بازخوانی بشارتهاي انبیاء (ع)به ظهور و بعثت پيامبر آخرالزمان (ص)
بازخوانی بشارتهاي انبیاء (ع)به ظهور و بعثت پيامبر آخرالزمان (ص)
درآمد
به تصریح قرآن کریم، علماي اهل کتاب مواردي از آيات کتاب آسماني خويش را
مخفي ميکردند و بيان نمينمودند، که پيامبر اکرم(ص) بسياري از آنها را
بازگو و از بيان بسياري ديگر چشم میپوشید؛1 اين در حالي است که خداي متعال
از آنان پيمان مؤکد گرفته بود كه کتاب خدا را براي مردم تبيين کنند و از
کتمان آن خودداري نمايند؛ ولي آنان در پيمانشکني آشکار، به کلام خدا
بياعتنايي نموده، آن را "به بهاي کمي فروختند".2 اهل کتاب گاهی اوقات به
انگيزههاي مختلف، از جمله حکَميت پيامبر اکرم(ص) در رفع اختلافاتشان، به
حضور آن عزيز شرفياب شده، حکم مسئلهاي را جويا ميشدند و آن حضرت از "مخفي
کرده شدههاي" کتاب مقدسشان جواب مسئله را بيان ميفرمود؛ مانند حکم
سنگسار3و قصاص.4 ناگفته نماند اينها در حالي بود که آن حضرت "امّي" بود و
اين کتابها جز براي علماي خاص اهل کتاب قابل دسترسي نبود و اين دليل و
شاهد خوبي بر نبوت راستين او و حقانيت کتابش، قرآن مجيد، بود.5
از جمله موارد کتمان حقيقت به وسیله علمای اهل کتاب، آياتي از کتب آسماني
يهود و نصارا ست که حاوي بعثت پيامبر خاتم(ص) و بشارتهاي به آن ميباشد و
خداي متعال در آياتي از قرآن کريم به آن اشاره نموده است:
"الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الأُمِّىَّ الَّذِى
يَجِدُونَهُ مَكتُوبًا عِندَهُم فِى التَّورَاةِ وَ الانجِيلِ..."؛6
"الَّذِينَ ءَاتَينَاهُمُ الكِتَابَ يَعرِفُونَهُ كَمَا يَعرِفُونَ
أَبنَاءَهُم وَ إِنَّ فَرِيقًا مِّنهُم لَيَكتُمُونَ الحَقَّ وَ هُم
يَعلَمُونَ"؛7 "مُحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَ الَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ
عَلَي الكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَينَهُم تَرَاهُم رُكَّعًا سُجَّدًا
يَبتَغُونَ فَضلًا مِّنَ اللَّهِ وَ رِضوَانًا..."؛8
مسلمانان در طول تاريخ، بشارتهاي كتاب مقدس به ظهور پيامبر اعظم(ص) را يا
در لابهلاي متون و يا در قالب كتاب اختصاصي تدوين كردهاند؛9
در اين نوشتار به بازخواني چند مورد از اين بشارتها بسنده ميكنم. لازم به
ذکر است با مراجعه به کتاب مقدس با فقرات گوناگوني درباره بشارت به پیامبر
خاتم روبهرو میشویم، که در برخی، به ظهور حضرت مسیح(ع) و حضرت مصطفی(ص)
در کنار هم، و در برخی، تنها به مبعث موعود آخرالزمان(ص) اشاره شده است؛
بنابراین مباحث خود را در دو بخش قرار میدهم: الف. نمونهای از بشارتهای
پیامبران به ظهور دو پیامبر بزرگ الهی؛ ب. نمونهای از بشارتهای پیامبران
درخصوص مبعث پیامبر خاتم(ص).
الف) بشارتهاي پیامبران به ظهور عیسی(ع) و حضرت محمّد(ص)
1. بشارت اشعیا(ع)
مورد نخست از بشارتهای پیامبران الهی به بعثت ختم رُسُل، اشاره جناب اشعیا
به ظهور حضرت عیسی(ع) و حضرت محمّد(ص) است. به گفته ابوریحان بيروني، در
کتاب اشعياي پیامبر، سخنان بسياري است که اشاره به ظهور پيامبر اسلام(ص)
دارد؛ وي تنها يکي از آن بشارتها را ذکر کرده و "معنا يا شبيه به معنا"ي
قول اشعيا را چنين بيان داشته است: خداوند به آن حضرت فرمان داد که
ديدهباني را بر منظره بفرستد تا آنچه را که ميبيند به او خبر دهد؛ پس
ديدهبان گفت من الاغسوار و شترسواري را ميبينم که يکي از آن دو رو کرده و
با صداي رسا و بلند ميگويد بابل به هم ريخت و بتهاي تراشيده شده آن در
هم شکست".10
اين خبر، بر ظهور مسيح(ع) که بر الاغ سوار ميشد و پيامبر اعظم(ص) که بر
شتر سوار بود بشارت ميداد؛ نیز با ظهور پيامبر خاتم(ص) بود که بابل در هم
ريخت، بتهايش در هم شکست، کاخهايش متزلزل و سلطنتش برچيده شد.
بنابراين قول اشعيا بشارت بر بعثت خاتم النبيين(ص) و حوادث مربوط به آن
است؛ ولي اهل کتاب با علم به اين موضوع، تغافل نموده، در مصداق شترسوار
ترديد ايجاد کردند.
عبارت کتاب مقدس چنين است:
زيرا خداوند به من چنين گفته است: "برو و ديدهبان را قرار بده تا آنچه را
كه بيند اعلام نمايد. و چون فوج سواران جفت جفت و فوج الاغان و فوج شتران
را بيند آنگاه به دقّت تمام توجّه بنمايد." پس او مثل شير صدا زد كه "اي
آقا من دائماً در روز بر محرس ايستادهام و تمامي شب بر ديدهبانگاه خود
برقرار ميباشم. و اينك فوج مردان و سواران جفت جفت ميآيند و او مزيد
كرده، گفت: بابل افتاد افتاده است و تمامي تمثالهاي تراشيدة خدايانش را بر
زمين شكستهاند.11
گفتنی است امام رضا(ع) نيز در مجلس مناظره و احتجاجی که با جاثليق مسیحی و
رأسالجالوت يهودي داشتند به اين موضوع اشاره و برای بعثت پیامبر
آخرالزمان(ص) به آن استناد نمودند.12 آن حضرت در این مجلس چند بار به کلام
اشعیا(ع) متمسک میشود: نخست کلام آن پیامبر را درباره "الاغسوار و
شترسوار" نقل میکند و آن دو (جاثلیق و رأسالجالوت) استناد آن را به او
تأیید و تصدیق میکنند؛13 بار دوم به کلام حضرت مسیح در این باب اشاره
میکند، که جاثلیق استناد آن را به حضرت عیسی(ع) تأیید مینماید؛14 و
دیگربار امام رضا(ع) در خطاب به رأسالجالوت به قول اشعیا(ع) استناد
میکند، که در اینجا هم وی بر استناد امام صحه میگذارد و تفسیر آن کلمات
را از آن حضرت جویا میشود.15
2. بشارت موسی(ع)
دومين مورد از بشارتهاي پيامبران بر رسول خاتم(ص) فقرات "تثنيه" است. کتاب
مقدس از قول حضرت موسي(ع) نقل کرده که قبل از وفاتش به بنياسرائيل برکت
داده، چنين گفت: "يهُوَه از سينا آمد، و از سعير بر ايشان طلوع نمود. و از
جَبَل فاران درخشان گرديد. و با كرورهاي مقدسين آمد، و از دست راست او براي
ايشان شريعت آتشين پديد آمد.16
در کتاب حبقّوقِ پيامبر نيز به "جبل فاران" تصريح شده است: خدا از تيمان
آمد و قدّوس از جبلِ فاران سِلاه. جلال او آسمانها را پوشانيد و زمين از
تسبيح او مملّو گرديد.17
قاموس کتاب مقدس "تيمان" و "تيما" را، که در فقرات مختلف کتاب مقدس به کار
رفتهاند، به معناي "صحراي جنوبي" بيان کرده است. به نوشته اين کتاب، اکنون
هم در ميانه دمشق و مکّه قريهاي به نام "تيما" هست. قاموس به استناد عهد
عتيق18 اين واژه را نام قبيلهاي از اسماعيليان و از اولاد تيما ذکر کرده
که در بلاد عرب سکونت داشتند.19 در "اشعيا"20 نيز ذيل عنوان "وحي دربارة
عرب" از "جنگل عرب" و "زمين تيما" نام برده شده و در مصباح المنير تصريح
شده که تَيماء جايي است نزديک بيابان حجاز.21
مضمون فقرات "تثنيه"، در دعاي سمات نیز وجود دارد: "...و بِمَجدِکَ الّذي
ظَهَرَ عَلي طُورِ سَيناءَ فَکَلّمتَ بِهِ عَبدَکَ و رَسُولَکَ مُوسي بنَ
عِمرانَ و بِطَلعَتِکَ في ساعيرَ و ظُهُورِکَ في جَبَلِ فارانَ بِرَبَواتِ
المُقَدَسينَ...".
همچنين در کلام نوراني هشتمين امام معصوم از اوصياي پيامبر خاتم(ع)، بر
فقرات تثنيه و حبقّوق تصريح شده و از آنها براي اثبات مبعث پیامبر اعظم(ص)
استفاده شده است. امام رضا(ع) دو بار، یکی به نقل از "تورات" و دیگری از
زبان حضرت موسی(ع)، به "کوه فاران" اشاره میکند، که در هر دو بار
رأسالجالوت استنادات حضرت را تأیید میکند؛ امام، کلام حبقّوق پیامبر را
چنین بیان و تفسیر مینمایند: فانه [حبقوق] قال -و کتابکم ينطق به: جاء
الله تعالي بالتبیان [الاحتجاج: بالبيان] من جبل فاران، و امتلأت السّماوات
من تسبيح أحمد و أُمّته، يحمل خيله في البحر کما يحمل في البر، يأتينا
بکتاب جديد بعد خراب بيتالمقدس، -يعني بالکتاب: الفرقان [الاحتجاج:
القرآن].22
به گفته ابوريحان بيروني صفاتي از قبيل "آمدن، طلوع کردن، درخشان شدن"
-اشاره به فقرات تثنيه- نه لايق ذات باري تعالي است و نه لاحق صفات او- جلّ
و علا؛ به دلايل اقامه شده در جاي خود. پس اينها رموز است و مراد از آمدن
حق از طور سينا اشاره به مناجاتش با موسي(ع) در آنجاست، درخشيدن او از
ساعير (کوههاي فلسطين) ظهور عيسي است و آشکار شدن او از فاران، که محل
زندگي و ازدواج اسماعيل بود، ظهور حضرت محمّد(ص) است که بر تمام اصحاب
اديان با جنودي از پاکان که از آسمان به امداد او آمدند، آشکار گشت.
بيروني سپس مينويسد: کسي که اين تأويل را که عيان به آن گواهي ميدهد
انکار کند، از او درخواست ميکنيم بر گمراهيهاي اين قول دليل اقامه کند و
بطلان آن را نمايان سازد، و كسي كه شيطان قرين او باشد، بد همنشين و قريني
است:23.
گفتني است کوه فاران از کوههاي مکّه است که به فرمايش امام هشتم(ع) بين آن
دو، "يک يا دو روز" فاصله است و در کتاب مقدس تصريح شده است: پس از آن که
ساره به حضرت ابراهيم(ع) گفت "اين كنيز را با پسرش بيرون کن"، آن حضرت به
فرمان الهي حرف ساره را عملي کرد و هاجر و اسماعيل(ع) را روانه کرد و آنان
پس از طي مسافتي در "صحراي فاران ساکن شدند؛24 البته اين نبود، مگر به
اراده و هدايت الهي؛ تا به اين وسيله آنان در جايي ساکن شدند که روزي
خاستگاه آخرين سفير نجاتبخش گرديد.
آري، حکمت الهي اقتضا ميکرد که ساره، همسر سوگلي ابراهيم(ع)، موجب شود تا
بزرگ منادي توحيد، يکي از آزمونهاي عظيم الهي را عملي سازد و دل از همسر و
فرزند خردسالش بريده، به فرمان الهي آنان را در "حرم أمن او و نخستين قطعه
زميني که خدا آفريد (مکه)، قرار دهد" امام صادق(ع))؛جايي که روزي با همين
فرزندِ به خدا سپرده شده، مأمور بناي خانه خدا در آنجا گرديد. اين همان
خانهاي است که طبق روايات، اوّل بار به صورت قبّهاي از نور بود که بر
حضرت آدم نازل شد و در بقعهاي (قطعهاي از زمين) که حضرت ابراهيم خانه را
بر آن بنا کرد، مستقر شد و تا واقعه طوفان نوح پيوسته در آنجا بود. هنگامي
که دنيا غرق شد، خداي متعال آن را بالا برد و بقعه هرگز غرق نشد؛ به همين
سبب آن خانه "البيت العتيق" (خانه قديم) ناميده شده است.25 چنين شد که هاجر
و فرزندش در جوار اوّلين کانون يکتاپرستي و مهد توحيد که قدمت آن به قدمت
انبيا و مخلصين برميگردد آرام گرفتند.
ب) بشارتهاي پیامبران به ظهور حضرت محمّد(ص)
1. بشارت ظهور پیامبری "مثل موسی(ع)" از بنیاسرائیل
سومین نمونه از موارد متعدد بشارتها به ظهور پیامبر اکرم(ص)، قول خداي متعال است که خطاب به موسي(ع) ميفرمايد:
نبيّاي را براي ايشان از ميان برادران ايشان [بني اسرائيل] مثل تو مبعوث
خواهم كرد، و كلام خود را به دهانش خواهم گذاشت و هرآنچه به او امر فرمايم
به ايشان خواهد گفت. و هركسي كه سخنان مرا كه او به اسم من گويد نشنود، من
از او مطالبه خواهم كرد.26
به گفته بيروني، آيا بنياسحاق را جز بنياسماعيل برادراني هست؟ بدیهی است
که جواب منفي است؛ بنابراين: مراد از پيامبري که به او اشاره شده، از نسل
اسماعيل و همان وجود مبارک خاتمالنبيين(ص) است.
ناگفته نماند اسحاق(ع) دو پسر داشت: يعقوب(ع) (ملقب به اسرائيل) و عيسو
(عيص)، که اينان دوقلو بودند و نخست عيسو -ملقب به "أدوم" (سرخ)- به دنيا
آمد؛27 بنابراين کسی ميتواند اشکال کند و مدعي شود مراد از برادران
بنياسرائيل در اينجا، اولاد عيسو هستند که قرابت نزديکتري با بنياسرائيل
دارند، نه اولاد اسماعيل(ع). بيروني این اشکال را با طرح پرسشی دفع
ميکند: آيا بعد از حضرت موسي(ع) کسي از ايشان برخاست که "مثل او" باشد و
صفات او را داشته باشد؟ البته جواب واضح است: نه از "أدوميان" و نه از نسل
فرزندان ديگرِ حضرت ابراهيم(ع) -از همسر ديگرش، "قطوره"- يا پيامبري نبود و
يا پيامبري "شبيه موسي" وجود نداشت؛ همانطور که خود يهوديان هم اذعان
دارند که پيامبري مثل او نيامده است.
فخر رازي در تأييد اين مطلب مينويسد تنها پيامبر از نسل عيسو، حضرت
ايوب(ع) بود که او هم قبل از حضرت موسي(ع) مبعوث شده بود و موسي نميتوانست
مبشّر او بوده باشد.28 البته سخن فخر رازي اگر برگرفته از "عوص"ي باشد که
در ابتداي کتاب ايوب نبي است -در کتاب مقدس نويسنده اين کتاب، موسي معرفي
شده است- بايد گفت که معلوم نيست اين همان "عيسو" باشد؛ چنانکه اين دو واژه
متفاوت، گوياي اختلاف بين آن دو است. فقره نخست ايوب چنين است: "در زمين
عوص مردي بود كه ايوب نام داشت ...".
در احتجاج امام رضا(ع) با رأسالجالوت، آن حضرت به موضوع مورد بحث اشاره و
بر ظهور "پیامبری از برادران بنیاسرائیل" تأکید نموده است. آن حضرت برای
استناد به این امر خطاب به وی فرمود: آيا براي بنياسرائيل برادراني غير از
فرزندان اسماعيل ميشناسي؟ نيز فرمود: آيا از میان برادران بنياسرائيل
پيامبري غير از محمد(ص) نزد شما آمده است؟ که وي با تأیید کلام پیامبرشان،
موسی(ع)، در برابر احتجاج آن حضرت پاسخی جز سکوت نداشت.29
ناگفته نماند طبق ادعای مسيحيان مراد از اين آيه، ظهور حضرت عيسي(ع) و
بشارت به اوست؛ چنانکه در اعمال رسولان از قول پطرس نقل شده است: "زيرا
موسي به اجداد گفت كه خداوند خداي شما نبي مثل من، از ميان برادران شما
براي شما برخواهد انگيخت. كلام او را در هرچه به شما تكلّم كند بشنويد؛ و
هر نَفسي كه آن نبي را نشنود، از قوم منقطع گردد."30
ولي بايد پرسيد: آيا حضرت عيسي(ع) در صفات و ويژگيها "مثل موسي(ع)" است؟
به طور مسلّم طبق اعتقاد خود مسيحيان، نحوه ولادت، وفات و موارد ديگر از
زندگاني آن دو، نه تنها مثل هم نيست، بلکه تفاوت اساسي با هم دارد: به دنيا
آمدن حضرت عيسي(ع) از مريم باکره بود، از دنيا رفتنش به دار آويختگي بود
که بدترين شکل مرگ به شمار ميرفت، شريعت موسي(ع) را تمام شده اعلام کرد و
دين جديد بدون شريعت -يا با شريعت جزئي- آورد، برخلاف موسي جهاد و
مبارزهاي انجام نداد و ...؛ ضمن اين که بر اساس عقيده به الوهيت عيسي نه
تنها هيچ شباهتي بين آن دو نيست، بلکه تغاير کلي و اساسي بينشان وجود دارد؛
چرا که "عيسي مسيح پيامبر نبود، بلکه يکي از سه خدا بود که براي آمرزش
گناهان انسانها به زمين آمد و ...". اين در حالي است که پيامبر اسلام(ص)
در همه موارد ياد شده شبيه موسي(ع) بود و هر دو "نبيّ"ي بودند مثل هم؛
البته به اضافة ويژگيهاي منحصر به "خاتم النبيين"، همچون "احمد" و افضل
بودن از تمام انبيا و رسالت جهاني داشتن -که شامل بني اسرائيل نیز میشود.
2. درخواست داود برای بعثت پیامبر خاتم(ص)
یکی از مواردی که حضرت رضا(ع) در احتجاج با رأسالجالوت عنوان کرده، استناد
به فقرهای از دعاهای حضرت داود(ع) است. آن پیامبر والامقام عرضه میدارد:
"اللهمَّ ابعَث مُقِیمَ السُّنَّةِ بَعدَ الفَترَة"؛ یعنی خدایا
بهپادارنده سنّت پس از دوران فترت را برانگیزان. امام رضا(ع) این دعا را
به نقل از زبور برای آن عالم یهودی بازگو نموده، آنگاه پرسید: آیا پیامبری
را بهجز محمّد(ص) سراغ داری که پس از دوران فترت، سنّت حق را احیا کرده
باشد؟ رأسالجالوت در پاسخ گفت: آری این درخواست، تمنّای داود است، ولی
منظور او عیسی(ع) بود و روزگار او دوران فترت بهشمار میآمد. امام رضا(ع)
فرمود اشتباه کردی، همانا عیسی(ع) هرگز با سنت مخالفت نکرد و موافق سنت
تورات بود تا اینکه خدا او را به سوی خود بالا برد.
حضرت امام رضا(ع) در ادامه، به نقل از انجیل فرمود: همانا پسر زن شایسته
(ابنالبرة) از میان مردم میرود و پس از او، فارقلیطا ("البارقلیطا") ظهور
میکند. او کسی است که از شدت و سختیها میکاهد، هر چیزی را برای شما
تفسیر و تبیین میکند و به پیامبریِ من گواهی میدهد - چنانکه من به
پیامبری او گواهی میدهم. من برای شما پند و "اَمثال" آوردم و او "تأویل"
کلام حق را میآورد. پس از بیان این کلمات، حضرت از رأسالجالوت پرسید آیا
به وجود اینها در انجیل باور داری و تأیید میکنی؟ او غیر از تصدیق و اذعان
به آن، نتوانست کاری ازپیشبَرَد.31
گفتنی است خدای متعال نیز به موضوع "فترت" و بعثت رسول گرامیاش(ص) پس از
آن دوران، تصریح نموده و آن را اتمام حجّتی برای اهل کتاب قرار داده است:
"يا أَهْلَ الْكِتابِ قَدْ جاءَكُمْ رَسُولُنا يُبَيِّنُ لَكُمْ عَلى
فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ أَنْ تَقُولُوا ما جاءَنا مِنْ بَشيرٍ وَ لا
نَذيرٍ فَقَدْ جاءَكُمْ بَشيرٌ وَ نَذيرٌ وَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ
قَديرٌ؛32
3. بشارت مسیح(ع) به منجي آخرالزمان(ص)
1. بشارت عیسی(ع) از دیدگاه مسیحیان
پيروان عيسي مسيح(ع) پس از آن حضرت در صدد جمعآوري و تدوين رفتار و گفتار
او برآمدند. از بين نوشتجات بسيار، تنها چهار انجيل (متي، مرقس، لوقا و
يوحنا) رسمي و قانوني شناخته شد. "انجيل" (Gospel) نامي است که کليسا در
قرن دوم ميلادي به اين نوشتهها داده است.33 انجيل واژهاي يوناني
(evangelion) و مرکب از دو کلمه "ايو" به معناي خوش و "انجليون" به معناي
خبر است که در مجموع به معناي خبر خوش34 و "مژده و بشارت"35 ميباشد؛ بشارت
به فدا، مرگ و قيام عيسي مسيح که "براي ما انسانهاي گناهکار" انجام
داد.36در کتب عهد جديد اين بشارت به عناوين مختلفي بيان شده است: انجيل،37
بشارت ملکوت،38 انجيل عيسي مسيح،39 مژده سلامت،40 انجيل سلامتي،41 انجيل
الخلاص،42 انجيل خدا43 و مژده نعمت خدا44.45
2. بشارت عیسی(ع) از دیدگاه مسلمانان
حال ببينيم نظر قرآن کريم و مسلمانان نسبت به موضوع بشارت عيسي(ع) چيست و
آن حضرت به چه امر مهمي بشارت ميداد. از آيات شريف قرآن استفاده ميشود که
بشارت حضرت عيسي(ع) مربوط به آمدن پيامبر آخرالزمان - منجي تمام بشريت از
شرک و بتپرستي و بزرگترين منادي توحيد- حضرت محمد مصطفي(ص) بوده است. در
سوره صف به اين مطلب تصريح شده است: "وَ إِذ قالَ عيسَي ابنُ مَريَمَ يا
بَني إِسرائيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيكُم مُصَدِّقاً لِما بَينَ
يَدَيَّ مِنَ التَّوراةِ وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ يَأْتي مِن بَعدِي
اسمُهُ أَحمَدُ فَلَمَّا جاءَهُم بِالبَيِّناتِ قالُوا هذا سِحرٌ مُبينٌ؛46
البته جدّ بزرگوار اين دو پيامبر الهي، حضرت ابراهيم(ع)، نيز در حقّ آن
حضرت(ص) دعا کرده و تقاضاي بعثتش را نموده بود؛ آن هنگام که او و فرزندش
اسماعيل(ع)، پايههاي خانه کعبه را بالا ميبردند و دعا ميکردند، که از
جمله آنها اين بود: "رَبَّنَا وَ ابعَث فِيهِم رَسُولاً مِّنهُم يَتلُوا
عَلَيهِم ءَايَاتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الكِتَابَ وَ الحِكمَةَ وَ
يُزَكِّيهِم إِنَّكَ أَنتَ العَزِيزُ الحَكِيمُ؛47
همچنين از درخواستهاي آن حضرت، که خداي متعال آن را در وجود مبارک رسول
خاتم(ص) و اوصياي پاکش مستجاب نمود، عبارت است از: "وَ إِذِ ابتَلي
إِبراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ
لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِن ذُرِّيَّتي قالَ لا يَنالُ عَهدِي
الظَّالِمينَ؛48
پيامبر اعظم(ص) در تبيين اين آيات شريف، خود را مصداق "رسول" مدعوّ و
برادرش حضرت اميرالمؤمنين علي(ع) را به همراه خويش، "إمام" معهود از
"ذرّيه" ابراهيم(ع) معرفي فرمود؛ دو فرزند حضرت ابراهيم(ع) که هرگز به هيچ
بتي سجده نکرده بودند و به اين سبب از خيل "ظالمين" جدا بودند. روايات چندي
در اين باب وارد شده که به يکي از آنها بسنده ميکنم:پيامبر اكرم(ص) فرمود
من معنا و مصداق دعاي پدرم، ابراهيم(ع) هستم. عرض كرديم اي رسول خدا چگونه
شما مصداق دعاي پدرتان ابراهيم هستيد؟ فرمود خداوند عزيز و جليل به
ابراهيم وحي کرد "همانا من ميخواهم تو را امام قرار دهم". پس ابراهيم
شادمان شده، عرض کرد خدايا از فرزندان من نيز مانند من امام قرار بده.
آنگاه خداوند عزيز و جليل به او خطاب نمود: اي ابراهيم همانا من پيماني با
تو نخواهم داشت كه به آن وفا نمايم. عرض كرد پروردگارا چيست آن پيماني كه
برايم وفا نخواهي كرد؟ فرمود: اين مقام را به ستمگران از نسل تو نخواهم
داد. عرض كرد پروردگارا ستمگران از فرزندان من كه به اين مقام نميرسند،
کيانند؟ فرمود: هر كه بتپرستي كند هرگز او را امام نخواهم كرد و شايسته
امامت نيست. ابراهيم(ع) عرض كرد: "خدايا من و فرزندانم را از بتپرستي دور
بدار؛ پروردگار من، به درستي که آنها گروه زيادي از مردم را گمراه
كردهاند". پيامبر اكرم(ص) فرمود: دعاي آن حضرت به من و برادرم علي(ع)
منتهي شد كه هيچ كدام از ما لحظهاي براي بتي سجده نكرديم؛ پس خدا مرا
پيامبر و عليّ را وصي قرار داد. 49
3. اذعان انجیل به وعده عیسی(ع) به ظهور "احمد"(ص)
و من از پدر سؤال میكنم و تسلّی دهندهای دیگر به شما عطا خواهد كرد تا
همیشه با شما بماند. 50 لیكن تسلّی دهنده یعنی روحالقدس كه پدر او را به
اسم من میفرستد او همه چیز را به شما تعلیم خواهد داد و آنچه به شما گفتم
به یاد شما خواهد آورد.51
لیكن چون تسلّی دهنده كه او را از جانب پدر نزد شما میفرستم آید یعنی روح
راستی كه از پدر صادر میگردد او بر من شهادت خواهد داد.52 و من به شما
راست میگویم كه رفتن من برای شما مفید است زیرا اگر نروم تسلّیدهنده نزد
شما نخواهد آمد. اما اگر بروم او را نزد شما میفرستم. و چون او آید جهان
را برگناه و عدالت و داوری ملزم خواهد نمود. اما برگناه زیرا كه به من
ایمان نمیآورند. و اما برعدالت از آن سبب كه نزد پدر خود میروم و دیگر
مرا نخواهید دید. و اما بر داوری از آن رو كه بر رئیس این جهان حكم شده
است.
"و بسیار چیزهای دیگر نیز دارم به شما بگویم لكن الآن طاقت تحمل آنها را
ندارید. و لیكن چون او یعنی روحِ راستی آید شما را به جمیع راستی هدایت
خواهد كرد زیرا كه از خود تكلّم نمیكند بلكه به آنچه شنیده است سخن خواهد
گفت و از امور آینده به شما خبر خواهد داد. او مرا جلال خواهد داد زیرا كه
از آنچه آنِ من است خواهد گرفت و به شما خبر خواهد داد. هرچه از آنِ پدر
است از آنِ من است. از این جهت گفتم كه از آنچه آنِ من است میگیرد و به
شما خبر خواهد داد. بعد از اندكی مرا نخواهید دید و بعد از اندكی باز مرا
خواهید دید زیرا كه نزد پدر میروم".53
در این بخش به وعده انجیل درخصوص ظهور پیامبر آخرالزمان با نام "احمد"
میپردازیم. "احمد" -که طبق انجیل یوحنا حضرت عیسی(ع) به آمدن پيامبري به
اين نام بشارت داده بود- به زبان يوناني، "پِرِکليتوس" است و يوحنا در
انجيلش -که به زبان يوناني نوشته است- این واژه را معادل کلمهاي قرار داد
که حضرت مسيح، آن را به کار میبرد. معرّب اين کلمه، "فارقليط" است و طبق
ترجمه قديم انجيل از زبان يوناني به زبانهاي سرياني، عبري و عربي، حضرت
عيسي(ع) به آمدن "فارقليط" بشارت داده است -البته در ترجمه قديم عبري،
"فِرقليط" و در سرياني، "پارَقليطا" مضبوط است. در کتاب الفرقان في تفسير
القرآن فقرات حاوي "پارقليطا" به نقل از ترجمة سرياني انجيل از اصلِ يوناني
آمده است.54
اين در حالي است که مسيحيان در ترجمههاي متأخر به جاي آن از لغت تسلي
دهنده استفاده و مراد از آن را روحالقدس عنوان میکنند. به اعتقاد آنان
مسيح(ع) وعده نزول روحالقدس بر حواريين را داد؛ حال آن که به دلايل مختلف
اثبات ميشود ترجمه نخست (فارقليط) صحيح بوده و با فرض صحت ترجمه پرکليتوس
به تسلي دهنده، باز قراين بسيار بر اين دلالت ميکند که مراد از آن، مردي
معين و پيامبري انساني است که بايد پس از مسيح ظهور ميکرد -که کرد؛ نه
روحالقدس.55
به اين ترتيب مسيحيان براي فرار از بشارت عيسوي، معناي پِرِکليتوس را تحريف
کردند. ضمن اين که در تحريفي ديگر اين کلمه را به "پاراکليتوس" تبديل
کرده، ادعا نمودند در اصل انجيل، اين کلمه وجود دارد نه پِرِکليتوس؛ تا
بتوانند تسلي دهنده را جايگزين "احمد" سازند؛ چنانکه برخي نوشتهها از جمله
الفرقان في تفسيرالقرآن به اين تحريف اشاره کردهاند.
ناگفته نماند در روايات اسلامي هم به اين امر اشاره شده و حضرت امام رضا(ع)
با استناد به فقراتی از "انجیل"، به واژه "البارقليطا" تصریح و مراد از آن
را تبیین نمودند، که جاثلیق نیز به استناد امام(ع) صحه گذاشت.56
مرحوم فخرالاسلام -که پس از پيشينه نصراني و کسوت کشيشي مستبصر شد و دين
اسلام را برگزيد- منشأ هدايت خود را در همين واژه بيان نموده است. وي در
بازگويي "سرگذشت پرآشوب" خويش در واتيکان، به واقعيتي از زبان "مطران [بزرگ
نصارا] والا مقام از فرقه کاتوليک"، کشيش بسيار مشهور در علم و پارسايي در
ميان نصارا، اشاره ميکند. مطران مسيحي در پيشآمدي، پس از احتياط تام و
عهدگيري از وي در حفظ نام، پرده از حقيقتي کنار مينهد و دو کتاب (انجيل)
به خط يوناني و سرياني مربوط به قبل از اسلام را به رؤيت او ميرساند؛ در
اين کتابها لفظ فارقليطا به معناي احمد و محمّد(ص) ترجمه شده بود.
عبدالوهاب نجار گفتوگوي جالبش را درباره اين واژه با "کارلو نلينو"،
مستشرق ايتاليايي و متخصص در رشته ادبيات زبان يونان باستان، بيان نموده
است. وي مينويسد يک روز از دکتر نلينو درباره معناي "بيريکلتوس" سؤال
کردم. وي جواب داد کشيشان ميگويند آن به معناي "تسلي دهنده" است. سپس نجار
به وي گوشزد ميکند که من از دکتر "کارلو نلينو" داراي مدرک دکتري ادبيات
زبان يونان باستان سؤال ميکنم و نه از کشيش. آنگاه او پاسخ ميدهد آن به
معناي کسي است که براي او حمد بسيار است: اين معنا مطابق با "أحمد"
(ستودهتر) -أفعل تفضيل از حمد- است و به همين سبب پس از اين پاسخ، نجار به
او ميگويد که يکي از نامهاي رسول خدا(ص) "أحمد" است.57در الفرقان نيز
عين همين واقعه به نقل از معالمسيح فيالأناجيل الأربعة نوشته فتحي عثمان
آمده است؛ البته نويسنده، خود را طرف گفتوگو با دکتر نلينو عنوان کرده
است.58
4. نمونههای تاریخی از مسیحیان مدّعی
علاوه بر مباحثي که گذشت، تاريخ نيز گواه بر اين امر است که حضرت مسيح به
پيامبر بعد از خود بشارت داده بود، نه روحالقدسِ تسلي دهنده؛ و برداشت خود
مسیحیان نیز چنین بوده است. به سبب همین تلقّی، افراد مختلفي از ميان
مسيحيان در طول تاريخ ، خود را فارقليط و موعود مسيح -که مسيحيان منتظر او
بودند- ناميدند و با اين ادعاي بهناحق، متأسفانه عدهاي هم -به دلیل
اعتقاد به "فارقلیط" موعود و منتظَر- به آنان ايمان آوردند. به همين دلیل
فرقههاي گوناگوني در میان مسیحیان پدید آمد.
طبق نقل الفرقان و أنيس الأعلام، وليم ميور مسيحي در لبالتاريخ ميگويد:
منتس - طبق الفرقان: منتنس- مسيحي که مردي پارسا و اهل رياضت شديد بود، در
سال 177 ميلادي در آسياي صغير ادعا کرد همانا من فارقليط، موعود مسيحام که
شما مسيحيان در انتظارش بسر ميبريد. سپس طايفهاي از آنان به وي ايمان
آوردند. وي همچنين درمورد ادعای بهحق پیامبر اکرم(ص) -البته به گمان باطل
وی، ادعای نادرست- ميگويد: در زمان حضرت محمد(ص) يهود و نصارا در انتظار
پيامبر موعود، "فارقليطا"، بودند و او با استفاده از اين زمينه مساعد ادعا
کرد که من همان فارقليطا، موعود مسيح، هستم. هنگامي که آن حضرت(ص) طي
نامهاي نجاشي مسيحي، پادشاه حبشه، را به اسلام دعوت کرد، وي پس از دريافت
آن گفت شهادت به خدا ميدهم که او پيامبري است که اهل کتاب منتظرش هستند، و
در جواب نوشت شهادت ميدهم که تو رسول خدايي. پاسخ نامه قيصر روم به دعوت
حضرت(ص) نيز چنين بود: ميدانستم که بعد از عيسي(ع) پيامبري خواهد آمد، ولي
گمان نميکردم از ميان اعراب برخيزد؛ بلکه ميپنداشتم از شامات ظهور خواهد
نمود.59
از ديگرمسيحيانِ مدّعي، ميتوان به هرماس رومي و ماني ايراني اشاره کرد.
ماني، که در ميان نصارا به "رئيس القسيسين" ناميده ميشد و با بتپرستان و
يهوديان مباحثه ميکرد، نيز همين تلقّي (پيامبر) را از "فارقليط" داشت و
براي اثبات ادعاي نبوت خويش به اين واژه متمسک شد. ابوريحان بيروني وي را
در زمره پيامبران دروغين قرار داده است. طبق نقل بيروني از کتاب شاپورگان
ماني، وي در سال 527 اسکندري در بابل به دنيا آمد. ميلر در تاريخ کليساي
قديم تولد او را در سال 215 ميلادي بيان کرده است، حال آن که 223 ميلادي
درست به نظر ميرسد؛ چرا که به تصريح بيروني، يهود و نصارا متفقاند که
ولادت حضرت عيسي (ع) در سال 304 اسکندري بوده است.
به هر حال ماني در قرون نخست مسيحي ميزيست که هنوز دستکاري و تحريفات
زيادي، بهخصوص نسبت به دورههاي بعد از اسلام، در ترجمهها و متون اصلي
مسيحي صورت نگرفته بود و او به آن منابع دسترسي داشت؛ ضمن اين که به
زبانهاي مختلفي مسلط بود و به گفته ميلر، کتب بسياري به زبان سرياني و
پهلوي نوشته بود. وي با استفاده از متون مسيحي، "فارقليط" را مردي معين و
پيامبري انساني ميدانست که مسيح(ع) به آمدنش بشارت داده و وعده ظهور آن
"پيامبر خاتم" را داده بود؛ ولي با سوء استفاده از آن، خود را مصداق راستين
آن موعود الهي جا زد و در انجيل خاصش، خود را فارقليط خواند.
عبارت ابوريحان بيروني درباره ادعاي ماني چنين است: "و ذکر في انجيله الذي
وضعه علي حروف الابجد الاثنين و العشرين حرفاً أنه الفارقليطُ الذي بَشَّرَ
به المسيحُ و أنّه خاتَمُالنبيين". ناگفته نماند ميلر پس از نقل عبارت
بيروني، آن را برنميتابد و مينويسد احتمال دارد ماني زبان يوناني را
نميدانست، ولي شنيده بود مسيحيان روح القدس را فارقليط ميخوانند و اين
کلمه را از آنها گرفت.60
ناگفته نماند در مقابل اين قول و ادله مربوط به آن، پاسخهايي داده شده
است؛ مثل آن چه در کتاب کامبل هست -اين کتاب ردّيهاي است بر نوشته موريس
بوکاي.61 البته اين پاسخها قابل مناقشه و نقد است.
اينها چند مورد بشارت به آمدن رسول خاتم(ص)، که افضل و احمد از انبياي
پيشين است، ميباشد که در مجموعه کتاب مقدس موجود است. البته بشارات بر
ظهور آن حضرت بيش از اينهاست و در اينجا به عنوان نمونه مواردي بيان شد.
براي اطلاع از بشارات ديگر و تفصيل آنچه بيان شد به تفاسير و کتابهايي که
در اين موضوع نوشته شده، همچون أثر گرانمايه أنيس الأعلام في نصرةالإسلام،
مراجعه نماييد.62
1. "يَا أَهلَ الكِتَابِ قَد جَاءَكُم رَسُولُنَا يُبَيِّنُ لَكُم
كَثِيرًا مِّمَّا كُنتُم تُخفُونَ مِنَ الكِتَابِ وَ يَعفُوا عَن كَثِيرٍ
قَد جَاءَكُم مِّنَ اللَّهِ نُورٌ وَ كِتَابٌ مُّبِينٌ"، مائده/ 15.
2. "وَ إِذ أَخَذَ اللَّهُ ميثاقَ الَّذينَ أُوتُوا الكِتابَ
لَتُبَيِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَ لا تَكتُمُونَهُ فَنَبَذُوهُ وَراءَ
ظُهُورِهِم وَ اشتَرَوا بِهِ ثَمَناً قَليلاً فَبِئسَ ما يَشتَرُونَ"،
آلعمران/187.
3 . تثنيه 22: 23-24.
4. ر.ک: مائده: 41-45.
5. طباطبايي، سيدمحمدحسين، الميزان في تفسيرالقرآن، ج5، ص 243.
6. اعراف/157.
7. بقره/146.
8. فتح/ 29.
9. نمونهاي از اين كتابها عبارتند از: محمّد(ص) در تورات و انجيل، بشارات
عهدين، احمد موعود انجيل، پيامبر موعود در تورات و انجيل، بشائر الأسفار
بمحمّد(ص) و آله الأطهار، اهلالبيت(ع) في "الكتاب المقدّس"، أنيسالأعلام
في نصرةالاسلام.
10. ر.ک: البيروني، ابيالريحان محمد، الآثار الباقية عن القرون الخالية، ص19-20.
11. اشعيا 21: 6-9.
12. برای مشاهده کامل احتجاجها ر.ک: ابنبابويه (شيخ صدوق)، ابيجعفرمحمد،
عيون اخبار الرضا(ع)، ج1، ب12، ص132-135 و الطبرسي، ابيمنصور احمد،
الاحتجاج، تحقيق ابراهيم البهادري و محمّد هادي به، ج2، ص410-416.
13. ابن بابویه، محمد، همان، ص132.
14. همان، ص133.
15. همان، ص134.
16. تثنيه 33: 2.
17. حبقّوق 3: 3.
18. پيدايش 25: 15؛ اول تواريخ 1: 30.
19. هاکس، جيمز، قاموس کتاب مقدس، ص271.
20. اشعيا، 21: 13-14.
21. الفيّومي، أحمد، المصباح المنير في غريب الشرح الکبير، ص79.
22. ابن بابویه، محمد، همان، ص134.
23. نساء/ 38.
24. پيدايش 21: 9-21.
25 . همان، ص290.
26. تثنيه 18: 18-19.
27. پيدايش 25: 22-31.
28. الرازي، فخرالدينمحمد، التفسير الکبير أو مفاتيحالغيب، ج3، ص34-37.
29. ابنبابويه، محمد، همان، ص134.
30. اعمال رسولان 3: 22-23.
31. ابن بابويه، محمد، همان، ص135.
32. مائده/ 19.
33. حامدي، گلناز، فرهنگ اصطلاحات اديان جهان، ص81.
34. النجار، عبدالوهاب، قصصالانبياء، ص389، پاورقي.
35. هاکس، جيمز، ص111.
36. هاکس، جيمز، همان.
37. متي 26: 13.
38. متي 9: 35.
39. مرقس 1: 1.
40. روميان 10: 15.
41. افسسيان 6: 15.
42. افسسيان 1: 13.
43. 1 تسالونيکيان 2: 9.
44. اعمال رسولان 20: 24.
45. هاکس، جيمز، همان.
46. صف/ 6.
47. بقره/129.
48. بقره/ 124.
49 . مجلسي، محمدباقر، بحار الأنوار، ج 25، ب 5، ح 12، ص 200-201؛ طباطبايي، سيدمحمدحسين، همان، ج 1، ص 286.
50. یوحنا، 16:14.
51. یوحنا، 26:14.
52. یوحنا، 26:15.
53. یوحنا،16: 7-16.
54. صادقي، محمد، الفرقان في تفسيرالقرآن بالقرآن و السنة، ج27-28، ص306.
55. شعراني، ابوالحسن، راه سعادت، ص182-187.
56. ابنبابويه، محمّد، همان، ص132 و 135.
57. النجار، عبدالوهاب، همان، ص397-398.
58. صادقي، محمد، همان، ص307، پاورقي.
59. درباره واژه مورد بحث (فارقلیط) ر.ک: الصادقي، محمد، همان، ص305-312؛
فخرالاسلام، محمدصادق، انيسأعلام في نصرةالاسلام، ج1، ص8-18. درخصوص مطلب
بالا ر.ک: منبع نخست، ص308 و منبع دوم، ج1، ص12-13، پاورقی، و ج5، ص39.
60. البيروني، ابيالريحانمحمد، همان، ص18 و ص207-208؛ ميلر، و.م. تاريخ
کليساي قديم در امپراطوري روم و ايران، ترجمه علي نخستين، ص202-203؛ در
خصوص واژه مورد بحث و تأکيد بر مطالب يادشده، نيز ر.ک: الرازي، فخرالدين
محمد، همان، ص36-37 و ج 29، ص272؛ بوکاي، موريس، القرآن الکريم و التوراة و
الانجيل و العلم: دراسة الکتب المقدسة، [مترجم ناشناس]، ص125-129.
61. ر.ک: کامبل، وليم، القرآن و الکتاب المقدس في نور التاريخ و العلم،
فيلاخ: لايت آو لايف، ص233-246؛ المعني الصحيح لإنجيل المسيح، ترجمه الهادي
جطلاوي و ديگران، مقدمه الهادي جطلاوي، ص74-75.
62. فخرالاسلام، محمدصادق، همان، ج 5، ص48-216.
این وبلاگ جهت ارتباط با معلمان درس امادگی دفاعی مدراس استان خوزستان راه اندازی شده است.مقالات سودمند خود را به آدرس زیر پست فرمایید.