تشکيل "خط شير" 


ادامه درگيري و مقاومت نيروهاي خودي در محدوده سلمانيه تا مارد در مرحله اول باعث کند شدن پيش روي و سپس توقف دشمن گرديد. استراتژي عراق براي تصرف آبادان و رسيدن به جناح شمالي اروندرود که در هجدهمين روز عبور از کارون، به عبور از بهمن شير انجاميد، نشان دهنده پافشاري آنها در پيش روي در جناح شمالي نيز هست. اما آنچه در هفته اول (25/7/1359) باعث توقف عراق در جبهه شمالي گرديد روحيه شهادت طلبي مردان بزرگي بود که پس از آفرينش حماسه هاي جاودان، به تشکيل خطي دفاعي در جناح جنوبي جبهه دارخوين انجاميد که به خاطر شجاعت مردان آن به "خط شير" معروف شد.

همان گونه که قبلا اشاره شده گروهاي عملياتي مختلفي در جناح شمالي سرپل عراق با دشمن درگير شدند. حضور هر يک از آنها در توقف نيروهاي متجاوز موثر بود اما آنها که تاثير تعيين کننده اي داشتند گروه هجده نفره اي از مناطق بسيج تهران بودند که پس از حضور در دارخوين و توجيه شدن به موقعيت دشمن، در روستاي سلمانيه حضور يافتند و به طرف مارد حرکت مي کنند. درگيري آنها با دشمن، نشان دهنده حضور خالصانه امتي است که به نداي رهبر خود لبيک گفته و تولد "جنگ مردمي" را که بر "باورهاي شيعي" استوار است، سبب گشته است.

*---------------------*

هم زمان با شکل گيري جبهه هاي سه گانه در شرق کارون، شهر مظلوم خونين شهر شاهد شديدترين درگيري و "مقاومت مردمي" در قدم به قدم اين سرزمين سوخته است . در اين صفحه درخشان تاريخ ايران، "زنان" نقش برتري نسبت به ديگران دارند که مي تواند چون "مدالي از نور" بر سينه ايرانيان ، تا ابد نور افشاني کند . يکي از خواهران بزرگوار در بيان مقاومت در خونين شهر اين گونه روايت مي کند:"خواهران دو دسته شدند ، عده اي براي مهمات و تعدادي براي بيمارستان، ما به بيمارستان رفتيم . پشت سر هم مجروح مي آوردند . دست و پاها و بدن هاي پاره پاره که در پتو و حصير پيچيده بودند . اوايل جرات نمي کرديم به آنها دست بزنيم ، ولي کم کم عادت کرديم .

خواهران هر کاري نياز بود و قادر بودند انجام مي دادند تخليه مجروحين ، پرستاري، کار در آشپزخانه بيمارستان ، نظافت بيمارستان ، نگهباني، زهره اميني در هفته اول جنگ پدر شهيدش را با دست خود دفن کرد و روز يازدهم مهر هم بدن قطعه قطعه شده برادرش را که در مدرسه دريابد رسايي به شهادت رسيد . مدت ها در سردخانه ، کارمان درست کردن تابوت براي عزيزان خودمان بود . در جوار پيکرهاي خون آلود و قطعه قطعه شده...."(مرکز مطالعات و تحقيقات جنگ، "خرمشهر در جنگ طولاني"، صص 395 تا 404 )


---------------------


برخورد رزمندگان ياد شده در سه کيلومتري جنوب سلمانيه با دشمن به يک جنگ نابرابر تانک و نفر تبديل شده و حماسه اي جاودان به وقوع مي پيوندد که به شهادت مظلومانه پانزده نفر از ياران مي انجامد شهادت اين مردان مرد و بازنگشتن آنها به عقب از صحنه درگيري شور و غوغايي در دل بچه هايي که يک گام عقب تر منتظر دشمن هستند ايجاد مي کند و باعث مي شود تحت تاثير شهادت ياران خود، از پيش روي بيش تر دشمن، حتي يک دقيقه، جلوگيري کنند. يکي دو روز ديگر مي گذرد و دشمن پس از تلاش بسيار از رسيدن به موفقيت محروم مي شود. نيروهاي جبهه خودي نيز در نهر خشکيده آبي که عمود بر رودخانه کارون است موضع گرفته و در حالتي چريکي و در استتار و پوشش کامل، در وضعي دشوار به انتظار دشمن مي نشينند :

«اوايل آبان ماه با حدود سي نفر از نيروها آمديم سلمانيه و محمديه و سپس به طرف دشمن در جنوب محمديه پيش روي کرديم. يک نهر آبي را ديدم که سمت راست آن کارون و سمت چپ آن جاده اهواز – آبادان بود. جلوي ما به طرف مارد، عراقي ها حضور داشتند هنوز هيچ خط دفاعي جلوي دشمن تشکيل نشده بود. بچه ها را آورديم در همان نهر آب و شروع کردند به کندن حفره هاي کوچک، کسي هم بلد نبود سنگر درست کند اولين خط دفاعي تشکيل شد و ما اسمش را گذاشتيم خط شير.»

*---------------------*

مرکز مطالعات و تحقيقات جنگ، سند شماره 497 / 453، روايت سردار رحيم صفوي.


---------------------


با گذشت چند روز، نهر خشکيده که مرور زمان آن را به ديواره اي به ارتفاع کمتر از يک متر تبديل کرده است به خط پدافندي تبديل مي شود و به خاطر اين که داراي هيچ عارضه اضافي از سطح زمين نيست و سراسر منطقه را بوته هاي گز يا علف تا ارتفاع هفتاد – هشتاد سانتي متر پوشانده است، براي دشمن بسيار ناشناخته و مرموز جلوه مي کند. از آن به بعد بچه ها قدر يک فشنگ را مي دانند و تير اندازي به صفر مي رسد.

اما دشمن در راستاي استراتژي خود، براي گسترش در اين جناح همچنان تلاش مي کند. زماني با حرکت نيروهاي پياده و گاهي با نفوذ هلي کوپترهاي شناسايي اقدام به شناسايي منطقه مي کند ولي هر بار بدون دسترسي به نتيجه مشخصي باز مي گردد. از اين جاست که دفاع متکي بر "جنگي چريکي" و با رشد آن زمينة هاي "جنگ انقلابي" شکل مي گيرد.

در خط تازه شکل گرفته "شير" سنگرسازي شروع مي شود. دفاع مظلومانه در برابر هجوم پشه هاي نابکار و هواي شرجي، بسيار سخت تر از انفجار گلوله هاي خمپاره 120 ميلي متري است که بدون هدف توسط دشمن شليک مي شود. سنگرهايي که دهانه هايي کوچک دارد و رزمندگان سينه خيز داخل آن مستقر مي شوند. سنگرهاي معروف به "خانه روباهي" که به اندازه نصف قد بچه ها داخل زمين فرود رفته است با شاخه هاي خرما پوشيده مي شود و اين حضور، تولد روزهاي بزرگ را نويد مي دهد:

«سنگرهاي خط شير، ميعادگاه خواص بود و حرف از عشق و دلدادگي، و سيره ياران تبعيت از اهل بيت عصمت و طهارت (ع) بود. خوردن، خوابيدن، عبادت و نماز شب، ظرف شستن و در رزم هاي شبانه پيش قدم بودن، نگهباني در حال و هواي خط مقدم و ده ها و صدها خصوصيت ديگر، چيزهايي بود که در ميان بچه دهي سنگرنشين به چشم مي خورد. به سنگرها که وارد مي شويم، در نيمه شب که هوا شرجي بود و پشه ها غوغا مي کردند، نماز شب خواندن چيزي مثل نماز جماعت شده بود آتش دشمن سنگين بود و خروج از سنگر ممنوع، و آنها ناچار بودند و در هواي دم کرده سنگري که ارتفاع آن از يک متر و نيم تجاوز مي کرد، شب را به عبادت يا آماده باش بگذرانند و گپ هاي باصفا داشته باشند. خواب آنها هم اول صبح بود که پشه ها خسته مي شدند و هوا هم کمي رحم مي کرد و رو به خنکي مي رفت. حضور در چنين فضاي معنوي و رزق حلال خوردن و دور بودن از هر نوع گناه و معصيت، از ياران حسين (ع)، خط شکناني ساخته بود که هيچ چيزي جلودار آن نبود. عمليات هاي بزرگ بستان، فتح المبين و بيت المقدس نتيجه اين سنگر نشيني خالصانه است "

*---------------------*

سيد علي بني لوحي ، "شور عاشقي"، ص 15 ، موسسه فرهنگي دانش و انديشه معاصر، خاطرات دفاع مقدس.

---------------------

"خط شير" تجلي تدين و دين باوري بسيجياني است که اراده کردند براي امام خود "شيعه تنوي " باشند.


دفاع مردمي، جنگ انقلابي 


انقلاب اسلامي ايران، تحت رهبري امام خميني متکي به حضور مردم بود. اين انقلاب بر اساس باورهاي ديني و اعتقاد به نهضت امام حسين (ع) در کربلا، موفق شده بود پايه هاي استبداد را در اين سرزمين کهن از ميان بردارد. اکنون در دومين سال تولدش و در دفاع از حريم "نهضتي شيعي"، مردم در مقابله با توطئه براندازي نظام اسلامي از جان خويش مايه مي گذاشتند تاکيد امام بر دفاع، متکي بر حضور مردم بود و اين مساله حياتي و تعيين کننده در نفس خود خواه و استبدادي بني صدر نمي گنجيد، زيرا وي و حاميانش در صحنه هاي خون و شهادت حضور نداشتند و بيش تر مسائل کشور را در "بحران سازي در صحنه هاي داخلي " دنبال مي کردند از اين رو بني صدر به عنوان فرمانده کل قوا، در آن مقطع از جنگ تلاش مي کرد با "حضور مردم" در صحنه هاي دفاع مقابله کرده، ريشه هاي "جنگ مردمي" را از بن قطع کند. سردار رحيم صفوي در مورد استراتژي امام در مورد تقويت "جنگ مردمي" مي گويد:

«بني صدر اعتقادي به حضور مردم در جنگ نداشت و مي گفت اين جنگ را با مردم نمي توان حل کرد. حاضر به تجهيز مردم نبود اما مي فرمودند : "حالت تهاجمي بگيريد" و بني صدر مي گفت : "حالا خرمشهر سقوط کرد، آبادان هم سقوط کند، مهم نيست. اهواز هم سقوط بکند مي رويم در دزفول مي جنگيم.»

امام در مقابل چنين تفکري مي فرمودند :

«و من منتظرم که اين حصر آبادان از بين برود و هشدار مي دهم به پاسداران، قواي نظامي و فرماندهان قواي انتظامي که بايد اين حصر شکسته بشود، مسامحه نشود در آن، حتما بايد شکسته بشود و فکر اين، نباشد که ما اگر اين ها هم آمدند، بيرونشان مي کنيم. اگر اين ها آمدند خسارات بر ما وارد مي کنند. نگذارند اين ها بيايند در آبادان وارد بشوند از خرمشهر اين ها را بيرون بکنند، حال تهاجمي بگيرند»

*---------------------*

"صحيفه نور"، جلد 13 ، ص 159.

---------------------

امام خميني همچنين در ملاقات با مردم خوزستان در تاکيد بر نياز جبهه هاي جنگ فرمودند:

«و شما اي جوانان برومند خوزستان و منطقه غرب و ديگر جبهه ها! در اين ميدان شرف پايدار باشيد و از وطن اسلامي خود با تمام کوشش و فداکاري دفاع کنيد و به خواست خداوند متعال پيروز خواهيد شد و جنود ابليس را با فضاحت عقب خواهيد برد "

برادر صفوي درباره استراتژي امام اضافه کرد:

"تفکر امام يک تفکري بود که بايد از وجب به وجب ميهن اسلامي توسط نيروهاي مردمي " دفاع بشود ولي تفکر بني صدر غير از اين بود.»

*---------------------*

مرکز مطالعات و تحقيقات جنگ، سند شماره 497/453 ، روايت سردار رحيم صفوي.

---------------------

حضور بسيجياني از تهران در جبهه دار خوين که به شهادت آنها وتشکيل خط دفاعي محمديه انجاميد،

*---------------------*

روستاي محمديه در دو کيلومتري سلمانيه است و خط شير در حاشيه جنوبي اين روستا ،در ميان بوته زارهايي که فاقد پوشش گياهي مناسب است، تشکيل گرديد.

---------------------

نمونه بارزي از حضور امت مسلمان ايران در صحنه هاي عاشورايي دوران دفاع مقدس است و از آن جا که در تحليل ابعاد مختلف جنگ تحميلي عراق عليه ايران مطالعه مصاديق و صحنه هاي واقعي مي تواند نکات مثبت جامعه شناسي جنگ در جبهه خودي را مشخص کند، مروري کوتاه بر اين حضور خالصانه خواهيم داشت.

از همان اولين ساعات شهادت ياران بسيجي در منطقه اي بين خط خودي و دشمن، رزمندگان در تلاش براي به عقب آوردن ياران خود بودند اما به دليل نزديکي شهدا به خط دشمن اين امر به تعويق مي افتاد و در ظاهر اقدام به چنين عملي غير ممکن مي نمود. يکي دو ماه گذشت و ارتباط روحي عجيبي بين رزمندگان خط شير و شهداي حاضر در جلوي خط ايجاد شده بود. در نماز، دعاها و توسل ها، اين شهدا بودند که معنويت سنگرهاي مظلوميت را به بالاترين درجه ممکن مي رساندند نوبت نگهباني در شب به هر کس مي رسيد، زمزمه او، راز و نياز با شهداي جلوي خط بود و اين در حالي بود که خانواده آنها، بدون اين که اطلاع دقيقي داشته باشند. منتظر فرزندان خود بودند.

برو بچه هاي خط شير بارها و بارها راه هاي رسيدن به شهدا و انتقال آنها را بررسي کرده و تيم هاي مختلفي را براي شناسايي فرستاده بودند تا اين که در يکي از روزها که هوا ابري بود، از يک مسير مناسب – که بارها مورد آزمايش قرار گرفته بود – شهدا به عقب تخليه شدند، در کتاب "حماسه دار خوين" يکي از رزمندگان روايت مي کند :

"يک روز که با يک گروه 15 نفري براي شناسايي مي رفتيم، دلم شور عجيبي داشت و کم کم در طول مسير به اجساد شهدا رسيديم و وقتي به اولين جسد شهيد برخورد کردم پهلوي آن نشستم و گفتم يا مهدي (عج) آمده ام سربازانت را ببرم. اي مهدي کمکمان کن که بيش از اين سربازانت اين جا نيفتاده باشند. و از طرفي هم بردن اجساد شهدا از نزديکي دشمن روحيه سپاهيان اسلام را چند برابر مي کرد و دشمن را وحشت زده و روحيه اش را خرد مي نمود.

ناگهان يک مرتبه هوا تار شد و گويي کسي به من الهام کرد که اجساد شهدا را بردار و برو، يکي از برادران را فرستاديم تا پتو و طناب بياورد و پس از اين که آماده شد اجساد شهدا را داخل پتو گذاشتيم با طناب بسته بندي کرديم و براي اطمينان خاطر بيش تر به خمپاره اندازان خودي گفتيم که آتش کنند و خمپاره روي سر دشمن بريزند تا ديده بان هاي آنها به سوراخ هاي خود بروند تا راحت تر کارمان را انجام دهيم با بي سيم تماس گرفتيم و آتش خواستيم اما ناگهان اولين خمپاره خودي دقيقا کنار ما به زمين خورد و منفجر نشد ما سريعا با بي سيم به خمپاره اندازها گفتيم گلوله خمپاره را وسط نفرات ما زدي و نزديک بود ما را بکشي و چرا خمپاره عمل نکرد. گفت يادمان رفته بود ضامن را بکشيم در صورتي که خمپاره هاي بعدي را دقيقا روي سنگرهاي عراقي مي زدند و تماما منفجر مي شد و خواست خدا بود که آن گلوله خمپاره اي که وسط ما خورد ضامنش را نکشيده بودند و ما زنده مانديم جنازه ها را در پتو گذاشتيم و در آنها را با طناب بستيم و مقداري عقب تر آورديم. قرار بود شهدا را در شب ببريم ولي برادران گفتند با بي سيم تماس بگير و نيرو بخواه، وقتي به برادران گفتيم اجساد شهدا آماده آوردن ا

ست ده عدد برانکارد و تعدادي نيرو به سرعت آمدند. ما به آنها گفتيم چرا سينه خيز نمي آييد، گفتند دشمن ما را نمي بيند. اجساد را برداشتند و رفتند وقتي به خط اول خودمان رسيديم همه اجساد را آورده بودند و داخل ماشين گذاشتند و آنها را به اهواز منتقل کردند، ناگهان به آسمان نگاه کردم خورشيد شروع به پرتو افشاني کرد..."

*---------------------*

(شهيد) حسن اردستاني، "حماسه دارخوين"، دي ماه 1361، ص 73.

---------------------

شهيد در جبهه خودي داراي ارزش و شرافت بسيار والايي بود، درست بر عکس جبهه دشمن که هيچ کس حاضر نبود کشته ها را جمع آوري کند تا بوي تعفن، همه جا را مي گرفت.

*---------------------*

حسين النقيب يکي از فرماندهان عراقي در خاطرات خود مي نويسد : "در مسير حرکت لاشه سوخته حدود 150 دستگاه خودرو را شمارش کردم . صحنه تکان دهنده اي بود . از داخل اين خودروها بوي تعفن به مشام مي رسيد، سوال کردم که اين خودروها متعلق به کيست و چه موقع به آتش کشيده شده است؛ يکي از همراهان پاسخ داد : در نخستين روزهاي شروع جنگ، تيپ 5 پياده از لشکر 4 مورد تهاجم هلي کوپترهاي ارتش اسلام قرار گرفت و به کلي تار و مار شد." (خالد حسين النقيب، "حزب بعث و جنگ"، جلد 2، ص 30)

---------------------

در جبهه اسلامي شهيد براي رزمندگان بوي عطر ياس داشت و هنوز جسم پاک شهيد به زمين نيفتاده، بر دست ها به آسمان مي رفت. شهيدان آن سوي خط شير هم از اين قاعده مستثنا نبوده، هر چند به خاطر گذشت چند ماه از شهادت آنها، چيزي از بدن هاي پاکشان نمانده بود ولي آنچه بود، يادآور شهيدان کربلا بود و بچه ها با اشک و آه و عشق، ياران شهيد را يک شب در دارخوين به ميهماني بردند:

"يک روز که به گلف رفته بودم در روزنامه اي که آن جا بود اطلاعيه اي نظر مرا جلب کرد که نام پانزده نفر در آن نوشته شده بود، از مسجد اميرالمومنين، بسيج مستضعفين منطقه 9 تهران از ظاهر اطلاعيه فهميدم که مربوط به شهدايي است که جلوي خط شير مانده اند. آن برگ کوچک را از روزنامه بريده و نزد خود نگه داشتم تا زماني که شهدا را در دارخوين نگه داشتيم و دعاي توسل با صفايي خوانده شد. در ميان شهدا، يکي از آنها سالم سالم بود، نه اين که مثل اولين لحظات شهادت مانده باشد، ولي نسبت به ديگران کاملا تفاوت داشت و اين نظر همه را جلب کرده بود، فرداي آن روز شهدا را عقب يک دستگاه وانت گذاشتيم، با اين که تعداد آنها چهارده شهيد بود ولي به خاطر اين که چيزي از آنها نمانده بود باز هم از لب وانت که ارتفاع آن پنجاه سانتي متر بيش تر نبود پايين تر بودند. براي اطمينان از شناسايي شهدا و فرستادن صحيح آنها به تهران، من هم با وانت به اهواز رفتم. راننده وانت، علي ستوده بود که چند ماه بعد به شهادت رسيد. به معراج شهداي اهواز رسيديم ورقي که قبلا از روزنامه برداشته و در يک پلاستيک گذاشته بودم کمک خوبي بود، سه چهار ساعت طول کشيد تا با حوصله کاملا شهدا شناسايي شدند."

*---------------------*

مرکز مطالعات و تحقيقات جنگ، سند شماره 507/453، روايت سيد علي بني لوحي.

---------------------

ياد شهدا و استفاده معنوي از روح مقدس آنها سفارش بزرگي است که امام امت همواره بر آن تاکيد داشتند و خود آن حضرت نيز در مقاطع مختلف ياد و خاطره شهيدان را زنده مي کردند. ما نيز به پيروي از آن سيره مبارک، در درس تاريخ جنگ دانشکده افسري، مخصوصا زماني که اشاره اي به روزهاي اول دفاع مقدس و حماسه دارخوين داشته ايم، يادي از شهداي بسيجي مسجد اميرالمومنين تهران مي کرديم. اين يادآوري و اشاره به آن صحنه شهادت، در سال هاي گذشته در حالي بوده است که هيچ نام و نشاني دقيقي از شهدا و محل سکونت آنها نداشتيم، تا اين که آنچه در زير مي خوانيد پس از بيست سال اتفاق افتاد و چنان که گفته شد از باب اشاره به ابعاد مختلف "جنگ مردمي" خواهد آمد. برادر "برات باباپور" يکي از دانشجويان دانشکده افسري سپاه در گزارش (يا تحقيقي) مي نويسد:

"همان طوري که مستحضريد در يکي از جلسات درس تاريخ جنگ اشاره کرديد به اين مطلب که در مهر 59 حدود 18 نفر از مسجد امير المومنين بسيج منطقه 18 تهران تنهايي به خط دشمن زدند و همگي شهيد شدند. چون اينجانب در منطقه 18 ساکن هستم مشتاق شدم که اين مطلب را پي گيري نمايم و شما گفتيد که بررسي در مورد اين قضيه را به توان موضوع تحقيق درس تاريخ جنگ از من خواهيد پذيرفت. لذا براي گرفتن اسامي شهداي مذکور در هفته يک بار که به تهران مي رفتم موقع نماز مغرب و عشا مي رفتم و پرس و جو مي کردم. چون در منطقه 18 تهران الان دو مسجد به نام اميرالمومنين ناحيه شهري و حدود سه مسجد هم پايگاه شهري (بسيج) وجود دارد. و بنده بايستي همه اين مساجد را سرکشي مي کردم تا به صحت و سقم موضوع مي رسيدم، لذا از نزديک ترين مسجد شروع کردم و در جلسه اول به نتيجه نرسيدم. در جلسه بعد به مسجد بعدي رفتم باز مسؤولان گفتند يک همچنين قضيه اي در اين جا اتفاق نيفتاده است. به همين ترتيب به آخرين مسجدي که رفته بودم به يکي از اعضاي هيئت امنا و پدر شهيدي که به آن محل آشنايي کامل داشت مطلب را گفتم و ايشان گفتند که من کاملا منطقه 18 را مي شناسم چنين چيزي اتفاق نيفتاده ست که 18

نفر در مهرماه سال59 يک دفعه اي در يک روز شهيد شده باشند اما در منطقه مهر آباد جنوبي که همجوار منطقه 18 مي باشد در مسجد اميرالمومنين آن جا چنين چيزي بوده است. آدرس را گرفتم و سريع به آن جا رفتم. نزديک اذان مغرب بود. با يکي از برادران بسيج مسجد صحبت کردم و جريان شهدا را تعريف کردم. در بين صحبت ها گفت: آن آقا که آن جاست خودش از ميني بوس اعزامي ها جا مانده بود. رفتيم آن جا و مطالب را مجددا به او گفتم. خنديد و يکي سري خاطرات از سال 59 برايم تعريف کرد و گفت که يک ميني بوس نيروي بسيج از مسجد چطور رفتند و او جا مانده است. بالاخره به اين نتيجه رسيديم که از جمع هجده نفر اعزامي سه نفرشان الان زنده اند و پانزده نفر به درجه رفيع شهادت رسيده اند با آن بنده خدا به دم در منزل آقاي حسن لو رفتيم، آقاي حسن لو که در سال 59 به استوار حسن لو معروف بوده است و الان بازنشسته ارتش است در جمع آن شهدا و در آن عمليات دارخوين در شرق کارون حضور داشته و از آن روزها و چگونگي حمله به دشمن و... تعريف کردند و يکي ديگر از افرادي که آن جا بوده و ايشان هم جان سالم به در برده است معرفي کردند به مغازه ايشان رفتيم براي نماز به مسجد رفته بود بعد از نم

از با ايشان صحبت کرديم و آن هم اين مطلب را تاييد کرد و شروع کرد به درد دل کردن و از آن روزها گفتن. حرف ها بسيار است از آن جمله مي گفت ما در جبهه بوديم و فرمانده و سازمان مشخصي نداشتيم. يک نفر بي سيم دستش بود و به ما گفت برويد جلو و ما به خط دشمن زديم و پس از جنگ جانانه اي که با عراقي ها کرديم همه بچه ها محاصره شدند. بچه ها تسليم نمي شدند. جنگ تن و تانک شدت گرفت و دوستان ما يکي يکي به شهادت مي رسيدند. من و چند نفر ديگر قبل از اين که محاصره شدند. بچه ها تسليم نمي شدند. جنگ تن و تانک شدت گرفت و دوستان ما يکي يکي به شهادت مي رسيدند. من و چند نفر ديگر قبل از اين که محاصره شويم عقب نشيني کرديم. آقاي حسن لو مي گفت بچه ها با اين که هيچ فني از جنگ نمي دانستند ولي با شجاعت و بي باکي جلو مي رفتند و من ديدم که يکي از نيروها تير به دهانش خورد و افتاد و ديدم که دست نيروهاي ما بسته است و سلاح به اندازه کافي نداشتيم. آتش دشمن سنگين بود و ما دست خالي بوديم ولي خودم نمي دانم چطور شد سالم به عقب برگشتم.

به هر حال، آن شب تا ساعت 11 شب در کوچه ها دنبال جمع آوري اطلاعات بوديم. آخر الامر به اين نتيجه رسيدم که تمام اطلاعات مربوط به آن شهدا و اسم ها و عکس هاي آنها به ناحيه بسيج امام زمان (عج) منتقل شده است. در تاريخ 18/4/77 ساعت 6 عصر به آن جا رفتم مسؤول ناحيه نبود. مسئله را به مسؤول واحد ايثارگران گفتم پسر خيلي با حالي بود. بعد از چند دقيقه صحبت کردن ايشان اطلاعاتي در مورد موضوع نداشت اما بسيار علاقه مند شد که تا آخر روشن شدن وضعيت همکاري کند. تصميم گرفتيم به در خانه يکي از شهداي مهر 59 برويم که در منطقه دارخوين شهيد شده بودند فردي به نام آقا رضا مامور شد با موتور ناحيه به در خانه آن شهيد برويم. کوچه مورد نظر را پيدا کرديم. پرسيديم خانه شهيد "رعنايي " کجاست؟ يکي گفت : خانمي که آن جا دم در نشسته مادر شهيد است. جلوتر رفتم. سلام کردم. مادر شهيد فورا بلند شد و بنده را به حياط خانه راهنمايي کرد. ايشان از آنچه من به دنبالش بودم هيچ اطلاعي نداشت که من چند هفته است دنبال جمع آوري يک سري اطلاعات در مورد چند شهيد هستم با گريه شروع به حرف زدن کرد و بيش تر گله مند بود از مسؤولين که از سال 59 که پسرم شهيد شده است و الان 5 دخ

تر دارم به ما رسيدگي نمي کنند. من شوهرم پير است و 5 تا دختر دارم و يگانه فرزند پسرم هم شهيد شده و الان با اين وضع روزگار حتي نمي آيند يک سري بزنند و... و من سرم را پائين انداخته بودم و حرفي براي گفتن نداشتم. ايشان گفت که پسرش در منطقه دارخوين مهرماه سال 59 شهيد شده است. به او گفتم عکسي از فرزندت داري، گفت يک تابلو هست که عکس 14 نفر شهدا، دسته جمعي در آن هست با کمال احترام و محبت قاب عکس را به ما داد و ما برداشته برديم و فتوکپي آن را تهيه کرديم. ضمنا از ميان افرادي که با دشمن درگير شده اند يک نفر مفقودالاثر شده است و در سال 59 چون شهيد را به عقب نياورده اند عکس او را هم در پوستر چاپ نکرده اند..."

*---------------------*

مرکز مطالعات و تحقيقات جنگ، سند شماره 057/453.

---------------------

آن مردان مرد که "جبهه دارخوين" خود را مديون شهادت آنها مي داند اينها بودند :

تقي منصوري – محمد زماني ها – شعبان علي فلاحتي – محمود ايزدي – رحيم باقري – محسن نجفي – مصطفي قادري – جعفر سلطاني – محمود دشتباني – ابراهيم مروتي – عبدالله صفري – داوود احقاقي – علي رضا ورزدار – علي اکبر رعنايي.


اهميت نظامي جبهه دارخوين 


عراق، هم زمان با تصرف کامل غرب کارون در حدفاصل سليمانيه تا خرمشهر (حدود 20 تا 25 کيلومتر در حاشيه غربي کارون) و عبور لشکر 3 زرهي ارتش عراق از کارون در منطقه مارد، در فاصله 80 کيلومتري شمال اين منطقه مانور مشابهي را توسط لشکر 5 مکانيزه انجام داد.

هدف از اين مانور تصرف کامل جناح غربي کارون از خرمشهر تا اهواز بود، در اخبار روز 20/7/59 اطلاعات سپاه اهواز گزارش داد:

«ارتش عراق حدود 600 نفر نيرو در کنار کارون، نزديک بيوض (حدود 40 کيلومتري جنوب اهواز) پياده کرده و مقادير زيادي قايق در کنار کارون آماده گذاشته که احتمالا قصد عبور از کارون و حرکت به سمت اهواز را دارند.» *---------------------*

مرکز مطالعات و تحقيقات جنگ، "هجوم سراسري"، ص 378.

---------------------

ستاد مشترک ارتش نيز در همين روز گزارش داد:

«نيروهاي عراقي که از کارون عبور کرده اند، به سه شاخه تقسيم شده اند: يک شاخه قصد حمله و محاصره اهواز (با عبور از خط دفاعي سلمانيه) و شاخه ديگر قصد محاصره و حمله به آبادان را دارند...»

هر چند گزارش فوق ناتمام آمده است، اما منظور از شاخه سوم، تلاش عراق براي گسترش به سمت ماهشهر است. اين دو خبر نشان دهنده شدت اتفاقاتي است که در آينده نزديک در حدفاصل سلمانيه (90 کيلومتري اهواز) تا بيوض و فارسيات (30 تا 40 کيلومتري اهواز) روي خواهد داد. از اين روي رزمندگان و فرماندهاني که به جبهه دارخوين (حدفاصل اين دو نقطه بحراني) اعزام مي شوند توجيه مي شوند که با عراق در شرق و غرب کارون و در منطقه اي به طول 50 تا 60 کيلومتر درگير خواهند شد.

با رسيدن دشمن به رودخانه کارون در منطقه بيوض و فارسيات، لشکر 5 مکانيزه که اين ماموريت را به عهده داشت ناچار بود اقدامات بعدي خود را هماهنگ با پيش ر وي لشکر 3 زرهي در منطقه سلمانيه – مارد انجام دهد لذا جبهه جديد (دارخوين) ضمن تهديد و تحمل فشار از سلمانيه (خط شير)، به طور مداوم ناچار بود از رسيدن عراق به کارون، حدفاصل فارسيات تا سلمانيه نيز جلوگيري کند.

به طور کلي اهميت نظامي جبهه دارخوين را مي توان در ابعاد زير بررسي کرد:

1 - عراق تلاش مي کرد سرپل خود به سمت شمال را گسترش دهد، لذا جبهه دارخوين در خط دفاعي سلمانيه و محمديه (خط شير) فشار زيادي را تحمل مي کرد.

2 - عراق تلاش مي کرد با توجه به محاصره اهواز از جنوب (منطقه دب هردان در 24 کيلومتري اهواز) و همچنين رسيدن به حاشيه کارون در بيوض و فارسيات، در اين منطقه هم از کارون عبور کند. در صورت موفقيت دشمن در اين مانور، راه هاي مواصلاتي جبهه دارخوين به اهواز مسدود مي شد و در حقيقت محاصره آبادان در شرق کارون تا اهواز امتداد مي يافت، لذا جبهه دارخوين بايد خط دفاعي ديگري نيز در جبهه شمالي خود (مانند سلمانيه ) ايجاد مي کرد.

3 - عراق تلاش مي کرد در جناح غربي کارون حد فاصل اهواز تا خرمشهر نيروهاي خود را به رودخانه کارون برساند و جبهه دارخوين در محدوده ماموريتي خود (حدود 40 کيلومتر در حاشيه کارون) موظف بود از اين امر جلوگيري کند. اين تهديد همواره تا عمليات بيت المقدس ادامه مي يابد.

4 - روستاهاي دارخوين و کفيشه مرکز ثقل فشار عراق در رسيدن به کارون و سپس عبور از آن براي تصرف سه راه مهم شادگان – آبادان – ماهشهر بود که منطقه از طريق آن به اهواز وصل مي گرديد.

5 - جبهه دارخوين مي توانست تهديد عمده اي عليه سرپل عراق در استراتژي "آزادسازي آبادان از محاصره" ايجاد کند، چنان که با اجراي عمليات "فرمانده کل قوا" و محدود نمودن عرض سرپل، زمينه مناسب تري براي رسيدن به مانور عمليات ثامن الائمه ايجاد گرديد.

جبهه دارخوين نه تنها تا اجراي عمليات ثامن الائمه (آزادسازي آبادان از محاصره) مهم و تعيين کننده بود بلکه به دليل حفظ سرپل بسيار مناسب در غرب کارون که نقطه قوت طرح مانور عمليات بيت المقدس (فتح خرمشهر) بود، همواره از ارزش و اهميت روز افزون برخوردار بوده است.