گستردگي جبهه دارخوين

با شکل گيري خطوط دفاعي خودي و دشمن در منطقه عمومي اهواز تا آبادان – خرمشهر، ماموريت جبهه دارخوين – که زير مجموعه فرماندهي مستقر در ستاد عمليات جنوب (گلف) بود – مشخص گرديد.

اين جبهه در منطقه ماموريت خود موظف بود تحرکات دشمن از 10 کيلومتري شمال روستاي نثار (15 کيلومتري شمال دارخوين) تا سلمانيه و محمديه (خط شير) در منطقه سرپل عراق را کنترل نموده و از هرگونه پيش روي نيروهاي متجاوز جلوگيري کند.

خطوط دفاعي جبهه دارخوين از نثاره در غرب کارون به سمت جنوب ادامه داشت و پس از تامين "سيد عبور " به مناطق کفيشه، دارخوين، انرژي اتمي تا مسعودي مي رسيد. خطوط دفاعي اين مسير در غرب کارون حدود 40 کيلومتر گسترش داشت و نقش سرپل را براي عمليات بيت المقدس ايفا کرد. فاصله دشمن در مقابل اين بخش از جبهه بين 5 تا 10 کيلومتر در نوسان بود و عموما با گلوله هاي خمپاره 120 مواضع طرفين مورد حمله قرار مي گرفت. از مسعودي و روستاي مشارع اين خط دفاعي به شرق کارون منتقل مي شد و پس از تامين دکل ابوذر

*---------------------*

دکل مخابراتي اين منطقه ، معروف به ابوذر، براي ديده باني خطوط دشمن استفاده مي شد و تا جاده آسفالت اهواز - خرمشهر با فاصله 25 کيلومتر را زير پوشش داشت . مشابه اين دکل در دارخوين هم بود .

---------------------

به روستاي سلمانيه و خط شير ختم مي شد، و سپس امتداد آن با يک خط فرضي حدود 18 کيلومتري به جبهه ماهشهر متصل مي گرديد.

*---------------------*

حدفاصل خط شير تا جبهه ماهشهر تحت تاثير پيش روي هور شادگان بود لذا قواي خودي و دشمن از اين جناح آسيب پذير بود چنان که بعدا عراق در عمليات ثامن الائمه ضربه اصلي را از اين جناح تحمل کرد.

---------------------

در مجموع جبهه دارخوين در خطوطي ناپيوسته، موظف بود منطقه اي به طول 60 کيلومتر را حفاظت نمايد. خط دفاعي در منطقه سرپل عراق ( خط شير و پس از عمليات فرمانده کل قوا، خط رضايي ها) همواره مهم ترين و حساس ترين جناح اين جبهه محسوب مي شد، ضمن اين که خطوط دفاعي ديگر نيز هر زمان مورد تهديد دشمن قرار مي گرفت.

سلسله عمليات عراق عليه جبهه دارخوين

پس از سقوط خرمشهر در 4 آبان 1359، توان رزمي و تمرکز فرماندهي عراق بر تصرف جزيره آبادان معطوف گرديد. به دنبال آن، دشمن ضمن استقرار نسبي در مواضع شرق کارون، نيروي لازم را براي گسترش در منطقه عمومي آبادان به شرق کارون گسيل داشت و پس از آن عمليات هاي اصلي خود را شروع کرد که نقطه عطف آن در جبهه آبادان، عبور از بهمن شير (9/8/59) بود که با مقاومت قهرمانانه مدافعان آبادان، عراق شکست را پذيرفت و در چند کيلومتري آبادان پدافند کرد. هم زمان با اين اقدامات، عراق در جبهه شمالي سرپل نيز اقدام به اجراي عمليات به اجراي عمليات هاي قابل توجهي کرد که هر چند به نوبه خود اهميت زيادي داشت اما به دلايل مختلف ناشناخته ماند و در مظلوميت قرار گرفت. در يک تقسيم بندي، تلاش عراق عليه جبهه دارخوين را مي توان در دو دسته عمليات در جبهه غربي و عمليات در جبهه جنوبي بررسي کرد.


عمليات عليه جبهه جنوبي دارخوين ( سلمانيه – محمديه- خط شير)

الف) عمليات عليه جبهه جنوبي دارخوين ( سلمانيه – محمديه- خط شير)

فرماندهي سپاه سوم عراق که هدايت عمليات در جبهه خوزستان را به عهده داشت با شکست در استراتژي اوليه، توان خود را در رسيدن به پيروزي در شرق کارون معطوف داشت. از ديدگاه نظامي آنها ناچار بودند نيروهاي لشکر 3 زرهي را در شرق کارون گسترش دهند تا از آسيب پذيري آن در يک عمليات متکي بر حاشيه کارون کاسته شود. حتي در صورت تحليل فرماندهان عراق بر عدم ضرورت رسيدن به سه راه شادگان،

*---------------------*

در صورت موفقيت لشکر5 مکانيزه در اهواز، عراق ناچار بود در يک عمليات هماهنگ جناح شرقي کارون حد فاصل آبادان تا اهواز را نيز تصرف کند . با شکست لشکر5 عراق، از پافشاري دشمن براي دست يابي به شرق کارون تا اندازه اي کاسته شد، ضمن اين که اقدامات بازدارنده جبهه خودي در اين امر بسيار موثر بود.

---------------------

آنها ناچار بودند براي رسيدن به سرپلي که گنجايش استقرار يک لشکر زرهي را داشته باشد، طول منطقه تصرفي روي جاده آبادان _ اهواز را حداقل به 30 کيلومتر برسانند، در صورتي که تا آن زمان نتوانسته بودند بيش از 15 کيلومتر آن را تصرف کنند، لذا در چند مرحله با اجراي عمليات هاي نسبتا وسيع تلاش کردند با تصرف خط شير و جبهه محمديه، خود را به سلمانيه رسانده تا انرژي اتمي گسترش يابند اما هر بار به علت مقاومت سرسختانه نيروهاي مستقر در خط شير و اتکا به يک "پدافند مرموز" و "جنگ چريکي" که بر ايمان و روحيه شهادت طلبي استوار بود، شکست خوردند.

" هنوز اوايل کار بود. توجيه نبوديم. عراقي ها يک چند روزي که ما آن جا بوديم حمله کردند. از کنار جاده آسفالت و تعدادي آنها هم از جاده شني و دنبال لوله هاي نفت، شروع کردند. ما چون در کردستان خيلي کمين خورده بوديم آرزو مي کرديم يک جوري به عراقي ها کمين بزنيم. دم غروب بود. خيلي کارهاي خدا عجيب بود ساعت 4و 5 بعد از ظهر که عراقي ها آتش مي ريختند يک گلوله خورد جلوي خط، روي لوله هاي نفت در فاصله دويست متري و آتش گرفت و ساعت ها مي سوخت. عراقي ها که حمله را شروع کردند نزديک غروب بود و بچه ها داشتند نمازشان را مي خواندند و عده اي هم نمازشان را خوانده بودند و هوا هم هنوز کاملا تاريک نشده بود. بچه ها مي گفتند يک چيزهاي مشکوکي ديده مي شود. اول کماندو بودند و بعد هم زرهي. بچه ها جمع شدند و آمادگي بيش تر شد. حسين خرازي هم آمد و همه آماده شدند. به قدري ما هيجان زده و شوق زده بوديم که براي عراقي ها کمين بزنيم. تعدادي از بچه ها سريعا خط آتش عليه دشمن را تقويت کردند و چهار پنج نفر براي کمک به نيروي زير پل اضافه شدند.

*---------------------*

خط شير، از 20 – 10 متري کارون شروع مي شد . دقيقا چسبيده به کارون نبود و اين فاصله را درخت هاي گز پوشش داده بودند و جزر و مد آب در اين فاصله اثر داشت ولي يک سنگر به طرف کارون اين رخنه را پوشانده بود. خط شير در سمت چپ به جاده هم نمي رسيد چون کانال آب اوليه که باعث ايجاد اين خط شده بود تا صدمتري جاده بيش تر نرفته بود . در امتداد خط ، يک پل زير جاده بود که به پل رضا معروف بود و بچه ها در شرايط بسيار سخت آن جا مستقر بودند و شب به شب نيروي دفاعي در آن جا را تعويض مي کردند همين فاصله خط و جاده آسفالت محل عبور و معبر وصولي دشمن در اين عمليات شده بود . لذا عراقي ها از ميان بچه هاي خط شير و نيروهاي مستقر در زير پل عبور مي کردند در فاصله پايين تر، خط دفاعي و پل ديگري بود به نام خط و پل کبوتر با نيروي مدافع حدود 30 نفر ، لذا عراقي ها در صورت ادامه حرکت در اين رخنه، در تله و کمين نيروهاي خودي مي افتادند. سمت چپ جاده آبادان – اهواز هم تا جاده ماهشهر بدون عارضه بود . و ما هيچ نيرويي نداشتيم و منطقه تحت تاثير آب گرفتگي هور شادگان بود.

---------------------

براي آمادگي بيش تر در درگيري در اين که نمي خواستيم عقب و جلو برويم غير از خشاب ها که پر بود تمام مان توي پيراهن هايمان فشنگ مي ريختيم. صندوق مهمات ها را باز کرديم و هر کس به اندازه توانش جعبه هاي فشنگ را توي پيراهن خود مي ريخت. حميد عقيلي (شهيد) حداقل هزار فشنگ توي پيراهنش ريخته بود. عراقي ها هم با احتياط مي آمدند و نمي دانستند خط کجاست. از نخلستان هاي منطقه خودشان با احتياط جلو مي آمدند.

فاصله اول ما حدود 5/1 تا 2 کيلومتر بود. عراقي ها بين پل و روي جاده شني با احتياط و يواش يواش راه افتادند. ما با هم حرف مي زديم و مي گفتيم که کماندو هستند. يکي يکي مي شمردند و همه سر جاي خودشان نشسته بوند، نفس نمي کشيديم. همه آماده و سر حال توي کمين نشسته بوديم. بچه ها دلشان مي خواست هر چه زودتر به اين ها حمله کنند. مي گفتيم، عجب، وقتي که ضد انقلاب در کمين ما مي نشيند چقدر لذت مي برد و حالا خودمان خوشحال بوديم که توي کمين عراقي ها نشسته ايم.

نيروي پياده دشمن از ما رد شد و رفت طرف محمديه، دقايقي بعد از خط کبوتر هم رد کردند و رفتند طرف سلمانيه. سر ستونشان که به سلمانيه رسيد اين عقب عراقي ها تانک و نفر بر راه انداختند و از روي جاده شني حرکت کردند. چند روز قبل زمين ضد تانک آورده بودند آنها را همين طور گذاشته بوديم روي زمين در کنار جاده شني. عراقي ها روي مين نرفتند و ادامه حرکت دادند. ما حرکت دشمن را به دقت زير نظر داشتيم. سه دستگاه تانک و نفر بر آمد. بچه ها گفتند اگر اين ها از خط شير هم رد بشوند برايمان دردسر مي شود، تانک ها و نفر برها که درست آمدند در ميان کمين، آرپي جي ها شليک شد و درگيري شدت گرفت.

تانک ها هول کرده بودند، آمدند فرار کنند، رفتند روي مين و بالاخره با دشمن قاطي شديم. آنقدر جنگيديم که مهمات کم آورديم و از هم قرض مي گرفتيم. درگيري تا ساعت پنج صبح، يعني ده ساعت طول کشيد. عراقي ها خيلي کشته دادند. چند نفر هم اسير شدند. اسراي آنها مي گفتند که به ما گفته اند پاسدارها مثل جن هستند از زير زمين يک باره بيرون مي آيند. اتفاقا همين طور هم شد ما کمين زده بوديم. در اين عمليات يک نفر از بچه ها شهيد شد...."

*---------------------*

مرکز مطالعات و تحقيقات جنگ، سند شماره 503/453 ، روايت سردار علي زاهدي.

---------------------

اين صحنه درگيري که نشان دهنده سطح نظامي نيروهاي خودي و حال و هواي جنگ انقلابي است در کتاب "حماسه دارخوين" اين گونه روايت شده است:

"عراقي ها در سحرگاه 29/8/59 با نيروي رزمي و پشتيباني تانک و نفربر به محمديه "خط شير" حمله کردند که با مقاومت همه جانبه نيروهاي بسيج و سپاه مواجه شدند و برادران يکي پس از ديگري حملات را دفع نمودند و پس از چند ساعتي نبرد توانستند 110 نفر از مزدوران صدام را به هلاکت برسانند و 8 نفر از آنها را اسير کنند. در اين حمله مزدوران عراقي چندين تانک از دست دادند و سه نفر بر عراقي سالم توسط برادران ما به غنيمت گرفته شد.

(شهيد) رضا رضايي فرمانده محمديه که در آن حمله حضور داشت و (شهيد) رضا جعفر پيشه جريان حمله را اين طور تعريف مي کردند : ما با تعدادي از برادران در خط شير مستقر بوديم، تعداد ما در مقابل عراقي ها يک دهم بود و با عکس هايي که فانتوم هاي جمهوري اسلامي ايران از مواضع دشمن برداشته بودند، مشخص شد که ارتش بعث عراق در حدود چهار صد تانک و خودرو وارد منطقه کرده است، در حالي که تعداد نفرات ما بسيار کم تر بود. يکي از شب ها ما با تعداد کمي از رزمندگان اسلام مشغول نگهباني بوديم، هوا ابري بود، و صداي حرکت درخت هاي نخل و صداي باد به گوش مي رسيد، و از طرفي هم متجاوزين عراقي مشغول کوبيدن ما بودند و هر چند دقيقه اي تعدادي خمپاره به طرف ما روانه مي کردند.

شب تاريکي بود و چشم چشم را نمي ديد و به سختي 3-2 متري ديده مي شد، زيرا اوايل ماه محرم بود و در اثر نبودن ماه و ابري بودن هوا، بيش از اندازه منطقه تاريک شده بود که ناگهان يکي از گلوله هاي خمپاره که نمي دانم از خودمان بود يا از دشمن به قسمتي از لوله هاي نفت اصابت کرد و مواد ته مانده در لوله ها آتش گرفت و منطقه مقداري روشن شد.

ما در ان شب تصميم داشتيم به گشت و شناسايي برويم و اگر شد از نزديک به طرف نيروهاي بعثي تيراندازي کنيم، ولي هنوز کسي حرکت نکرده بود، آتش همچنان شعله مي کشيد و منطقه را روشن کرده بود. ناگاه ما متوجه پيش روي نيروهاي متجاوز عراقي شديم که در جلوي لوله هاي نفت در حال پيش روي بودند.

بچه ها را سريع بيدار کرديم و خيلي زود همگي آماده دفاع شديم، فرمانده خط شير قبلا به برادران رزمنده گفته بود تا نيروهاي عراقي به شما نرسيده اند و در فاصله چندين متر شما قرار نگرفته اند به طرف آنها تيراندازي نکنيد.

آتش همچنان زبانه مي کشيد و مزدوران عراقي در جلوي آتش حرکت مي کردند، بيچاره ها فکر مي کردند که شب تاريکي است و کسي آنها را نمي بيند، در صورتي که جلو آتش کاملا مشخص بودند. سربازان عراقي همين طور پيش روي مي کردند و هر لحظه که مي گذشت به ما نزديک تر مي شدند تا اين که کم کم به نزديکي خط شير رسيدند که ناگهان رزمندگان اسلام با فرياد الله اکبر باران آتش آر. پي. چي. 7 و رگبار مسلسل ها را به روي آنها گشودند.

متجاوزين مزدور بعث به شدت وحشت زده شده بودند، اکثر آنها در همان لحظات اول در اثر گلوله هاي مجاهدين اسلام به خاک و خون کشيده شده، و بعضي از آنها تسليم شدند و فرياد "انا مسلم و دخيل يا خميني" سر مي دادند، و تعدادي از مزدوران نيز مقاومت نمودند. چند لحظه بعد تانک هاي عراقي جهت کمک به نيروهاي پياده خود وارد منطقه شد. ولي به لطف خدا تانک هاي انها نيز توسط برادران مورد اصابت موشک قرار گرفت و در نتيجه حمله آنها با ده ها کشته و اسير پايان گرفت.

(شهيد) جعفر پيشه مي گفت: اين پيروزي را ما مديون خداونديم که آن گلوله خمپاره را به طرف لوله هاي نفت پشت سر عراقي ها هدايت کرد و پس از اصابت گلوله خمپاره، لوله هاي نفت آتش گرفت و منطقه را روشن نمود و گرنه ما با اين تعداد نيرو به هيچ وجه نمي توانستيم جلوي متجاوزين عراقي را بگيريم، زيرا دشمن در موقع پيش روي حتي کفش هاي خود را در آورده بود، که اگر به نزديک ما رسيد، سرو صدا نکند. ولي به لطف خداوند و در اثر آتش گرفتن لوله هاي نفت، مزدوران بعثي مثل روز براي ما مشخص شدند و توانستيم حمله را دفع کنيم."

*---------------------*

شهيد حسن اردستاني "حماسه دارخوين" ، صص 28 تا 31.

---------------------

عراقي ها علي رغم شکست در عمليات هايي که از زمان عبور از کارون شروع کرده بودند مخصوصا در 29/8/59 که شکست در عمليات گسترده اي را پذيرفته بودند، به دليل اهميت و لزوم گسترش در اين جناح پس از يک هفته اقدام به عمليات ديگري کردند:

"يک بار ديگر عراقي ها از سمت چپ جاده آسفالت عمليات کردند ولي اين بار متکي به ستون مکانيزه، يعني نيروي پياده را سوار نفر بر و ايفا کرده بودند و جيپ فرماندهي از جلوي آنها حرکت مي کرد.

*---------------------*

در اين عمليات عراق مسير حرکت خود را در سمت چپ جاده که داراي خط دفاعي نبود انتخاب کرد و هدف آنها اين بود که با سرعت خود را به عمق منطقه برسانند.

---------------------

آنها با سرعت از طرف نهر شادگان حرکت مي کردند تا به سلمانيه برسند و پشت سر آنها هم ستون تانک و نفر بر حرکت مي کرد. هوا مه آلود بود و سرستون يک چيزهايي ديده مي شد. آن روز صبح، من نگهبان بودم، بعد از نماز صبح بود، فهميدم عراقي ها حمله کرده اند. بچه ها تا صبح نگهباني داده بودند وقتي فهميدند عراقي ها حمله کرده اند همه شارژ شدند. سر حال، ما دنبال بهانه اي مي گشتيم تا به عراقي ها حمله کنيم. هوا مه بود و يک مقداري بارندگي شده بود و پوتين هايمان به گل ها مي چسبيد، زيرا خاک جنوب چسبندگي زيادي دارد. اگر مي خواستيم با پوتين برويم.

نمي توانستيم به عراقي ها برسيم. بچه ها کفش ها را در آوردند و پابرهنه عراقي ها را دنبال کردند. دشمن هم با تيربار نفر برها شروع به تيراندازي کرد. هيچ يک از نيروها اهل توقف يا سينه خيز نبودند. اصلا اين چيزهايي که در آموزش مي گويند رعايت نمي شد. با سرعت، پياده به طرفشان مي دويدند. يکي از بچه ها هم زخمي شد ولي با همان حالتي که تير خورده بود ادامه مي داد عراقي ها که اين طور عکس العمل و حمله ما را ديدند، شروع به عقب نشيني و فرار کردند. در عقب نشيني دو تا از تانک و نفربرهايشان را زدند. ما رانندگي تانک بلد نبوديم. تيربار تانک را بچه ها باز کردند و اولين تيرباري که آوردند در خط مستقر کردند و گير نمي کرد و همين تيربار بود و همه خوشحال بودند...."

*---------------------*

مرکز مطالعات و تحقيقات جنگ، سند شماره 503 – 453 ، روايت سردار علي زاهدي.

---------------------

روايت اين صحنه درگيري در خط شير از سردار سرلشکر صفوي نيز شنيدني است :

"نه ما از دشمن شناخت داشتيم نه عراق از ما شناخت کامل داشت. در مدت يک ماه، 3-2 مرتبه عراق، محمديه را محاصره کرد و يک مرتبه هم تا سلمانيه پيش روي کرد 28 آبان ماه 1359 بود و نيروها در خط شير مستقر بودند. دشمن يک حرکت پياده اي را از سمت راست و يک حرکت زرهي را از سمت چپ جاده شروع کرد. لوله هاي نفت به خاطر انفجار خمپاره آتش گرفت و بچه ها در نور شعله هاي آتش سربازان عراقي را مي بينند. همان تعداد محدودي که در خط مستقر بودند، شهيد خرازي، شهيد احمد فروغي، شهيد منصور موحدي و ديگران با دشمن درگير مي شوند. ما هم از دارخوين ده نفر را برداشتيم و به محمديه رسيديم، وقتي به صحنه درگيري رسيديم تانک ها روي جاده مستقر بودند و منطقه را با تيربار دوشکا زير آتش گرفته بودند.... عراقي ها تار و مار شدند. 4، 5 دستگاه تانک و نفر بر آنها غنيمت گرفته شد. عده زيادي از آنها هم کشته شدند در اين عمليات براي اولين بار اسير گرفته شد. بچه ها تعدادي اسير و کشته هاي عراقي را عقب يک وانت سوار مي کنند و براي نشان دادن به مردم به اهواز مي برند..."

*---------------------*

مرکز مطالعات و تحقيقات جنگ، سند شماره 497/453، روايت سردار رحيم صفوي.

---------------------

سلسله عمليات عراق عليه جبهه دارخوين، نه تنها از پشتيباني آتش توپخانه و هوانيروز برخوردار بود بلکه نيروي هوايي عراق نيز در اقداماتي هماهنگ با عمليات زميني و با هدف قرار دادن نقاطي در عقبه منطقه نبرد تلاش مي کرد مراکزي را که به تصور آنها فرماندهي منطقه در آن قرار داشت منهدم نمايد. در يکي از همين حملات، يک فروند از ميگ هاي دشمن سرنگون گرديد و در حاشيه غربي کارون در روستاي دارخوين سقوط کرد. مهم ترين نکته اي که توجه به آن ضروري است امدادهاي غيبي و کمک هاي الهي در لحظه لحظه نبردها بود که شکست دشمن را سبب مي شد. در حقيقت، آن جا که رزمندگان اراده مي کردند دين خدا را نصرت و ياري دهند و با اتکا به قدرت ايمان و توکل بر خدا، به دشمن يورش مي بردند به پيروزي مي رسيدند. فاصله سطح تجهيزات و سلاح هاي ما و دشمن در طول جنگ تحميلي همواره حفظ گرديد. حتي زماني که جبهه خودي به سلاح هاي متعارف دست يافت کشورهايي چون فرانسه تکنولوژي بسيار پيش رفته در اختيار عراق قرار دادند و آن گاه که هيچ خط دفاعي ياراي مقابله با رزمندگان اسلام را نداشت، سلاح هاي شيميايي اهدايي شرکت هاي آلماني و ديگر کشورهاي بلوک غرب گره از کار صدام باز مي کرد.

جبهه دارخوين و رزمندگان آن، بيش از هر جبهه ي ديگر، به خاطر شدت توسلات به اهل بيت عصمت و طهارت (ع) که با حضور روحاني پاک باخته اي چون مصطفي رداني پور محقق گشته بود، خود را مديون الطاف خداوند و عنايات ائمه معصومين (ع) مي دانستند و الا با پاهاي برهنه و سلاح هايي که هر لحظه گير مي کرد و از کار مي افتاد در برابر دشمني که از سلاح هاي پيش رفته برخوردار بود، امکان پيروزي وجود نداشت. حسن عابدي

*---------------------*

شهيد حسن عابدي ، پس از حضور در کردستان به دارخوين آمد و با شکل گيري اين جبهه و تلاش براي اجراي عمليات فرمانده کل قوا به خاطر فعاليت و تلاشي که داشت به عنوان مسؤول تامين مهمات از ارتش انتخاب گرديد و پس از آن نيز لشکر امام حسين (ع) از حضور خالصانه او تا سال 64 در مسوليت هاي مختلف استفاده کرده حسن در عمليات والفجر 8 در شبه جزيره فاو به شهادت رسيد.

---------------------

در مورد يکي از عمليات هايي که عراق با عبور از خط شير تا سلمانيه پيش روي کرد، مي گفت:

"عراقي ها از سلمانيه هم عبور کردند. ديگر جلوي آنها نيرويي نمانده بود. البته بچه ها در کمين آنها نشسته بودند ولي ما چند نفر که روي قبضه خمپاره 120 کار مي کرديم غافل گير شديم و به ناگاه ديديم عراقي ها از چپ و راست جاده با نفر بر و پياده هجوم کرده اند. صداي هلهله و صحبت آنها به عربي به وضوح شنيده مي شد. خود را جمع و جور کرديم ديگر راهي براي عقب نشيني هم نمانده بود، زيرا آنها فاصله سلمانيه به طرف عقب را هم با تيربارهايي که روي نفر برها داشتند بسته بودند. قبضه 120 در حياط يکي از خانه هاي روستايي بود و عموما خمپاره ها را براي اين که آتش دهنه آنها توسط دشمن ديده نشود در چنين خانه هايي مستقر مي کرديم. ما که سلاح انفرادي هم نداشتيم در خانه پنهان شديم و درب را از داخل بستيم و طبق معمول چنين مواقعي به امام زمان(عج) توسل پيدا کرديم. کار ما ساخته بود. براي ما مشخص بود که کشته يا اسير مي شويم. از روي پشت بام هم ديده بوديم که کماندوهاي عراقي چند سرباز ژاندارمري را هم که در سلمانيه مستقر بودند اسير کرده اند. يک ساعتي گذشت و صداي رگبار عراقي ها که به هر طرف شليک مي کردند قطع نمي شد. ناگهان ما در اطراف خانه، صداي "دخيل يا خمي

ني" شنيديم. تعجب کرديم و با اين فکر که نيروهاي مان سربازان عراقي را دست گير کرده اند از خانه خارج شديم، ولي با تعجب غير از سربازان عراقي که دست ها را روي سرگذاشته و ملتمسانه به ما نگاه مي کردند و دخيل يا خميني مي گفتند، کسي را نديديم. خود را جمع و جور کرديم و با تشر و فرياد آنها را به گوشه حياط روانه کرديم و دو مرتبه در را بستيم. اسرا 5 ، 6 نفر مي شدند. حالا ما سلاح هاي آنها را هم در اختيار داشتيم و از ديدن عراقي هاي اسير کيف مي کرديم. بالاخره غائله تمام شد و عراقي ها شکست خوردند و بي سيم هم دو مرتبه به کار افتاد و ما آتش 120 را روانه منطقه دشمن کرديم. وقتي اسرا را به عقب مي بردند از يکي از آنها پرسيديم: شما چطور اسير شديد و چرا اسلحه هاي خود را انداختيد و دخيل يا خميني گفتيد؟ يکي از آنها خانه خمپاره را نشان داد و گفت: از اين خانه به طرف ما آرپي جي و تيربار زيادي شليک مي شد و ما را ترس گرفت و تسليم شديم. در حالي که ما نه تنها اسلحه اي نداشتيم به آنها شليک کنيم بلکه خود را براي اسير شدن آماده کرده بوديم..."

*---------------------*

مرکز مطالعات و تحقيقات جنگ، سند شماره 498/453، روايت شهيد حسن عابدي.

---------------------

فشار و پاتک هاي عراق به جبهه دارخوين در جناح شرقي کارون(سلمانيه و خط شير)، پس از اين که دو ماه از عبور آنها از کارون گذشته بود قطع گرديد و لشکر 3 زرهي به پدافند در اين جناح اکتفا کرد. اما طولي نکشيد که همين نقطه ضعف و پذيرش پدافند در نقطه اي نامطمئن، سبب گرديد به طور کامل منهدم شود.


عمليات عليه جبهه غربي دارخوين (حدفاصل نثاره تا انرژي اتمي) 


چنان که در بحث اهميت نظامي جبهه دارخوين ملاحظه کرديم عراق همواره تلاش مي کرد، حدفاصل اهواز تا خرمشهر، خود را در جناح غربي به رودخانه کارون وصل نموده در حاشيه آن پدافند کند. مخصوصا در دو ماهه اول عبور از کارون که دشمن به پذيرفتن توقف کامل قانع نشده بود، تحرکاتي عليه مواضع خودي در غرب کارون داشت :

"هنوز يک هفته از استقرار ما نگذشته بود که عراقي ها با يک دسته تانک هجوم آوردند. ما براي اين که دشمن خود را به کارون نرساند ده نفر را آن طرف کارون جلوي نخل ها مستقر کرديم. نيروهاي ما با تانک هاي عراق درگير شدند و "مهدي نيلفروش زاده" که فرمانده آنها بود با آر.پي.جي جلوي تانک هاي عراقي مي ايستد و در همان درگيري، همراه سه نفر ديگر به شهادت مي رسد. عراقي ها حتي نتوانستند سنگرهاي محدودي که جلوي اين نخلستان ها بود را تصرف کنند. پس از آن منطقه را شناسايي کرديم و بعضي مواقع عمليات هاي محدودي عليه دشمن انجام مي داديم."

هر چند خطوط دفاعي "نثاره" در نزديک " سيد عبود" و "انرژي اتمي" تحت تاثير تحرکات دشمن ناچار بود اقدامات تاميني خود را قوت بخشد ولي مرکز اصلي فشار دشمن، به خاطر قرار داشتن در نزديکي سه راه دارخوين – شادگان – آبادان، روستاهاي دارخوين و کفيشه بود و دشمن در چند نوبت با استفاده از تانک و نفر بر خود را به کارون رسانيد به گونه اي که سربازان آنها در کنار کارون، از تانک ها پياده شده و دست و روي خود را شسته بودند و پس از ديدن عکس العمل رزمندگان با گلوله مستقيم تانک، پاسگاه و خانه هاي روستايي را زير آتش شديد گرفته بودند که به شهادت چند زن و مرد و جراحت عده اي منجر شده بود. به اين ترتيب به دليل برخورد قاطع رزمندگان اسلام و عبور از کارون و درگيري مستقيم با دشمن، عراقي ها ناچار به عقب نشيني شده و در شش هفت کيلومتري کارون مستقر شده بودند :

"آن طرف کارون، يعني جناح غربي دارخوين، تعدادي از بچه ها در سنگرهايي به صورت کمين مستقر بودند. قايق کوچکي با موتور 25 فوت تردد محدود آن جا را به عهده داشت، شليک خمپاره دشمن قطع نمي شد و در ازاء هر 20 تا 30 گلوله دشمن، شايد يکي از جانب بچه ها پاسخ داده مي شد. به آن طرف آب رفتيم. چند روز از شهادت مهدي نيلفروش زاده گذشته بود. حالا به محل شهادت او نزديک مي شديم. کوچه باغ هاي دارخوين با نخل هاي زيادي که يواش يواش درد بي آبي و بي صاحبي چهره آنها را کدر کرده بود و خانه هاي گلي که هيچ اثري از مردم در آنها نبود. با رسيدن ما به وسط روستا، هفت هشت سگ اطرافمان را گرفتند. مي گفتند از ترس خمپاره و ديدن بعضي صحنه هاي دلخراش به آدم پناه مي آوردند. داستان اين سگ ها کم کم عجيب و غريب شد و در گشت ها دنبال ما مي آمدند تا اين که در طول سه چهار ماه يکي يکي با ترکش خمپاره هاي دشمن کشته شدند. در آخرين پيچ يک کوچه، که به فضاي باز بعد از روستا ختم مي شد، آن جا محل شهادت "مهدي " بود. با نزديک شدن عراقي ها به کارون مهدي در يکي از کوچه ها باغ ها جلوي تانک دشمن سبز مي شود و پس از شليک آر.پي.جي به طرف متجاوزين، در خون خود غوطه ور مي شود.

شهادت مظلومانه مهدي براي هميشه اين بخش از جبهه را تامين کرد..."

در حقيقت اگر عراقي ها در منطقه مياني جبهه دارخوين، در حاشيه غربي کارون پدافند کرده بودند، رسيدن به عمليات بيت المقدس و پيروزي در بزرگ ترين عمليات جمهوري اسلامي ايران عليه عراق را حداقل يک سال به تاخير مي انداختند. بحث سرپل و حفظ آن به وسيله جبهه دارخوين بحث مهمي است که در جاي خود بايد به آن پرداخته شود.


اقدامات عملياتي عليه جبهه دشمن

از آن جهت که جبهه دارخوين مسؤوليت بخش عمده اي از ماموريت در نبردهاي شرق کارون را در منطقه وسيعي پذيرفته بود، مناسب است بر ابعاد مختلف اقدامات اين جبهه عليه دشمن مروري کوتاه کنيم.

الف) پدافند غير قابل نفوذ خط شير: در خط پدافندي "شير" براي حملات احتمالي دشمن تمهيدات لازم انديشيده شده بود. مخفي بودن خط به خاطر عدم عارضه ظاهري از سطح زمين، سنگرهاي آتش که با حداقل تسليحات مي توانست نفوذ دشمن از جناح هاي مختلف را کنترل نمايد، هوشياري لحظه مدافعان خط و خنثي بودن آتش دشمن به خاطر شليک هاي بدون هدف، مسائلي بود که آسيب پذيري اين خط دفاعي را کم کرده بود. هر چند ضعف خط در باز بودن جناحين آن، مي توانست مسئله ساز باشد، چنان که چند بار اتفاق افتاد، ولي اين نقاط ضعف با برقراري سنگرهاي کمين در جلوي "خط شير" – که غافل گيري در برابر اقدامات دشمن را به صفر مي رسانيد – جبران شده بود. خط شير و "خط هاي شير" در تمام خطوط نبرد غرب و جنوب به خاطر شاخصه هاي ويژه آن که متکي بر "جنگ مردمي" بود، اتکاي اصلي جبهه خودي در جلوگيري از پيش روي دشمن بود؛ آنچه که عراق را به توقف در زمين هاي آسيب پذير ناچار کرد.

ب) شناسايي مستمر در منطقه: خطوط دشمن در منطقه سلمانيه، به طور مداوم از سه جناح شناسايي مي شد: اولين محور، شناسايي در مقابل خط شير مخصوصا در معابري که احتمال نفوذ دشمن داده مي شد مانند حاشيه کارون، کنار جاده شني( جاده قديم آبادان – اهواز) و جاده آسفالت بود. دومين محور، شناسايي جناح دشمن از مسير ناشناخته و باتلاقي بود که بعدها نقطه قوت ما، در عمليات ثامن الائمه شد و آن عبور از طريق نهر شادگان بود که آب هاي سرريز هور شادگان را به کارون منتقل مي کرد. همچنين مسؤولان منطقه، محور ويژه اي را در جناح غربي کارون در مقابل سلمانيه براي شناسايي انتخاب کرده بودند که هدف از آن کنترل پيش روي دشمن در حاشيه غربي کارون بود. اين نقطه، محلي بود که خط دفاعي دشمن را از کارون دور ساخته و در انرژي اتمي به فاصله اي حدود هفت کيلومتر مي رسانيد.

به عبارت ديگر، نيروهاي عراقي از سمت چپ سلمانيه در مقابل روستاي محمديه تا خرمشهر به کارون چسبيده بودند. پافشاري نيروهاي اطلاعاتي براي حضور در جناح غربي کارون در غرب سلمانيه، باعث شده بود منطقه براي نيروهاي دشمن ناامن گشته و فکر نفوذ و پيش روي براي رسيدن به کارون از آنها سلب گردد.

*---------------------*

در يکي از عمليات هاي شناسايي، نيروهاي مستقر در سلمانيه که افرادي شجاع و کارکشته بودند در کمين دشمن قرار گرفتند. حميد علي دوستي – که در کمين مجروح شده بود و بعدا فرمانده گردان شد و به شهادت رسيد – به همراه جواد جعفر پيشه موفق به عقب نشيني شدند . محسن موهبت هم که آينده اي بسيار درخشان براي او پيش بيني مي شد مجروح شد و پس از چند ساعت در موقع انتقال به شرق کارون بر اثر خون ريزي زياد به شهادت رسيد و رضا رضاييان که در لحظه حمله دشمن مجروح شده بود به دست سربازان عراقي به شهادت رسيده و سر او را از بدن جدا کرده بودند . اين واقعه در تاريخ 2/10/59 روي داد.

---------------------

جبهه دارخوين گستردگي زيادي داشت و محورهاي شناسايي صرفا به جناح جنوبي آن ختم نمي شد. مسيرهاي گشت و شناسايي جبهه دارخوين از نثاره و سيد عبود تا جبهه ماهشهر منطقه اي به وسعت 60 کيلومتر را شامل مي شد که در شش تا هفت مسير اجرا مي گرديد :

"بهترين نيروها در ]واحد[ اطلاعات رزمي منطقه - که در حقيقت گشت و شناسايي عملياتي رزمي بود – جمع شده بودند. کساني مانند مهدي زيدي، سعيد اميني نور، يحيي درويش، عباس قرباني، محمد خدامي، مرتضي اميديان، علي خدامي و ده ها نفر ديگر که در عمليات هاي بعد به شهادت رسيدند. شناسايي ها تنها توسط نيروهاي اطلاعات عمليات انجام نمي گرفت بلکه به صورت مختلط با نيروهاي مستقر در هر محور و بعضا هر يک به صورت جداگانه اين ماموريت را انجام مي دادند، اما آنچه صورت رسمي به خود گرفت و بعدها اساس و سازمان اطلاعات عمليات لشکرها را پي ريزي کرد مجموعه تجربياتي بود که توسط اطلاعات عمليات، که مسؤوليت آن در جبهه دارخوين به عهده نيروهاي کيفي گذاشته شده بود، کسب گرديد. محورهاي اصلي شناسايي در جبهه دارخوين عبارت بود از :

1 - محور نثاره تا سيد عبود که مسيري حساس بود و گشت هاي دشمن نيز در آن جا تردد داشتند.

2 - روستاي هالوب به طرف جاده خرمشهر که به خاطر انحراف مسير کارون در اين منطقه نظر دشمن را جلب مي کرد.

3 - محور کفيشه و دارخوين به خاطر حساسيت دارخوين و تلاقي اين مسير با ايستگاه حسينيه در جاده اهواز – خرمشهر

4 - محور انرژي اتمي، از مسير روستاي مشارع که به خاطر حساسيت دشمن به تاسيسات انرژي اتمي مورد توجه بود.

5 - محور سلمانيه در جناح غربي کارون (چنان که اشاره گرديد).

6 - محور شناسايي در خط مقدم (خط شير).

7 - محور مهم و تعيين کننده نهر شادگان"

*---------------------*

مرکز مطالعات و تحقيقات جنگ، سند شماره 498 - 453 ، روايت سيد علي بني لوحي و سند شماره 504-453، روايت سردار حميد رئيسي.

---------------------

پافشاري جبهه دارخوين در گشت هاي اطلاعاتي و عملياتي که به صورت مرتب و با انگيزه اي قابل تحسين انجام مي گرفت باعث گرديد ابتکار عمل به طور کامل از دشمن سلب شود.

ج) جنگ آب، مهار دشمن : با توجه به گستردگي جبهه خوزستان و محدود بودن نيروهاي مدافع در جبهه خودي، از روش هاي مختلفي براي مهار توان مانور دشمن در رسيدن به اهواز و محورهاي منتهي به آن استفاده شد. يکي از اقدامات مهم استفاده از آب گرفتگي در زمين هاي باز و گسترده منطقه بود که در مورد اهواز بايد در جاي خود بررسي شود. در جبهه دارخوين نيز که تحت تاثير شرايط کارون بود در چند نوبت از اين تاکتيک استفاده گرديد که به آن اشاره مي شود:

1 - اجراي طرح در دارخوين: دشمن در جبهه مقابل دارخوين در فاصله هفت کيلومتري مستقر بود در حالي که بيش از هجده کيلومتر از جاده اهواز – خرمشهر دور شده بود. عراق در اين محور يک گردان نيرو داشت که عموما مکانيزه بود و ما بايد با نيروي اندکي از حملات يک گردان مکانيزه جلوگيري مي کرديم

*---------------------*

خطوط دفاعي چهارگانه جبهه دارخوين در غرب کارون، هر يک با حداکثر پنجاه نيرو که با سلاح هاي انفرادي و چند قبضه آر.پي.جي . 7 مسلح شده بودند، تامين مي شد . محل استقرار ، فاقد خاکريز بود و نيروها با کندن سنگرهايي در زمين ، در نيم دايره اي به قطر 400 تا 500 متر، با استتار کامل از منطقه خود دفاع مي کردند به همين خاطر مواضع ما در غرب کارون براي دشمن ناشناخته بود و عکس هاي هوايي هم اطلاعات جديدي به آنها نمي داد.

---------------------

لذا انتقال آب کارون در جلوي خطوط دشمن مي توانست قدرت مانور آنها را محدود کند. براي همين از روستاي دارخوين کانالي به طول پنج تا شش کيلومتر کشيده شد و آب کارون با استفاده از چندين موتور پر قدرت در کانال پمپاژ و به منطقه دشمن هدايت گرديد. اما به سبب محدود بودن آب انتقالي و گستردگي منطقه، اين طرح چندان موفق نبود و پس از مدتي قطع گرديد، اين پروژه در چهار ماهه اول جنگ اجرا گرديد.

2 - طرح سد در روستاي هالوب: با حضور کارشناسان طرحي نسبتا گسترده و با اصول فني در روستاي هالوب در 15 کيلومتري دارخوين اجرا گرديد. طرح عبارت بود از : احداث سد آهني با استفاده از لوله هاي ضخيم به قطر يک متر که در صورت تکميل قادر بود ارتفاع آب را به صورت کنترل شده در پشت سد بالا بياورد و پس از آن کارون از طريق کانالي به عرض پنجاه متر که در پيچ تند رودخانه، قبل از هالوب، ايجاد شده بود، به دشت غربي منطقه هدايت گردد. و با تکميل طرح، کارون به جبهه غربي سرازير گرديد. ولي پس از يکي دوروز، فشار آب سد را منهدم کرد و طرح با شکست نسبي روبرو گرديد. طرح هالوب به خاطر اين که امکان عبور و مرور پياده و خودروي سبک را براي مدت کوتاهي ايجاد کرده بود به پل هالوب هم معروف گرديد و در اواخر سال 1359 اجرا گرديد.

3 - استفاده از سد دز: در نوروز سال1360، آب سد دز در حد بسيار زيادي باز شد و با بالا آمدن آب، مسير کارون از طريق کانال هايي که ايجاد شده بود به دشت وسيع، حد فاصل کارون تا جاده اهواز – خرمشهر در منطقه اي به طول 130 کيلومتر و عرض 25 کيلومتر هدايت گرديد پس از آن نيروهاي خودي مواضع خود را تخليه کردند و دشمن هم تا جاده آسفالت اهواز – خرمشهر عقب نشيني کرد و در مواضع متکي به جاده مستقر شد. اين آب گرفتگي که تبعات آن تا عمليات ثامن الائمه منطقه را تحت تاثير قرار داده بود توسط دژي که عراق در شمال خرمشهر ايجاد کرده بود به کارون هدايت و سطح ارتفاع آن کنترل مي شد تا به خرمشهر که در اختيار عراق بود سرايت نکند. طرح هايي نيز براي انهدام اين دژ بررسي شد، از جمله انهدام دژ توسط مين يا شليک موشک،

*---------------------*

توسط يک تيم از برادران "گروه چمران" موشکي ساختند که مسؤوليت آن به عهده مهندس مجد بود . اين موشک در دهلاويه آزمايش شد و در دومين آزمايش تکميلي در دارخوين منفجر شد و دو نفر از برادران از جمله مهندس مجد به شهادت رسيدند .

---------------------

که هر کدام به دلايلي از جمله عرض زياد دژ که به هشت متر مي رسيد اجرا نگرديد.

در هر صورت، استفاده از طرح هاي آب گرفتگي – که به جنگ آب هم معروف بود- بخشي از اقدامات موثر و بعضا بي اثر جبهه خودي عليه دشمن بود که عموما از تابستان سال 1360 قطع گرديد.

د) عمليات ايذايي: نوع استقرار و تاکتيک به کار گرفته شده توسط نيروهاي مستقر در محورهاي مختلف جبهه دارخوين که بر اصل استتار و جنگ چريکي استوار بود، قدرت مانور و انعطاف در نيروهاي دشمن را به صفر رسانده بود از اين رو پس از تحميل پدافند به آنها، هيچ گونه اقدام عملي و تعيين کننده از جانب عراق تا عمليات فرمانده کل قوا، عليه جبهه خودي صورت نگرفت. با اين حال، هرگز دشمن به حال خود رها نشد و نيروها به روش هاي مختلف از جمله پيش روي و نزديک شدن به دشمن و سپس شليک چند آر.پي.جي اقدامات ايذايي مي کردند:

"اسفندماه سال 1359 بود. مصطفي ربيعي که سرنترسي داشت و نسبت به موقعيت عراقي ها و شرايط منطقه بيش از هر کس ديگري توجيه بود، (شهيد ) سيد ابراهيم صفوي، مصطفي رفيعي و من به طرف مواضع عراقي ها راه افتاديم. حرکت ساعت سه بعدازظهر انتخاب شد، هدف ما نزديک شدن به دشمن و شليک چند آر.پي.جي به طرف آنها بود با چنين عملياتي، امنيت و آرامش از دشمن سلب مي شد و ترس و وحشت در دل آنها ايجاد مي شد با يک جيپ ميول، در حالي که عقب آن يک بشکه 20 ليتري بنزين و چند عدد مين ضد تانک گذاشته بوديم، حرکت کرديم. آمادگي خوبي از لحاظ جسمي و روحي داشتيم و مسلح به کلاش، فشنگ به اندازه کافي و يک قبضه آر.پي.جي و چند موشک بوديم. احتمال مي داديم عراقي ها به خاطر بارندگي و آب گرفتگي منطقه، مواضع اصلي خود را تخليه کرده و به يک موضع عقب تر که نزديک به جاده اهواز – خرمشهر باشد عقب نشيني کرده باشند. هدف ما از اين گشت، اول ايذاء دشمن بود. دوم، شناسايي خطوط جديد سوم، شناسايي رخنه اي که عراقي ها در بين مواضع گردان هاي خود داشتند.

*---------------------*

از توان دشمن خارج بود که در مناطقي مانند غرب کارون و در منطقه اي به طول 130 کيلومتر، خطوط دفاعي منسجم که با يکديگر الحاق داشته باشند ايجاد کند، لذا به صورت گرداني و گروهاني، مواضع خود را با فاصله هاي متناسب با حساسيت منطقه، تشکيل داده بود . اين رخنه ها در مواضع عراقي ها باعث گرديد نيروهاي ما بتوانند از ميان آنها عبور کرده و عمليات نفوذ انجام دهند . شناسايي هايي از اين دست باعث شد اطلاعات ما از دشمن دقيق باشد و بتوانيم، ضمن استفاده کامل از سرپل غرب کارون در عمليات بيت المقدس، بهترين معابر وصولي به جاده استراتژيک اهواز – خرمشهر را در اختيار داشته باشيم، لذا در عمليات آزادسازي خرمشهر، کليه نيروهاي عراق در اين مواضع، غافل گير شده و به صورت کامل منهدم شدند.

---------------------

چهارم، کارگذاشتن مين در مسيرهايي که جاي شني تانک هاي عراقي ديده مي شود. راه افتاديم، پس از طي شش هفت کيلومتر با احتياط به مواضع دشمن نزديک شديم و سيد ابراهيم با دور شدن از خودرو، وارد يکي از خاکريز ها، که دايره اي شکل بود شد. قرار گذاشتيم اگر عراقي ها به او حمله کردند ما فرار کنيم. به خير گذشت. زيرا دشمن مواضع خود را تخليه کره بود و ما هم سرکشي کوتاهي از موضع کرديم ادامه مسير داديم. با دوربين، خاکريز جديد دشمن شناسايي شد. دو موضع با فاصله اي حدود دو کيلومتر از هم ديده مي شدند. به يکي از آنها نزديک شديم. در فاصله 400، 500 متري، سربازان عراقي با تعجب از اين که در روشنايي روز و با خودرو به آنها نزديک مي شويم روي خاکريز جمع شده و ما را نگاه مي کردند، ما هم از اين که سربازان عراقي را مي ديديم. ذوق کرده بوديم، کف مي زديم و به يکديگر نشان مي داديم و مي گفتيم عراقي، عراقي. باز هم فاصله را نزديک تر کرديم ولي از اين به بعد با احتياط و قدم به قدم. در ده بيست متري مقابل ما سيم هاي خاردار و ميدان ميني که خيلي محکم و قوي نبود، ديده مي شد. به 300 متري آنها رسيده بوديم دو دستگاه تانک عراقي ها بالاي سکو آمده و منتظر عکس العم

ل ما بودند. سيد ابراهيم از ماشين دور شد و موضع گرفت. وضع خطرناکي پيش آمده بودند. سيد ابراهيم از ماشين دور شد و موضع گرفت. وضع خطرناکي پيش آمده بود. مصطفي رفيعي آر.پي.جي را از عقب جيپ برداشت، موشک را در آن مستقر کرد و چند متر از ما دور شد. به محض اين که آر پي جي را براي شليک روي شانه خود گذاشت. عراقي ها ما را زير آتش گرفتند. دو گلوله مستقيم تانک در کمتر از يک چشم بر هم زدن جلوي ما روي زمين خورد و منفجر شد. جهنمي به پا شد. از چپ و راست ما گلوله هاي دوشکا عبور مي کرد. خمپاره هاي آنها هم وجب به وجب به زمين مي نشست و منفجر مي شد ولي حتي يکي ترکش به ما نمي خورد همه اين ها در عرض سه چهار ثانيه اتفاق افتاد. رفيعي از شليک منصرف شد و به طرف ما دويد، اما ربيعي دست بردار نبود. آر پي جي را گرفت، از ماشين دور شد و در ميان انفجارهاي زيادي که ما در ميان آن قرار داشتيم موشک آر.پي.جي را به طرف عراقي ها شليک کرد و بعد از آن به سرعت سوار ماشين شديم و فرار کرديم. از ميان سرهاي ما گلوله هاي رسام دوشکا عبور مي کرد و چند گلوله تانک از چپ و راست ماشين و بالاي سرهاي ما هوا را مي شکافت و ما هم تند تند آيه "وجعلنا" مي خوانديم. يکي از آن

گلوله ها کافي بود تا با اصابت به بشکه بنزين و يا مين ها ما را در هوا دود کند. عراقي ها سخت عصباني بودند و دست از آتش بازي بر نمي داشتند و ما هم سالم در حال عقب نشيني بوديم. از محل دور شديم و يک ساعت بعد، نزديکي هاي غروب آفتاب، دو مرتبه به طرف دشمن برگشتيم...."

*---------------------*

مرکز مطالعات و تحقيقات جنگ، سند شماره 498/453، روايت سيد علي بني لوحي.

---------------------

از اقدامات مهم ايذايي در جبهه دارخوين، عمليات عليه مواضع دشمن حتي در عمق 25 کيلومتري، يعني روي جاده آسفالت اهواز – خرمشهر و حتي بعد از آن به طرف مرز بود که هميشه با موفقيت اجرا مي گرديد:

"هوانيروز در منطقه ماهشهر عقبه مطمئني داشت. با آنها هماهنگ شده بود و در صورت درخواست، يک فروند هلي کوپتر 214 و دو فروند هلي کوپتر کبرا در دارخوين به زمين مي نشستند ما در جناح شرقي کارون در ايستگاه دارخوين هم سنگرهاي نگهباني داشتيم، زيرا احتمال حمله از طرف نيروهاي دشمن يا عوامل آنها به مراکز فرماندهي جبهه داده مي شد. اولين کساني که براي اين منظور انتخاب و به کارگيري شدند بسيجياني بودند که با هم اعزام شده و قبلا در کردستان تجربه زيادي پيدا کرده بودند.

*---------------------*

اين برادران عبارت بودند از: غلامحسين استکي، عباس قادري، مصطفي تهراني و احمد قوقه اي که در عمليات فرمانده کل قوا(21/3/60) به شهادت رسيدند . بشير ابراهيميان که فرمانده گردان شد و در عمليات بستان (8/9/60) به شهادت رسيد. رضا جوادي که فرمانده گردان شد و در عمليات کربلاي5 (بهمن ماه 65) به شهادت رسيد و سيد حبيب الله اعتصامي که از قديمي ترين و موثرترين نيروهاي توپخانه سپاه بود و به فرماندهي تيپ 15 خرداد رسيد و اکنون جانباز 70% و از شهيدان زنده دوران جنگ تحميلي است.

---------------------

مسئوليت آنها غير از حفاظت از دارخوين، شرکت در عمليات هاي ايذايي بود که با هلي کوپتر انجام مي شد و البته براي اين کار همه سر و دست مي شکستند و عموما به صورت مشترک با نيروهاي اطلاعات – عمليات اين ماموريت ها اجرا مي شد.

خلبانان هوانيروز بسيار شجاع بودند به گونه اي که بچه هاي ما تحت تاثير آنها قرار مي گرفتند. خلباني بود به نام "ناصر" که عموما فرماندهي عمليات ها را به عهده داشت و بدون ترس تا عمق مواضع عراقي ها پيش روي مي کرد و آنها را به موشک مي بست. حتي در بعضي مواقع بر زمين مي نشست و بچه ها از سنگرهاي دشمن اسير مي گرفتند. يک بار نيز پس از انهدام موتوري عراقي ها در عمق 25 کيلومتري، به طرف پدافندي که هلي کوپترها را زير آتش گرفته بود بر مي گردند و در فاصله اي دورتر بر زمين مي نشيند و نيروهاي عملياتي به طرف پدافند يورش برده پس از انهدام آن، خدمه را به اسارت مي گيرند. در دارخوين عراقي هاي اسير، مات مانده بودند که چه شده است..."

*---------------------*

مرکز مطالعات و تحقيقات جنگ، سند شماره 498/453، روايت سيد علي بني لوحي

---------------------

در مجموع اقدامات عملياتي عليه جبهه عراق در منطقه دارخوين تجربيات ارزنده اي را به دنبال داشت که اجراي عمليات فرمانده کل قوا اولين ثمره طيبه آن است.


دارخوين، مقاومت براي حفظ سرپل

بدون شک مهم ترين اقدام عملي رزمندگان جبهه دارخوين جلوگيري از رسيدن دشمن به حاشيه غربي کارون بود، به عبارت ديگر، حضور نيروهاي خودي در غرب کارون، حد فاصل نثاره تا انرژي اتمي و دور نگه داشتن دشمن از ساحل کارون، بدون اين که روي آن ديد و تير موثر و مستقيم داشته باشد، باعث گرديد سرپل مناسبي توسط رزمندگان اسلام تامين گردد.

سرلشکر رحيم صفوي در مورد اولين گام در حفظ اين سرپل مهم که بعدا گسترش يافت مي گويد :

"همان هفته اول(اوايل آبان 59) ده نفر را فرستاديم آن طرف رودخانه کارون، يعني جناح غربي دارخوين و سرپلي را ايجاد کرديم که دو هفته بعد مورد حمله دشمن قرار گرفت"

اين سرپل در جناح راست تا روستاي نثاره و در جناح چپ تا روستاي مشارع در منطقه اي حدود 40 کيلومتر گسترش يافت تا در ارديبهشت 1361 راه را براي رسيدن به پيروزي بزرگ بيت المقدس هموار نمايند. سرپل منطقه دارخوين آن چنان تعيين کننده بود که باعث گرديد تلاش اصلي در طرح مانور عمليات بيت المقدس در جبهه دارخوين گردد.

*---------------------*

تعدادي از شهيداني که در حفظ اين سرپل سهيم بودند عبارت اند از: سعيد آزادي فر، مرتضي بصيري پور، مهدي انصاري پور، اصغر احمدي، مهراب تقي پور، محمدرضا جهانگيرمقدم، منصوررئيسي، حميد شهيدي، اصغر صفايي، احمد صداقت، مرتضي صفاتاج، قاسم طاهري، علي عمرو، قربان علي عرب، اکبر موذني، عباس فنايي ، رضا قانع ، مهدي سامع ، محمد کلاه دوزان ، حسن علي ماهراني ، محمد رضا نوروزي، عباس قادري رسول سنايي و حسين سرائيان .

---------------------


دارخوين، جبهه عشق

بدون شک مهم ترين ويژگي رزمندگان اسلام،"خدايي شدن" بود که با حضور در سنگرهاي مقاومت در وجود آنها رشد کرد و در قالب صحنه هاي عشق و ايثار تجلي يافت. در حقيقت امام خميني در هدف اصلي خود که "انسان سازي" بود، مخصوصا در صحنه هاي مختلف دوران دفاع مقدس، موفق شده بود و خود در بهترين تعابير به اين رشد خدايي سربازان امام زمان (عج) اشاره مي فرمود: جبهه دارخوين نه تنها از اين امر مستثنا نبود بلکه به خاطر حضور شهيد مصطفي رداني پور در بهترين وضعيت ممکن قرار داشت و روح تعبد و بندگي، شب زنده داري و توسل به اهل بيت در بهترين حالت جلوه گر بود:

"من هيچ چيزي را مانند نماز شب خواندن بچه ها نديدم. مقيد بودم شب ها به سنگرها سرکشي کنم. کمتر سنگري بود که در آن نماز شب خوانده نشود، گريه مي کردند و از خدا مي خواستند که عمليات بشود. روحيه و قوت ايمان نيروها عجيب بود. خودسازي آنها، ايمان آنها و قلب آنها در اختيار امام بود"

*---------------------*

مرکز مطالعات و تحقيقات جنگ، سند شماره 497/453، روايت سردار رحيم صفوي.

---------------------

از آن جا که هدف از تقويت ابعاد عرفاني و معنوي رزمندگان در جبهه اسلام، رسيدن به روحيه جنگ جويي خدا پسندانه و در معناي بهتر روحيه شهادت طلبي است، رزمندگان جبهه دارخوين هم از لحظه ورود به منطقه و استقرار در سنگرهاي دفاعي برا ي همين منظور سوق داده شده و تربيت مي شدند و به گونه اي که هر چه از زمان حضورشان مي گذشت مهار و کنترل آنها مشکل تر مي شد و بر اجراي عمليات عليه مواضع دشمن پافشاري مي کردند. "عمليات فرمانده کل قوا " که در فصل بعدي به آن خواهيم پرداخت نتيجه کار مداوم و محوري رزمندگان و فرماندهان آنها در خودسازي براي رسيدن به خصلت هاي انساني است؛ خصلت هايي که از دارخوين، "جبهه عشق" ساخت.


شکل گيري سازمان طرح ريزي و فرماندهي عمليات در سپاه

ورود سپاه پاسداران انقلاب اسلامي به صحنه طرح ريزي اجراي عمليات هاي وسيع و به طور کلي ورود سپاه به سيستم فرماندهي، يکي از مقاطع و رويدادهاي مهم جنگ محسوب مي گردد. با توجه به عدم بهره گيري سپاه از تجهيزات مناسب جنگي و بهره مند نبودن از آموزش سطوح بالاي نظامي، پاسخ اين سوال که چرا و چگونه سپاه در جنگ تحميلي در جايگاه طراحي و تصميم گيري و هدايت قرار مي گيرد، از اهميت خاص برخوردار است. پاسخ اين سوال مي تواند به درک بهتر توسعه سازماني سپاه و تحولات آتي جنگ کمک نموده و دريچه مناسبي را در تحليل وقايع جنگ به روي محققان بگشايد. هر چند در اين نوشته ما در مقام پاسخگويي و بررسي کامل اين موضوع نيستيم اما وجه اشتراک اين سوال و عمليات ثامن الائمه به عنوان اولين حضور گسترده سپاه در صحنه فرماندهي جنگ ايجاب مي نمايد تا در حد امکان و نياز به اين مسئله پرداخته شود.

در اين زمينه عوامل بسياري دخيل بودند که برخي از آنان به خصوصيات شخصي مسؤولان سپاه بر مي گردد که در هدايت سپاه به اين سمت تلاش بسيار کردند و با تفکر صحيح و درک واقعي توانايي هاي کشور – خصوصا درک قدرت نيروهاي مردمي – در اين مسير قدم نهادند که در اين جا از آنان صرف نظر کرده و به عواملي مي پردازيم که جنبه عمومي تر در تحقق اين واقعه مهم داشته اند.

اولين عامل موثر در درک سوال فوق، توجه به "بينش سپاه و وسعت نبرد با متجاوز " است. نگاهي به گسترش نيروهاي سپاه در طول خطوط نبرد در استان خوزستان يعني از منطقه دهلران تا دهانه فاو، بيانگر اين نکته مهم است که مسؤولان سپاه هيچگاه در تفکر جنگ نقطه اي با دشمن بعثي نبوده، بلکه با يک نگاه وسيع و انقلابي فکر مي کردند، هر چند که عده اي با اين طرز تفکر به علت کمبود توان سپاه مخالف بودند. سردار رضايي در اين باره مي گويد:

«اين تفکر و سپس پياده شدن آن در طول خطوط، آنچه را که در ابتدا مي توانست براي سپاه اسلام به ارمغان آورد، ماهيت ارزشمند واژه اي به نام «شناخت» بود. شناخت عالي از زمين و موانع آن و شناخت بسيار خوب از دشمن و ضعف موجود در سيستم دفاعي او، و اين شناخت ها مي توانست به عنوان دو عامل اصلي در يک طرح ريزي موفق محسوب گردد. در واقع اين عامل با ايجاد اعتماد به نفس در تصميم گيري زمينه اي لازم را در يک تفکر طراحي به وجود آورد.»

عامل بعدي در چگونگي ورود سپاه به صحنه طرح ريزي را بايد در تفکر «رزم سازمان دهي شده» مورد مطالعه قرار داد؛ تفکري که با استفاده از تجارب درگيري هاي کردستان حاصل گرديد و از همان روزهاي نخستين جنگ در جنوب به عنوان يک محور اصلي مبارزه مدنظر قرار گرفت. سردار رضايي در اين خصوص مي گويد:

«نتيجه اين تفکر تشکيل يک مرکز عملياتي تحت نام «ستاد عملياتي جنوب» با حضور جمعي از برادران سپاه مي باشد و عمل جمع آوري اطلاعات

*---------------------*

سردار محمد باقري در مورد تلاش شهيد حسن باقري براي راه اندازي اطلاعات – عمليات در ستاد عمليات جنوب مي گويد: "حضور او در جنگ شروعي مظلومانه داشت. براي اين که او را به منطقه راه نمي دادند؛ با لباس عربي و دشداشه به عنوان بومي وارد صحنه نبرد شد. پس از راه اندازي هسته هاي اوليه اطلاعات عمليات، او شخصا با افسران اسير عراقي صحبت مي کرد و براساس احساسات ديني و انساني آنها را تخليه اطلاعاتي مي کرد. نتيجه اين مي شد که با چشمان باز، جبهه دشمن را مي ديد، تحليل صحيح مي کرد. خوب طرح مي داد و جلوتر از همه حرکت مي کرد." (مرکز مطالعات و تحقيقات جنگ، سند شماره 498/453)

---------------------

از محورهاي مختلف و جمع بندي آنان و تجزيه و تحليل اطلاعات و بررسي راه هاي گوناگون در مقابله با متجاوز و در نهايت ايجاد يک سيستم طرح ريزي توسط اين ستاد پايه گذاري مي گردد و بايد گفت که اگر تفکر رزم سازمان دهي شده بر خطوط ميدان هاي نبرد سپاه پاسداران حاکم نمي گرديد هرگز انسجام لازم در طرح ريزي تحقق نمي يافت.»

قبل از ذکر عامل بعدي بيان اين نکته لازم است که بايد به ياد داشت که سپاه پاسداران انقلاب اسلامي از بطن آحاد مردم انقلابي کشور براي دفاع از انقلاب اسلامي شکل گرفت و اين افراد مومن ترين، فداکارترين و معتقدترين جوانان کشور محسوب مي شدند:

«مصطفي رداني پور، روحاني پر شور و حماسه آفريني بود. دست مرا گرفت و به طرف يک نيسان وانت برد. در سراشيبي جاده باريک ساختمان گلف که نام «پايگاه منتظران شهادت» را بر خود داشت، چند اسير عراقي، خاکي و خسته عقب وانت نشسته بودند و دستهاي آنها با طناب، محکم بسته شده بود. اسير عراقي و ديدن سرباز عراقي براي من تازگي داشت و جالب بود. آنها را برانداز کردم. ظاهرشان مثل خودمان، آدم بود ولي با سبيل هاي پهن و قيافه هاي ويژه يک اسير. دو جنازه عراقي هم وسط وانت بين اسرا بود. مصطفي مي گفت: اين ها نمونه عمليات ديشب و شکست عراقي ها در دارخوين است. براي من همه چيز جالب بود. بالاي گلف برگشتيم. بليزري زوزه کشان از سربالايي خود را به ساختمان رساند. يک خودروي نسبتا بزرگ و يک راننده جمع و جور و لاغر با لباس کار سپاه از آن خارج شد. با خود گفتم: ماشين به اين بزرگي را به يک بچه مي دهند! به نظرم 17، 18 ساله مي رسيد. شايد هم کمتر. مصطفي خود را جمع و جور کرد و با احترام به او سلام کرد. و او با لبخندي مليح و دوست داشتني از دور جواب داد. حالا مرد مصمم و کار کشته اي با هيبت خاصي به نظر مي رسيد. با پوشه اي در دست از پله ها بالا رفت.

- او کي بود؟

- حسن باقري، از فرماندهان اصلي در خوزستان. مسؤول اطلاعات عمليات در جنوب کشور است.

برايم جالب بود. به سرعت دنبال حسن راه افتادم. ديدن يک فرمانده بزرگ برايم افتخار بود. به سرعت به او رسيدم، از چند قدمي او، وارد سالن شد و به طرف اتاق آخر رفت. اندکي صبر کرد و بازگشت و وارد يک راهرو نيمه کاره و تاريک شد. چند اتاق سمت چپ راهرو بود. اتاق اول نه، اتاق دوم، اين جا محل کار حسن باقري بود، با يک موکت کف آن، آخر راه رو در يک اتاق کوچک، بي سيم چي مرتب طرف مقابل خود را صدا مي زد: ياسر ياسر. ياسر، عمار. ياسر، عمار."

*---------------------*

مرکز مطالعات و تحقيقات جنگ، سند شماره 498/453، روايت سيد علي بني لوحي.

---------------------

وجود انگيزه بسيار قوي و روحيه عالي از شاخص ترين خصوصيات اين افراد در صحنه هاي مبارزه بود که تأثير بسزايي در توان آنان ايجاد مي کرد. با توجه به اين خصوصيات و عقايد نشأت گرفته از اسلام ناب محمدي (صلي الله عليه و آله و سلم) خصوصا عشق به عاشوراي حسيني و توجه به درس هاي اين واقعه در مبارزه با دشمنان انقلاب آنان به هيچ عنوان تحت تأثير کمبودهاي مادي قرار نگرفته و يأس و نااميدي در آنان ظهور نمي کرد و همواره در جهت اداي تکليف الهي و انجام فرامين رهبر انقلاب حضرت امام خميني گام مي نهادند:

»... يک ساعت بعد، "کوت عبدالله" بوديم و سپس جاده اهواز – دارخوين، کيلومتر 75 سه راهي شادگان است. مستقيم به آبادان، سمت چپ شادگان و سمت راست جاده اي شني و ناهموار که ما را به روستاي دارخوين مي رساند . از ميان نخلستاني زيبا عبور مي کنيم و پالايشگاهي قديمي و متروکه، و هر زمان انفجار خمپاره اي، که بي اختيار سر ما را به جلو پرتاب مي کند و لحظه اي بعد ورود به پاسگاه دارخوين که پاسگاه ژاندارمري بوده است و اکنون ستاد فرماندهي در جبهه دارخوين. اولين ديدار با مصطفي ربيعي و اصغر صبوري است که سرها را تراشيده اند و اين نمادي از دوري از دنياست. و براي من، که اولين لحظات حضورم در حاشيه کارون را شروع کرده ام و شاهد چهره هاي سوخته از آفتاب ياران قديمي هستم احساس پاک در درون و آرامشي در همه وجود، و اين جا، همان جايي است که امام انتظار دارد. ديگر هيچ کاري در هيچ کجاي دنيا ندارم.»

مجموعه اين شرايط واژه "بن بست" در مبارزه و جهاد را از دايره تفکرات و عقايد آنان خارج مي نمود.

عامل ديگر که از درون تشکيلات سپاه، مسؤولان را به شدت تحت فشار قرار داد، خواسته هاي مکرر رزمندگان سپاه اسلام در اجراي عمليات عليه دشمن تجاوزگر بود، چرا که حضور نيروهاي عراق در سرزمين ايران اسلامي همانند خنجري در قلب اين دلاور مردان عرصه جهاد، زجرآور مي بود و اينان نمي توانستند حضور اين نيروها را تحمل کرده و ساکت در سنگرهاي خود نظاره گر حضور آنان باشند. لذا همواره مسؤولان خود را درخصوص علت عدم اجراي عمليات، مورد مواخذه و سوال قرار مي دادند:»در اواخر سال 59 برو بچه هاي جبهه دارخوين جهت اجراي عمليات عليه مواضع دشمن به مسؤولان فشار مي آوردند. آنها معتقد بودند عمليات نکردن در راستاي خواسته بني صدر است و بيش تر بوي مصالحه و ترس دارد و با توجه به توان عملياتي که داشتند موفقيت در يک عمليات عليه خطوط اول و دوم عراقي ها قابل دسترسي مي دانستند. بنابر اين شد که يکي از مسؤولان مرکز عمليات جنوب به دارخوين بيايد و مطالب بچه ها را گوش کند. برادران حرف هاي خود را يکي کردند و به اصطلاح مي خواستند هر کس آمد از چپ و راست او را بمباران کنند.

بالاخره مسؤول مورد نظر – که کسي جز حسن باقري نبود – به منطقه آمد و در يکي از اتاق هاي پاسگاه دارخوين جلسه برقرار شد. بيش تر بچه ها اولين باري بود که او را مي ديدند. در آن جلسه آن چنان، يک تنه، همه را بمباران کرد که ديگر کسي را ياري صحبت نبود. خداوند حقيقتا حکمت را در زبان اين فرزند خلف اسلام قرار داده بود. صحبت اصلي حسن در آن جلسه به اين مضمون بود که: "در اجراي عمليات شکي نداريم. اما بايد به گونه اي عمليات کنيم که صد در صد به پيروزي در آن اميد داشته باشيم. عدم موفقيت در چند عمليات کلاسيک در ماه هاي گذشته دشمن را ياغي تر کرده است. بايد عمليات آن چنان پرقدرت انجام شود که نه تنها دشمن به موضع انفعالي بيفتد، بلکه روحيه مار را براي اجراي عمليات بعدي مضاعف کند." مطالب مورد بحث در آن جلسه، هسته اوليه طرح عمليات موفق "فرماندهي کل قوا" را به وجود آورد که چهار ماه بعد در 21/3/1360 انجام گرفت."

در آن زمان اگر نيروهاي منطقه تأکيد بر عمليات داشتند و در بحث ها اشاره به عملياتي مثلا با عمق سه چهار کيلومتر مي شد، باز هم نظر و نيت آنها رسيدن به شکستن حصر آبادان بود. اين برداشت را داشتند که پيش روي به طرف پل و محدود کردن جبهه دشمن و به اصلاح " سر پل عراقي ها" براي عمليات اصلي ضروري است.

در خصوص علل حضور سپاه در امر طرح ريزي و سپس حضور در سيستم فرماندهي جنگ، سردار "غلامعلي رشيد" – که در آن زمان يکي از مسؤولان ستاد عمليات جنوب بود – به اين مطلب اشاره مي کند:

«از ارديبهشت سال 60 در ستاد عمليات جنوب اين بحث آغاز گرديد که سپاه چه نقشي را بايد در صحنه جنگ بر عهده بگيرد و چگونه مي تواند در سيستم سنتي فرماندهي جنگ حضور يابد و انتخاب عمليات ثامن الائمه به خاطر اثبات توانايي سپاه به مسؤولين نظامي کشور بود و اين که اگر آنها نمي توانند با مسئله اشغال مقابله کنند اين واقعيت را درک نمايند که افراد ديگري وجود دارند که مي توانند از عهده اين مهم برآيند»

*---------------------*

مرکز مطالعات و تحقيقات جنگ، سند موجود، برادر غلامعلي رشيد.

---------------------

لذا مي توان اثبات حقانيت توانايي هاي سپاه اسلام و نيروهاي مردمي را به عنوان يکي ديگر از عوامل اساسي اين موضوع مد نظر قرار داد.

در هر صورت، مسؤولان سپاه در اولين ماه هاي سال 60 در حالي که تجربه هاي پرارزشي از عمليات هاي محدود شش ماهه اول جنگ اندوخته بودند، با درک وضعيت جبهه جنگ و شناخت وظيفه خود در آن مقطع حساس از جنگ تحميلي جرأت آن را يافتند که در حين دوران جواني تشکيلات، به امر خطير طرح ريزي عملياتي وسيع مبادرت ورزند.