آغاز تحول در جنگ و آزادسازي مناطق اشغالي


زمينه هاي تحول در جنگ "بن بست نظامي" در جنگ و "بحران سياسي" در کشور به عنوان دو چالش اساسي، فرا روي نظام جمهوري اسلامي قرار داشتند و ادامه حيات نظام لزوما مشروط به پاسخ مناسب براي "شکستن بن بست" و "فائق آمدن بر بحران" بود. از سوي ديگر، عراقي ها با درکي که از پيدايش چالش هاي سياسي- امنيتي در ايران داشتند و همچنين، در پي ناکامي نظامي در آغاز جنگ و ناتواني در تحميل صلح به ايران، اميدوار بودند به موازات چالش هاي سياسي- امنيتي در ايران، با اقدام نظامي، جنگ را به سود خود پايان دهند. القبس به نقل از مقام هاي عراقي در فروردين 1360 درباره طرح عراق براي اشغال و تجزيه خوزستان نوشت: «عراق قصد حمله گسترده اي به خوزستان را دارد و هدف از آن، آزاد کردن خوزستان و اشغال چاه هاي نفت، اعلام استقلال آن و تشکيل حکومت موقت مي باشد» در همين اوضاع، صدام در جمع نيروهاي ارتش خلقي (جيش الشعبي)، استراتژي جديد عراق را چنين تشريح کرد: «ما به مردم عرب عربستان ]خوزستان[ به عنوان اقليتي که ويژگي هايش در تاريخ از لحاظ ملي و قومي شناخته شده است و نيز ساير مليت هاي ايران به ويژه کردها، بلوچ ها و همه وطن پرستان واقعي و شريف اعلام مي داريم که آماده ايم، روابط محکمي با آنها به وجود بياوريم تا بتوانيم از حقوق ملي و قومي خويش بهره مند شده و با شرافت و امنيت مناسب، حسن هم جواري برقرار نماييم. ما آماده ايم هرگونه کمک از جمله سلاحي که مورد نياز آنها باشد به آنها بدهيم. اين است تصميم ما، حال بگذاريد حکام ايران به جنگ ادامه دهند. آنها پاره پاره و ما يک پارچه بشويم. ما به تماميت ارضي ايران علاقه اي نداريم و اين است استراتژي ما که از مدت ها پيش اعلام نموده ايم.» بنابر اسناد و قراين، عراقي ها براي از سرگيري تهاجم دست کم دو طرح مشخص داشتند: 1 - تکميل محاصره آبادان؛ عراقي ها براي اين منظور، با ايجاد ماکت منطقه عملياتي آبادان، يک يگان رزمي را در حوالي بغداد آموزش دادند. اين يگان در پي عمليات نيروهاي خودي در تپه هاي الله اکبر و شوش، به اين منطقه اعزام شد که بخشي از نيروهاي آن کشته و يا اسير شدند.

* --------------------- *

اسيران عراقي در اين زمينه گفتند: «فرماندهي نظامي عراق به لزوم و ضرورت در دست داشتن زمين در اين منطقه و ادامه محاصره آبادان مي انديشيد. فرماندهي عراق مي دانست، آبادان کاملا در محاصره نيست، لذا در پي فرصت مناسب بود تا با فراهم آوردن نيروي کافي، بار ديگر به عمليات گسترده ]براي[ عبور از شط العرب ]اروندرود[ و سقوط آبادان اقدام کند.» بنا به گزارش هاي موجود، عراقي ها لشکر 7 پياده و تيپ 320 نيروي مخصوص خود را براي انجام دادن اين عمليات آماده کرده بودند، ليکن اقدام ايران در اجراي عمليات محدود سبب شد تا نيروهاي دشمن به مناطق مورد هجوم، اعزام شوند. (سند مرکز مطالعات و تحقيقات جنگ، تحليل نبردهاي بين ايران اسلامي و بعثيان عراقي، نوشته اسراي عراقي)

---------------------

2 - اجراي عمليات در منطقه دزفول با عبور از رودخانه کرخه؛ به گفته يکي از اسراي عراقي، اين عمليات قرار بود در فروردين يا ارديبهشت 1360 اجرا شود. در اين حال، پرسش اساسي در مرحله جديد جنگ اين بود که چه عوامل و زمينه هايي سبب شد تا جمهوري اسلامي که پس از يک ناکامي نظامي، به شدت دستخوش بحران سياسي شده بود و دشمن نيز در انديشه تهاجم مجدد و احتمالا تجزيه استان خوزستان بود ضمن شکست بن بست جنگ و حل بحران سياسي، وضعيت کلي جنگ را با آزادسازي مناطق اشغالي، به سود خود تغيير دهد؟ به عبارت ديگر، در مرحله اي که- به عقيده ناظران و تحليل گران- نظام جمهوري اسلامي در بن بست سياسي- نظامي گرفتار شده بود و هيچ گونه راه حلي فراروي خود نداشت، چگونه زمينه هاي "تحول در جنگ" با تبديل شدن وضعيت بحراني به وضعيت با ثبات سياسي و دست يابي به پيروزي هاي نظامي فراهم شد؟ براي پاسخ به اين پرسش ها، نخست، بايد عواملي را که در صحنه نبرد منشأ چنين تحول و تغيير وضعيتي بودند، شناسايي کرد. آيت الله خامنه اي رئيس جمهور وقت و نماينده امام در شوراي عالي دفاع طي مصاحبه اي در ارديبهشت 1362، در ارزيابي عمليات هاي نظامي که پيش از عمليات ثامن الائمه(ع) انجام شده بودند، عنصر تعيين کننده در اين وضعيت را مورد شناسايي و تأکيد قرار دادند: «کلا تا قبل از عمليات ثامن الائمه(ع)، عمليات ها غالبا موفق نبوده است و شايد يک يا دو عمليات را بتوان نشان داد که تا حدودي موفق بوده و علتش هم اين است که تا قبل از عمليات ثامن الائمه(ع)، نيروهاي مردمي به کار گرفته نمي شد، يعني از بسيج و سپاه در عمليات به صورت کامل خبري نبود و سپاه امکانات نداشت و گذشته از اين، مسؤولان نظامي حاضر نبودند حتي سپاه را در حيطه کار نظامي راه بدهند و لذا، يکي از درگيري هاي ما با بني صدر همين مسئله بود. نيروهاي محدود ارتش هم طبيعي بود که با فرماندهي مثل بني صدر شانس موفقيت بسيار کمي را داشت و عملا هم موفق نبود.» در اين تجزيه و تحليل، "نقش سپاه و نيروي مردمي" به عنوان عامل تعيين کننده در پيدايش تحول در جنگ مورد تأکيد قرار گرفته است، موضوعي که بني صدر قادر و مايل به درک آن نبود و به همين دليل، در تلاش هاي نظامي خود ناکام ماند. آيت الله خامنه اي در مصاحبه ديگري با اشاره به زمان فتح خرمشهر و علت تأخير در آزادسازي مناطق اشغالي، فرمودند: «در روز سوم خرداد (يعني ديروز) خرمشهر از دست رفته و غصب شده ما برگشت و به اعتقاد من يک سال دير برگشت، چون مي توانست خرمشهر در سال گذشته يعني يک سال پيش آزاد شود، اما چرا نشد؟ علتش همين عدم محاسبه و محاسبه هاي غلط بود و اما آنچه که امسال را با سال گذشته فرق مي گذارد، چيست؟ ما امکانات و انگيزه بيشتري از سال گذشته نداريم، يعني امام همان امام و امت همان امت است و همان حرف ها و همان توصيه ها و همان انگيزه ها هنوز هم هست، منتها تفاوت در اين است که سال گذشته در اين وقت، سپاه پاسداران جدي گرفته نمي شد و وجود سپاه در صحنه رزم فرض نمي شد و البته سال گذشته، مسئول، کساني بودند که امروز خوشبختانه يا در مملکت وجود ندارند و يا خط فکريشان در اين مملکت حاکم نيست، لذا، امسال ما در کنار ارتش دلاور و مؤمن و فداکارمان يک نيروي عظيم کارآمد از جان گذشته و فداکاري داريم که عبارت است از سپاه و بسيج، در صورتي که پارسال ما اينها را نداشتيم. البته نه به اين معنا که پارسال ما سپاه و بسيج نداشتيم، بلکه سپاه و بسيج داشتيم، اما آنچه نداشتيم، اجازه ورود اينها به ميدان جنگ به طور شايسته بود...» به کار نگرفتن نيروهاي مردمي و سپاه در عرصه جنگ حاصل تفکر و بينش ليبراليستي بني صدر و همچنين، بينش نظامي کلاسيک و سنتي بود. هنگامي که اين تفکرات- با وجود شعارها- در آزمون عملي شکست خورد، زمينه براي حضور نيروهاي مردمي و انقلابي فراهم شد؛ به عبارت ديگر، حضور اين نيروها، پاسخ به کاستي ها و ضرورت هايي بود که انقلاب و جنگ در آن وضعيت سخت و دشوار به آن نياز داشتند. سردار غلامعلي رشيد در مورد وضعيتي که بن بست نظامي ايجاد کرده بود و ضرورت دست يابي به راه حل جديد براي شکستن اين بن بست، گفت: «پس از انتقال لشکرهاي ارتش به منطقه، ارتش بسيج شد و به فرماندهي بني صدر چهار عمليات انجام داد و ما ديديم اتفاقي نيفتاد، يعني تحول خاصي صورت نگرفت و عراقي ها همچنان در خاک ما ماندند. رفتيم به فکر، گفتيم پس چرا ارتش آمده و اقدامات خود را انجام داد ولي نتيجه اي نداد؟ اين را هم تشخيص مي داديم که اين جور نيست که مجددا بخواهند و يا بتوانند عمليات کنند. بالاخره در برخي از جلسات حاضر مي شديم و مي توانستيم اين مسئله را درک کنيم. وقتي آن عمليات ها را انجام دادند، احساس کرديم که حالا بايد يک کار ديگري صورت بگيرد.» از آنجا که ناکامي نظامي علاوه بر داشتن پيامدهاي سوء سياسي- نظامي، مي توانست روحيه نااميدي و يأس را در نيروها حاکم کند، امام خميني در دي 1359 در ديدار با اقشار مردم و نيروهاي نظامي و سپاه فرمودند: «يأس، از جنود ابليس است، يعني شيطان ها انسان را به يأس وا مي دارند» همچنين، امام با توجه به موقعيت حساسي که وجود داشت، در اول بهمن 1359 طي پيامي به مردم و نيروهاي مسلح، با اشاره به "مقطع زماني سرنوشت ساز"، تذکراتي را در يازده بند بيان فرمودند. موضوع اصلي در پيام امام، غلبه بر اوضاع نامطلوب سياسي- نظامي و ضرورتا، دست يابي به وحدت، ثبات سياسي و شکستن بن بست نظامي بود. مسئولان سياسي کشور که از سرنوشت جنگ نگران بودند، با حضور در جبهه هاي نبرد، تلاش کردند، راه حل مناسبي براي خروج از اوضاع بحراني موجود بيابند. در همين حال شهيد حسن باقري مسؤول اطلاعات ستاد عمليات جنوب، در فروردين 1360 پس از بحث با برخي مسؤولان و فرماندهان نظامي، گفت: «بايد به خود جرأت داد که اين نوع جنگيدن به درد نمي خورد و لازم است استراتژي جنگ عوض شود.» سردار غلامعلي رشيد در اين باره مي گويد: «ارتش براي انجام عمليات صحبت از حرف هاي جديدي نمي زد و با ديدن طرحي که ارتش با دو لشکر زرهي در 16 دي 1359 با آن به سمت جفير رفت که جفير را بگيرد و خرمشهر را آزاد کند که موفق نشد، اين فکر در برادران سپاه به وجود آمد که ايده جنگ را بايد عوض کرد.» در چنين اوضاعي، مسؤولان کشور نيز به تدريج در مورد فرماندهي بني صدر دچار ترديد شدند. سردار محسن رضايي در اين زمينه مي گويد: «پس از 14 اسفند 1359 اين مسئله کم کم پيدا شد که گوي فرماندهي بني صدر کارآيي ندارد. اين اولين ترديد در شوراي عالي دفاع و مسؤولان سياسي کشور و نيروهاي حزب الهي بود.» بدين ترتيب، زمينه براي آغاز تحول در جنگ فراهم شد. شکل گيري استراتژي جديد در جنگ، حاصل تحولي بنيادين بود که با حضور نيروهاي انقلابي و مردمي ايجاد شد. بازشناسي منطق اين تحول مي تواند تا اندازه اي ماهيت و تأثيرات آن را در روند جنگ روشن کند. در حالي که بنيه دفاعي ايران در آستانه جنگ آسيب ديده بود، حضور مؤثر و تعيين کننده نيروهاي مردمي براي رويارويي با دشمن

* --------------------- *

در کتاب درس هايي از جنگ مدرن، جلد دوم، جنگ ايران و عراق، در اين مورد نوشته شده است: «ايران با بسيج تعداد زيادي از داوطلبان جديد مردمي و واحدهاي به شدت پراکنده و فاقد سازمان دهي ارتش و نيروهاي انقلابي به سرعت بسيج شده، به مقابله با تجاوز عراق برخاست.» (آنتوني کردزمن و آبراهام واگز، درس هايي از جنگ مدرن، جلد دوم، ترجمه حسين يکتا، کارشناس مرکز مطالعات و تحقيقات جنگ، ص112، منتشر نشده)

---------------------

منجر به شکل گيري چهار جريان با سازمان دهي متفاوت در صحنه جنگ شد:

1 - نيروهاي احتياط که به دستور ارتش فراخوانده شدند و بنابر گزارش بني صدر در کارنامه روزانه رئيس جمهور، در اين مرحله، حدود 80 هزار نيرو سازمان دهي و در يگان هاي ارتش به کار گرفته شدند.

2 - نيروهاي جنگ هاي نامنظم به فرماندهي دکتر چمران، که در پي حضور نامبرده و نماينده امام در شوراي عالي دفاع در صحنه جنگ، سازمان دهي و در منطقه اهواز و سوسنگرد استقرار يافتند.

3 - نيروهاي فدائيان اسلام به فرماندهي شهيد مجتبي هاشمي که تنها در منطقه آبادان مستقر بودند.

4 - نيروهاي بسيج ويژه تحت امر سپاه که در کنار نيروهاي سپاه در مناطق مختلف، به ويژه در شهرها حضور داشتند. پس از فروکش کردن التهاب اوليه جنگ که ناشي از تهاجم دشمن بود، بخشي از نيروهاي احتياط به دليل عدم جذب و سازمان دهي کامل در درون سازمان ارتش، به تدريج به خانه هاي خود بازگشتند. ستاد جنگ هاي نامنظم نيز با شهادت شهيد چمران و پس از مصوبه مجلس شوراي اسلامي مبني بر ادغام بسيج در سپاه، منحل شد. نيروهاي فدائيان اسلام نيز به تدريج در بسيج ادغام شدند. ولي نيروهاي بسيج ويژه همچنان در کنار نيروهاي سپاه در جبهه ها باقي ماندند و حتي برخي از نيروهايي که به صورت داوطلبانه و انفرادي به جبهه آمده يا در تشکيلات ديگري سازمان دهي و به کارگيري شده بودند، کم کم به بسيج ويژه سپاه پيوستند. در چهار ماهه نخست جنگ، با وجود قابليت و توانايي نيروهاي بسيج و سپاه و نقش مؤثر آنها در مقابله با متجاوزان، بني صدر با مانع تراشي، عملا از حضور و به کارگيري اين نيروها جلوگيري مي کرد. با اين حال، به دليل اميدواري هايي که همچنان به توانايي نيروهاي کلاسيک به فرماندهي بني صدر براي آزادسازي مناطق اشغالي وجود داشت، نيروهاي سپاه و بسيج در اين عمليات شرکت کردند که خسارات بسياري را متحمل شدند. سردار محسن رضايي در اين زمينه مي گويد: «حتي پاسداران ما فکر مي کردند، بني صدر و ارتش مي توانند با اين عمليات ها مناطق اشغالي را آزاد کنند، لذا بخش زيادي از نيروهاي سپاه در اين عمليات ها شرکت کردند و تلفات سنگيني بر آنها وارد شد. ما هم اميدوار بوديم که شايد اينها با جنگ آشنا هستند و با امکانات، تانک و توپ که در اختيار دارند، به نتيجه برسند.» سپاه در اين مرحله از جنگ؛ براي حضور فعال در صحنه نبرد، علاوه بر مخالفت هاي بني صدر، همچنان با دو مانع اساسي و بزرگ ديگر روبه رو بود که بدون رفع اين موانع، نمي توانست از نقش مؤثر و تعيين کننده اي برخوردار شود؛ نخست، بي اعتمادي مسؤولان کشور به نيروهاي سپاه و بسيج بود؛ گرچه دولتمردان نظام با ديد ترديد به ماهيت تلاش هاي سياسي- نظامي بني صدر مي نگريستند و تا اندازه اي از او نااميد شده بودند، ولي هيچ اميد و اعتمادي نيز به امکان موفقيت نيروهاي سپاه و بسيج نداشتند. اين مسئله در ميزان حمايت مسؤولان کشور از سپاه مؤثر بود.

* --------------------- *

سردار غلامعلي رشيد در اين مورد گفته است: «در همين چهار ماهه دوم جنگ (دي 1359 تا ارديبهشت 1360) به فکر عمليات هاي محدود افتاديم، چون عمليات هاي بزرگ را کسي تصويب نمي کرد. اگر ما پيشنهاد مي داديم، اعتقادي به حرف هاي ما نداشتند، يعني کسي باور نمي کرد که مثلا برويم و بگوييم ما يک طرح بزرگ داريم. نه شوراي سپاه و نه کسي در تهران، قادر به تأمين بسيج نيرويي که ما پيشنهاد مي داديم هم نبودند، اصلا چنين چيزي وجود نداشت.»

---------------------

مشکل دوم، وجود گرايش هاي موجود در سپاه و برداشت هاي متفاوتي که از فلسفه وجودي اين سازمان و وظايف آن وجود داشت و به منزله مانعي اساسي و جدي، در برابر حضور همه جانبه و گسترده سپاه در کليه سطوح در جبهه هاي جنگ خودنمايي مي کرد. با اين حال، روند تحولات سياسي در داخل کشور و تحولات نظامي در جبهه هاي جنگ در سال 1360

* --------------------- *

با تشديد درگيري سياسي و پيوند بني صدر با منافقين و چپ هاي امريکايي، و دست نيافتن بني صدر به پيروزي، توجه مسؤولان از جبهه ها به بي ثباتي داخل کشور متمرکز شد.

---------------------

عبور از اين موانع را آسان کرد؛ در چهار ماهه نخست جنگ (مهر تا دي 1359) نيروهاي مردمي و انقلابي پس از بي توجهي بني صدر، با استقرار در مناطقي از جبهه هاي جنگ، به تشکيل خط، شناسايي مواضع و کنترل تحرکات دشمن و همچنين هماهنگي با نيروهاي هم جوار پرداختند. در اين مرحله، سپاه، سازمان منسجم و مناسبي براي جنگ با نيروهاي منظم دشمن نداشت، زيرا خود را مسؤول جنگ نمي دانست، با اين حال، در حدود 30 تا 40 گردان سازمان نيافته در اختيار داشت که از مريوان تا فاو مستقر بودند. در منطقه غرب کشور نيز بيشتر، "ابوشريف" به عنوان مسؤول عمليات سپاه فعال بود، ولي در منطقه جنوب، نيروهاي بومي و محلي سپاه حضور و مسؤوليت داشتند. منطقه جنوب در مقايسه با منطقه غرب از اهميت بيشتري برخوردار بود، زيرا اهداف اصلي دشمن در استان خوزستان تأمين مي شد، بنابراين، توان اصلي عراق در اين منطقه متمرکز شده بود. بيشتر مسؤولان سياسي- نظامي کشور نيز در جنوب حضور داشتند و حتي، بني صدر برخي از نشست هاي شوراي عالي دفاع را در دزفول برگزار مي کرد. بدين ترتيب، با توجه به اهميت منطقه جنوب و ضرورت هماهنگي نيروهاي سپاه در اين منطقه، "ستاد عمليات جنوب"،

* --------------------- *

اين ستاد در باشگاه گلف اهواز، که در طول جنگ به پايگاه منتظران شهادت مشهور شد، مستقر بود.

---------------------

به عنوان نخستين اقدام، تشکيل شد. تشکيل اين ستاد به منزله نقطه عطفي در "هويت يابي سازمان سپاه" در منطقه جنوب بود. از اين پس، "ستاد عمليات جنوب" محل تمام هماهنگي هاي دروني و بيروني سپاه و بين منطقه جنوب با مرکز سپاه بود. نيروهاي اعزامي به منطقه جنوب نيز ابتدا به پايگاه منتظران شهادت اعزام شده و از آنجا طبق تدابير ستاد عمليات جنوب به مناطق مختلف فرستاده مي شدند. ستاد عمليات جنوب مسؤوليت منطقه دهلران تا آبادان را بر عهده داشت؛ اين مناطق، به تناسب معابر تهاجم دشمن و يگان هايي که از سپاه براي مقاومت در برابر دشمن تشکيل شده بود، به چند محور تقسيم شدند: «محور يکم: دزفول، با مسؤوليت برادر رئوفي؛ محور دوم: شوش، با مسؤوليت برادران شهيد مجيد بقايي و مرتضي صفار؛ محور سوم: تپه هاي الله اکبر که بچه هاي مشهد در آن مستقر بودند؛ محور چهارم: سوسنگرد، با مسؤوليت برادر عزيز جعفري؛ محور پنجم: کرخه کور (نور)، با مسؤوليت شهيد علي هاشمي؛ محور ششم: جاده اهواز- خرمشهر (ايستگاه کارخانه نورد) با حضور برادران سپاه اهواز؛ محور هفتم: منطقه فارسيات، با مسؤوليت برادر اسدي؛ محور هشتم: دارخويين، با حضور بچه هاي اصفهان و مسؤوليت شهيد حسين خرازي؛ محور نهم: ماهشهر، با مسؤوليت آقاي عسگري؛ محور دهم: فياضيه، با مسؤوليت برادر احمد کاظمي؛ محور يازدهم: سپاه آبادان با مسؤوليت برادر بنادري؛ محور دوازدهم: خرمشهر، با مسؤوليت شهيد جهان آرا که فرمانده سپاه اين شهر بود.» مسئولان محورها براي ارائه گزارش، در جلسات ستاد عمليات جنوب شرکت مي کردند. در اين جلسات، شهيد حسن باقري، رحيم صفوي، غلامعلي رشيد، شمخاني و برادر احمدپور، مسؤول تدارکات و پشتيباني نيز حضور داشتند. مسؤوليت اين جلسات ابتدا با برادر رحيم صفوي بود و پس از آن که وي از مهر ماه 1360 به تهران منتقل شد، برادر غلامعلي رشيد جلسات را اداره مي کرد. سردار غلامعلي رشيد درباره اين جلسات مي گويد: «اينها مي آمدند و گزارش جبهه هايشان را مي دادند و بعد هم يک قسمت از وقت جلسه بحث هاي مربوط به پشتيباني بود که آقاي احمدپور انجام مي داد. در اين جلسات از آخرين حوادث مطلع مي شديم و مشکلاتي که وجود داشت، آخرين وضعيت خودي و دشمن را متوجه مي شديم.» تداوم جلسات مسؤولان محورها و هماهنگي هايي که با تلاش ستاد عمليات جنوب انجام مي گرفت، منجر به ايجاد نوعي انسجام دروني و پيدايش ايده هاي جديد شد؛ به عبارت ديگر، ستاد عمليات جنوب به منزله کانون "شکل گيري هويت نظامي و انديشه هاي دفاعي سپاه" براي شکستن بن بست جنگ بود. استقرار طولاني نيروها در خطوط مقابل دشمن و شناسايي هاي انجام شده، سبب شد تا سپاه ضمن ارائه ايده ها و پيشنهادهاي جديد، عملکرد بني صدر و نيروهاي نظامي را مورد نقد و بررسي قرار دهد و با توجه به امکانات و مقدورات خود،

* --------------------- *

در حالي که بني صدر کليه امکانات و تجهيزات شامل هواپيما، توپ و تانک را در اختيار داشت، هرگونه برنامه ريزي بر پايه آنها بي نتيجه بود، لذا در برنامه ريزي جديد، بر نيروهاي انقلابي و شهادت طلب تأکيد شد.

---------------------

مرحله جديد جنگ را با آغاز عمليات هاي محدود طرح ريزي و اجرا کند. سردار محسن رضايي درباره شکل گيري اين استراتژي و آغاز عمليات هاي محدود مي گويد: «استراتژي نظامي به طور کلي در ايران از هم پاشيد. در اين جا استراتژي جديد نيروهاي حزب الله آغاز شد. نيروهاي حزب اللهي آمدند و جنگ انقلابي را تدوين کردند و براساس آن يک سري عمليات هاي محدود انجام شد.» سردار غلامعلي رشيد در توضيح نحوه اين طرح ريزي ها مي گويد: «هر کس در هر محوري مسؤول بود يک پيشنهادهايي مي داد، بررسي مي کرديم، وقتي قانع مي شديم، به کمک آنها مي رفتيم. تيم ما (آقا رحيم، شهيد باقري و من) مثلا از اهواز مي رفتيم پيش عزيز جعفري در سوسنگرد، مي مانديم پيش آنها. اگر در عمليات کمک لازم داشتند، کمک مي کرديم و مشکلات آنها را پي گيري مي کرديم.» با توجه به مرحله جديد جنگ، آموزه (دکترين)

* --------------------- *

آموزه به جاي دکترين به کار گرفته شده است و مهمترين کاربرد نظامي اين مفهوم آن است که نيروهاي نظامي چگونه در عمليات هاي رزمي خواهند جنگيد. (معاونت تحقيق و پژوهش دانشکده فرماندهي و ستاد سپاه، تئوري عمليات و جنگ، 1375، ص 33)

---------------------

نيروهاي انقلابي براي پاسخ به خلاء و ضرورت هاي موجود عبارت بود از:

1 - تداوم جنگ با اجراي عمليات محدود؛

2 - تکيه بر وحدت، ايمان و عشق به شهادت؛

3 - جذب نيرو و گسترش سازمان رزم نيروهاي انقلابي با جذب و به کارگيري نيروهاي بسيجي؛

4 - هماهنگي و همکاري کامل با واحدهاي پشتيباني آتش ارتش جمهوري اسلامي ايران و به کارگيري نيرو و امکانات آنها؛

* --------------------- *

سرلشکر محسن رضايي در مورد تحول در فرماندهي و افزايش همکاري هاي ارتش و سپاه در اين مقطع مي گويد: «فرماندهي دچار يأس شد و همين نيروها به نتيجه رسيدند که اصلا آن فرماندهي فايده اي ندارد و بايستي خودشان فکري بکنند. فرماندهان لشکرهاي ارتش که در جبهه ها ديگر آن سخت گيري هاي قبلي را نمي کردند، همين مسئله موجب شد ميدان مانور نيروهاي حزب الله افزايش يابد.»، (سر لشکر محسن رضايي، درسهاي تجزيه و تحليل و جنگ ايران و عراق، دانشکده فرماندهي و ستاد سپاه دوره عالي جنگ 27/4/74)

---------------------

5- اتخاذ تاکتيک هاي جديد با اتکا بر نيروهاي پياده

* --------------------- *

ستاد عمليات جنوب در تير ماه 1360 طي تحليلي در اين زمينه نوشت: «با طولاني شدن جنگ توجه سپاه و نيروهاي مردمي روي اين نکته متمرکز شد که با توجه به محدوديت و آسيب پذيري وسايل زرهي و عدم امکان جايگزيني آنها با موقعيت فعلي انقلاب اسلامي ايران- به علت مخالفتش با ابرقدرت هاي سازنده اين وسايل- بهترين راه تکيه بر استفاده از نيروهاي پياده مي تواند باشد.» (مرکز مطالعات و تحقيقات جنگ، اسناد ستاد عمليات جنوب)

---------------------

و اجراي عمليات در شب؛

6 - آشنايي با وضعيت زمين منطقه و استفاده کامل از آن؛

7 - ايجاد شبکه اطلاعاتي در خطوط براي جمع آوري اطلاعات از دشمن و تکيه بر اطلاعات در طرح ريزي؛

8 - استفاده بيشتر از سلاح هايي که مهمات آنها در اختيار باشد، مانند آر.پي.جي- 7.

* --------------------- *

موارد 6 و 7 و 8 در اين قسمت، با استفاده از گزارش واحد اطلاعات سپاه خوزستان با عنوان اوضاع سياسي فعلي جنگ در جنوب و مسئله محاصره آبادان، ص 2، تهيه شده است.

---------------------

در مرحله جديد، با توجه به تجارب ناشي از عمليات هاي گذشته، بر کسب اطلاعات دقيق از دشمن و آشنايي کامل با زمين منطقه و بهره برداري مناسب از آن نيز تأکيد مي شد. به اين ترتيب، نخستين عمليات با مشخصه هاي جديد و کاملا متفاوت با روش هاي گذشته و در عين حال، کاملا مطابق با توان و مقدورات خودي، در 26 اسفند 1359 در جبهه غرب سوسنگرد با نام مبارک امام مهدي(عج) طرح ريزي و اجرا شد. در اين عمليات، نيرويي در حد يک گردان مانوري تقويت شده با استعداد 350 تن توانستند به نيروهاي دشمن که شامل يک گردان پياده، يک گروهان تانک و دو گروهان مکانيزه بودند، حمله کنند و ضمن انهدام دشمن، 70 تن از آنها را به اسارت درآورند. در پي اين عمليات، جبهه ها جان تازه اي گرفت و استراتژي جديد جنگ که متکي به تهاجم با نيروهاي پياده بود، پي ريزي شد و در ادامه آن، عمليات هاي "الله اکبر" و "شوش" به اجرا درآمد. اين استراتژي در فروردين ماه مورد پذيرش سران نيروي زميني و ستاد مشترک ارتش جمهوري اسلامي ايران قرار گرفت که يکي از نتايج آن، آزاد شدن ارتفاعات الله اکبر و پنج کيلومتر از غرب سوسنگرد بود. در آموزه هاي جديد که براي نخستين بار به معرض آزمون گذاشته شده بودند، بر خلاف آموزه هاي نيروهاي کلاسيک که در شکستن خطوط دشمن و پيشروي، بيشتر، بر آتش و نيروي زرهي تأکيد مي شد، نيروي پياده اساس کار را تشکيل مي داد. بهره برداري از تاريکي هوا و اجراي عمليات در شب نيز بخش ديگري از ويژگي هاي آموزه جديد بود که به منظور جبران کمبود امکانات مورد تأکيد بود، ضمن اين که تجربه نشان داد دشمن در برابر عمليات در شب آسيب پذير است. اجراي عمليات محدود در ادامه روند جديد جنگ، در مجموع 25 عمليات محدود

* --------------------- *

در مجموع در اين مرحله، 25 عمليات محدود انجام گرفت که نظر به اهميت عمليات «فرماندهي کل قوا خميني روح خدا» در دارخوين و هم زماني آن با حذف بني صدر از صحنه سياسي کشور، مرحله اول اين عمليات در اين بحث، توضيح داده شده است.

---------------------

از اسفند 1359 تا مهر 1360 انجام گرفت که نقش تعيين کننده اي در روند تحولات جنگ داشت؛ در اين عمليات ها، ضمن اينکه نيروهاي ارتش و سپاه هماهنگي لازم را با يکديگر داشتند، نيروهاي انقلابي در طرح ريزي، فرماندهي و اجرا، نقش محوري را بر عهده داشتند. مرحله اول اين عمليات ها که از اسفند 1359 تا 21 خرداد 1360 ادامه داشت هم زمان با خلع بني صدر از فرماندهي کل قوا و اوج گيري بحران سياسي در داخل کشور بود. در اين مرحله، در مجموع 14 عمليات محدود در محورهاي مختلف انجام گرفت که عبارت بودند از:

1 - عمليات کلينه در منطقه دشت ذهاب در 14 اسفند 1359، اين عمليات به منظور آزادسازي روستاي سيدصادق و کلينه و با استعداد يک گردان انجام گرفت. در اين عمليات، روستاي کلينه آزاد شد و 64 تن از نيروهاي دشمن به اسارت درآمدند.

2 - عمليات روي ارتفاعات چغالوند در منطقه گيلان غرب در 24 اسفند 1359؛ اين عمليات براي آزادسازي ارتفاع چغالوند و با ترکيب نيروهاي سپاه و ژاندارمري انجام گرفت. آزادسازي ارتفاع چغالوند و اسارت 16 تن از عراقي ها از جمله دست آوردهاي اين عمليات بود.

3 - عمليات امام مهدي(عج) در غرب منطقه سوسنگرد در 26 اسفند 1359 که پيش از اين، به آن اشاره شد.

4 - عمليات قوچ سلطان در منطقه مريوان، در اول فروردين 1360، اين عمليات به منظور آزادسازي ارتفاع قوچ سلطان و روستاهاي اطراف آن و با استعداد دو گردان از سپاه و ارتش انجام گرفت. در اين عمليات، نيروهاي خودي ضمن آزادسازي ارتفاع ياد شده و روستاهاي اطراف آن، 87 تن از نيروهاي دشمن را به اسارت درآوردند.

5 - عمليات در ارتفاعات ذيل در منطقه ايلام در 14 فروردين 1360، اين عمليات ايذايي و هدف آن، انهدام سنگر و نيروهاي دشمن بود. نيروهاي عمل کننده در اين عمليات يک دسته از سپاه ايلام بودند.

6 - عمليات حضرت مهدي(عج) در منطقه غرب دزفول در 15 فروردين 1360؛ اين عمليات به منظور تصرف کانال ال (هندلي) و تپه چشمه و با استعداد دو گروه گشتي- رزمي از ارتش و يک گردان از سپاه و بسيج عشاير انجام گرفت که تنها تپه چشمه آزاد و تلفاتي بر دشمن وارد شد.

7 - عمليات امام مهدي(عج) در منطقه شوش در 25 فروردين 1360؛ اين عمليات براي تصرف بلندي هاي زغن و شليبه و با استعداد يک گروهان تقويت شده از نيروهاي سپاه و 18 تن داوطلب از لشکر 21 حمزه انجام شد که در مراحل اوليه موفق بود، ولي با افزايش فشار دشمن، نيروهاي خودي به مواضع خود عقب نشيني کردند. اسارت 24 تن از عراقي ها، انهدام 22 دستگاه تانک و نفربر و يک فروند هلي کوپتر بخشي از نتايج اين عمليات بود.

8 - عمليات بازي دراز در منطقه سرپل ذهاب که از دوم تا دهم ارديبهشت 1360 ادامه داشت؛ اين عمليات براي آزادسازي ارتفاعات بازي دراز و تسلط بر مواضع دشمن در منطقه سرپل و قصرشيرين و با استعداد دو گردان از سپاه و دو گردان از ارتش انجام گرفت. شناسايي اوليه منطقه را برادران سپاه انجام دادند. در اين نبرد، قله هاي 850، 900، 1000، 1100 از ارتفاعات بازي دراز آزاد شد و بيش از 700 تن از عراقي ها، به اسارت درآمدند.

9 - عمليات آزادسازي تنگه حاجيان در منطقه گيلان غرب در 12 ارديبهشت 1360؛ اين عمليات 10 روز پس از عمليات بازي دراز و به منظور آزادسازي تنگه حاجيان و باز شدن جاده مواصلاتي گيلان غرب به جبهه شيشه راه و سرپل و با شرکت 900 تن از نيروهاي سپاه انجام گرفت. آزادسازي تنگه حاجيان و اتصال جاده مواصلاتي جبهه هاي گيلان غرب به سرپل ذهاب و اسارت بيش از 100 تن از نيروهاي دشمن از جمله نتايج اين عمليات بود.

10 - عمليات شيخ فضل الله نوري در منطقه آبادان در 25 ارديبهشت 1360؛ اين عمليات به منظور آزادسازي تپه هاي مدن و با استعداد دو گروهان 60 نفره که از نيروهاي ارتش و سپاه تشکيل مي شدند، انجام گرفت. سپاه در طرح ريزي و اجراي اين عمليات نقش محوري را بر عهده داشت. تپه هاي مدن در اين عمليات آزاد و 22 دستگاه تانک و نفربر دشمن منهدم شدند و 70 تن از نيروهاي عراقي نيز به اسارت درآمدند.

11 - عمليات امام علي(ع) روي تپه هاي الله اکبر در 31 ارديبهشت 1360؛ اين عمليات از سه محور شوش، غرب سوسنگرد و تپه هاي الله اکبر به منظور تصرف تپه هاي الله اکبر و تپه هاي حد فاصل شليبه- عنکوش، به صورت مشترک انجام گرفت. در اين عمليات، دشمن از محور غرب سوسنگرد عقب رانده شد و 400 تن از نيروهاي عراقي به اسارت درآمدند. همچنين، محور الله اکبر و تپه هاي شحيطه در شمال غربي الله اکبر آزاد شدند. در اين محور، علاوه بر اسارت عده اي از نيروهاي دشمن، 65 دستگاه تانک و نفربر نيز به غنيمت گرفته شد. در محور شوش نيز نيروهاي خودي مواضع مورد نظر را تأمين کردند و بيش از 100 تن از نيروهاي دشمن را به اسارت درآوردند.

12 - عمليات آزادسازي ارتفاع و روستاي کاوه زهرا و ارتفاع موسوک در منطقه پاوه- مريوان در 8 خرداد 1360؛ اين عمليات براي آزادسازي ارتفاعات مرزي هوارما و روستاي کاوه زهرا و با شرکت 80 تن از نيروهاي سپاه و 80 نيروي داوطلب ارتش انجام گرفت. آزادسازي بخشي از ارتفاعات منطقه و اسارت 17 تن از دشمن، از نتايج اين عمليات بود.

13 - عمليات ايذايي در منطقه دهلران- چيلات، در 11 خرداد 1360؛ در اين عمليات پنج تانک و نفربر دشمن منهدم شد و بيش از 60 تن از نيروهاي عراقي به اسارت درآمدند.

14 - عمليات فرماندهي کل قوا در منطقه دارخوين در 21 خرداد 1360؛ اين عمليات با توجه به اوضاع سياسي کشور و همچنين از لحاظ منطقه عمليات و تأثيرات آن در شکستن محاصره آبادان، از اهميت بيشتري نسبت به ساير عمليات ها برخوردار بود.

* --------------------- *

برابر اسناد به دست آمده از دشمن، بخش «ثبت تحليل نبردها» در مورد اين عمليات نوشته است: «اهداف مورد نظر دشمن ]ايران[ محقق شد. به سبب دست يابي آنان به خطوط اول واحدهاي ما در دارخوين و وارد آوردن خسارت هاي سنگين بر آنان و اين که علي رغم خسارت هاي وارده به نيروهاي دشمن ]ايران[، آنها به مواضع خود عقب نشيني نکردند.» در مورد محاسن عمليات آمده است: «به کارگيري نيروهاي پياده به شيوه بسيار عالي و در حد زياد به کارگيري توپخانه سنگين به طور مؤثر». در مورد معايب آمده است: «ضعفي وجود نداشت.»

(اصغر کاظمي، خرمشهر در اسناد ارتش عراق، دفتر ادبيات و هنر مقاومت، 1375، ترجمه سند 8، ص 37)

---------------------

در اين عمليات که نيروهاي سپاه آن را طراحي کرده بودند، 364 تن

* --------------------- *

مجموع نيروهاي سپاه در اين عمليات برابر يادداشت هاي شهيد حسن باقري بيش از 700 تن بودند، ولي اين تعداد، نيروهايي بودند که براي اجراي عمليات در ساعات اوليه تک، با دشمن درگير شدند.

---------------------

از رزمندگان با فرماندهي سپاه شرکت داشتند. اجراي آتش پشتيباني نيز با نيروهاي ارتش بود. به دليل اهميت منطقه عملياتي دارخوين براي دشمن، به عنوان جناح شمالي منطقه سرپل، ارتش عراق 1400 تن از نيروي پياده و 500 تن از نيروي مخصوص خود را همراه با 65 دستگاه تانک و نفربر در اين منطقه مستقر کرده بود. هدف اين عمليات، تصرف خاکريزهاي دشمن و سه کيلومتر پيشروي به سمت جنوب (به طرف پل مارد) بود. مهمترين تلاش در اين عمليات، حفر کانال براي نزديک شدن به مواضع دشمن بود که براي اولين بار در جنگ به دست نيروهاي سپاه انجام گرفت. حفر اين کانال که سه ماه طول کشيد، در غافل گيري دشمن و موفقيت عمليات نقش مؤثري داشت. عمليات دارخوين در ساعت 3:30 بامداد 21 خرداد 1360 از سه محور آغاز شد. در اين عمليات نيروهاي خودي با دو تا سه کيلومتر پيشروي در منطقه، حد فاصل رودخانه کارون تا جاده آبادان- اهواز، ضمن انهدام بيش از 30 دستگاه تانک و نفربر و يک فروند هلي کوپتر دشمن، موفق شدند 300 تن از متجاوزان را به اسارت درآورند. پس از عمليات، دشمن طي سه روز متوالي براي بازپس گرفتن منطقه آزاد شده تلاش کرد، ولي نتيجه اي نگرفت. درباره ويژگي هاي اين عمليات، آقاي هاشمي رفسنجاني طي پيامي به کنگره يادواره عمليات دارخوين نوشت: «عمليات دارخوين با اين که در مقايسه با عمليات وسيع پس از آن، وسيع و طولاني نبود، اما ويژگي ارزشمند آن در اين است که نقطه پايان يک دوره رکود و زمين گيري و نقطه آغاز حرکت و پيروزي هاي عظيم و حماسي نيروهاي جهادگر اسلامي مان در تاريخ دفاع مقدس است. ابتکار سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در حفر کانالي به طول دو کيلومتر و با عمق يک متر و هشتاد سانتي متر در دل تاريک شب، از جلوه هاي زيبا و با شکوه اين عمليات در زمان خود است.»(20) نتايج عمليات محدود اجراي سلسله عمليات هاي محدود در منطقه جنوب و غرب کشور گرچه بر سرنوشت نهايي جنگ تأثير تعيين کننده اي نداشت، اما در ايجاد اعتماد به نفس و اميد به پيروزي در نيروهاي خودي و تضعيف روحيه عراقي ها با اهميت بود. اين عمليات ها در برخي از مناطق، آزمايش و مقدمه اي براي عمليات هاي بعدي بودند؛ علاوه بر آن در تکميل پايه هاي استراتژي جديد نظامي- که پس از بن بست ايجاد شده در جنگ به وجود آمده بود- نقش قابل توجهي داشتند. اجراي "عمليات محدود" نتايج ديگر نيز در بر داشت که عبارت بودند از:

1 - پيروزي هاي به دست آمده در اين عمليات ها علاوه بر نماياندن ضعف هاي دشمن، توانايي و قابليت نيروهاي انقلابي و مؤثر بودن استراتژي جديد را نشان داد. بر همين اساس، برادران سپاه در جلسه اي با حضور حجت الاسلام اشراقي نماينده امام، تيمسار فلاحي، تيمسار ظهيرنژاد و فرماندهان لشکرهاي 16، 21، 92، 77 ارتش، طرح خود را با عنوان "استراتژي عملياتي در جنوب" به شرح زير ارائه کردند: «الف) محورهاي دزفول و شوش و منطقه سوسنگرد؛ در اين منطقه به علت گستردگي منطقه و پيوسته بودن جبهه ها امکان عمل وسيع در موقعيت فعلي براي ما مشکل و يا غيرممکن است و شيوه هاي تک محدود نتيجه مطلوب تري را براي نيروهاي خودي به همراه دارد. ب) منطقه آبادان؛ در منطقه عمومي آبادان نيز به علت دشت و هموار بودن زمين و پيوستگي نيروها و در اختيار نبودن جناحين دشمن، امکان حمله محدود، مشکل و يا غيرممکن است و نمونه آن، تک دارخوين در تاريخ 21/3/1360 مي باشد که دشمن توانست تمام آتش و توجه خود را به اين جبهه معطوف نمايد، لذا براي حمله به نيروهاي دشمن در شرق کارون بايد تک گسترده و همه جانبه صورت گيرد.»(21) به عبارت ديگر، با توجه به شناخت سپاه نسبت به استعداد و آرايش دشمن در منطقه جنوب و نيز توان و مقدورات نيروهاي خودي و تناسب آن با زمين منطقه، در اين طرح تأکيد شده بود که در ساير محورها عمليات محدود انجام شود ولي در محور آبادان به منظور شکستن حصر آبادان، عمليات گسترده صورت گيرد. به باور سپاه، گرچه آبادان تنها برگ امتيازگيري دشمن در جنگ بود، ولي به لحاظ موقعيت زمين منطقه، وضعيت عقبه دشمن- که متکي بر دو پل رودخانه کارون بود- و جناح گسترده عراق از شمال و جنوب منطقه، دشمن کاملا آسيب پذير بود و در صورت انجام دادن عمليات گسترده، دست به عقب نشيني مي زد. بر همين اساس، طرح يادشده به دليل برخورداري از ويژگي هاي مستحکم نظامي، در حضور فرماندهان ارشد نظامي ارتش مورد تصويب قرار گرفت.

* --------------------- *

طرح اوليه سپاه پس از تصويب آن در جلسه اي که مورد اشاره قرار گرفت، تهيه و در تاريخ 25/4/1360 تحت عنوان طرح پيشنهادي عمليات حمزه(ع) يک نسخه به قرارگاه مرکزي نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي در جنوب ارسال شد و با لشکر 77 نيز هماهنگي لازم انجام گرفت.

---------------------

2 - برابر مدرکي که پس از عمليات دهلاويه و دارخوين از دشمن به دست آمد، ارتش عراق در بررسي شکست هاي خود، در مورد نيروهاي ايراني چنين اظهار نظر مي کند: «الف) نيروهاي انساني ايران سه برابر نيروي انساني عراق است، لذا ايران در صدد برآمده از اين عامل استفاده کند. ب) نيروهاي ايراني با وجود اختلافاتي که با هم دارند، همه دستورهاي آيت الله خميني را اجرا مي کنند. ج) سران نظامي ايران بين خود اختلاف نظرهاي بسياري دارند و حمله هايي که به وسيله افراد پياده انجام مي دهند، طرح شخصي است و زمان معيني ندارد و به نگهبانان دستور مي دهند بايد در تمام ساعت هاي شبانه روز هوشيار باشند. حمله هاي نيروهاي پياده ايران راه کار مشخصي نيز ندارند و از مکان معلومي حمله نمي کنند. گاه از پهلو و حتي گاهي نيز جبهه اي حمله مي کنند.»(22)

3 - پس از آن که در 31 ارديبهشت 1360 با کمک نيروهاي ارتش، عمليات مشترک روي تپه هاي الله اکبر در محور شوش و سوسنگرد انجام گرفت، روحيه يأس و نااميدي از نيروهاي نظامي و مسؤولان سياسي برطرف شد. بني صدر در اطلاعيه اي که صادر کرد، از برادر صفوي و دکتر چمران نام برد و از آنها تشکر کرد. سردار رشيد در اين باره مي گويد: «ارتش و مسؤولان را که کاملا مأيوس شده بودند به فکر فرو برد. من احساس کردم که فرماندهان ارتش، فرماندهان تيپ و لشکر از اين عمليات هاي محدود خوشحال بودند، چون از آنها کمک مي گرفتيم. وقتي عمليات انجام مي داديم، اسير مي گرفتيم يا يک کيلومتر پيشروي مي کرديم يا منطقه اي را تصرف مي کرديم، خوشحال مي شدند و ما اين تغيير حالت را در چهره آنها مشاهده مي کرديم.»(23)

4 - عمليات فرمانده کل قوا بلافاصله پس از خلع بني صدر از فرماندهي کل قوا انجام گرفت. پيش از آن، بسياري بر اين باور بودند که کشور در "گرداب عميق بي ثباتي سياسي" فرو خواهد رفت و سرنوشت نظام انقلابي با توجه به حضور نيروهاي دشمن در خاک ايران، تعيين خواهد شد. از سوي ديگر، بني صدر با تبليغات گسترده خود، اين تصور را ايجاد کرده بود که تنها او قادر به ادامه و مهار جنگ و به کارگيري نيروهاي نظامي مي باشد، لذا بسياري از منابع غربي احتمال حمايت نيروهاي نظامي از بني صدر را مورد بررسي قرار دادند. بنابراين، با پيروزي عمليات فرمانده کل قوا که در آن، براي نخستين بار نيروهاي خودي با 5/3 کيلومتر پيشروي، 250 تن از نيروهاي دشمن را به اسارت درآوردند، تصورات موجود در هم شکست و امکان عبور از مرحله بحران سياسي با اين پيروزي نظامي، فراهم شد.

5 - چنان که پيش از اين اشاره شد، به دليل وجود گرايش هاي گوناگون در سپاه، امکان تمرکز کليه امکانات و انتقال افراد سپاه به جنگ وجود نداشت. به طور کلي، در سپاه سه تفکر و گرايش متفاوت نسبت به جنگ وجود داشت؛ جريان اول: برخي تنها به انجام عمليات نامنظم در کردستان با هدف مبارزه با ضدانقلاب اعتقاد داشتند. اين طرز تفکر علاوه بر اينکه متأثر از نوع وظايف و رسالت سپاه به عنوان نيروي انقلابي بود، اساسا از آنجا ناشي مي شد که بخشي از نيروهاي سپاه براي مقابله با ضدانقلاب در منطقه کردستان حضور داشتند و ضمن آشنايي با منطقه، در زمينه جنگ هاي نامنظم نيز تجارب ارزنده اي به دست آورده بودند. در اين ميان، ابوشريف، مسؤول عمليات سپاه که داراي تجربه جنگ چريکي بود، در پيشبرد اين تفکر نقش مؤثري داشت. جريان دوم: به مداخله سپاه در جنگ معتقد بودند ولي به دليل ويژگي سازمان سپاه، بيشتر به جنگ هاي نامنظم در منطقه غرب کشور- به خاطر کوهستاني بودن اين منطقه- تمايل داشتند. از اين رو، نيروهايي را که در جنوب با دشمن درگير بودند، براي جنگ به غرب کشور دعوت مي کردند. برادر رشيد در اين زمينه مي گويد: «دسته دوم اعتقاد به شرکت در جنگ داشتند ولي سازمان آن را مناسب نمي دانستند و معتقد نبودند سپاه قادر است همراه با ارتش در جنگ بجنگد، لذا مي گفتند به غرب بياييد.»(24) جريان سوم: بيشتر، نيروهاي بومي منطقه خوزستان بودند که از ابتداي جنگ در شهرها و مناطق مختلف در برابر دشمن جنگيده و در اين زمينه تجربه مناسبي اندوخته بودند. به عقيده اين دسته، سپاه قادر بود با دشمن در منطقه جنوب درگير شده و به پيروزي دست يابد. اين جريان برخلاف دو جريان قبلي که مورد حمايت مرکزيت سپاه بودند، از پشتيباني عمده اي در تهران برخوردار نبود، با اين حال، در مقايسه با ساير نيروهايي که در غرب کشور استقرار داشتند، از نظر امکانات و نيرو خودکفا بودند. اين مسئله و همچنين، حضور مداوم و درگيري آنها با دشمن سبب شد که به تدريج مورد توجه و حمايت قرار گيرند. در اين باره، ابتدا شهيد کلاهدوز ارتباطي نسبتا منطقي با ستاد عمليات جنوب برقرار کرد و در مرحله بعد، پس از شهادت وي و انتصاب برادر رضايي به دستور امام، به فرماندهي کل سپاه، جريان سوم بر کل سپاه غالب شد و به تدريج امکانات و نيروهاي سپاه به جنگ منتقل شدند.

* --------------------- *

علاوه بر اين مسائل، به نظر مي رسد حذف بني صدر و منافقين از يک سو و از سوي ديگر پيروزي هاي به دست آمده در عمليات هاي محدود و ضرورت بيرون راندن متجاوزان، در اين تحول نقش بسزايي داشت.

---------------------

6 - سپاه در مرحله جديد، به موازات کسب نقش تعيين کننده در جنگ، با افزايش حضور نيروهاي رزمي سپاه و نيروهاي مردمي- که طبق مصوبه مجلس در سپاه ادغام شده بودند-

* --------------------- *

سپاه در پي مصوبه 12/9/1359 مجلس، پس از برگزاري گردهمايي فرماندهان در 25 آذر 1359 قطع نامه اي را صادر کرد و در اختيار رسانه ها قرار داد که در آن آمده بود: «با توجه به مسؤوليت سپاه و سازمان دهي بسيج نيروهاي مردمي که پايه هاي آن را سپاه به وجود آورده است و از طرف ملت و نمايندگان محترم مجلس شوراي اسلامي، رسما به سپاه محول شد، لازم است امکانات و تجهيزات کافي در اختيار سپاه قرار گيرد تا به نحو شايسته اين نيروي عظيم مردمي را سازمان دهي و اهداف عالي امام را به نحو احسن اجرا کند.» (روزنامه انقلاب اسلامي، 25/9/1359) حجت الاسلام اسدالله بيات عضو کميسيون دفاع مجلس شوراي اسلامي در اين باره گفت: «حدود چهل روز قبل، عده اي از نمايندگان به خاطر مسئله جنگ و نيز سازمان دهي بهتر بسيج و اعمال فرماندهي مکتبي سپاه در بسيج، لايحه اي با قيد دو فوريت تقديم مجلس کردند... عده اي مخالف ادغام سازمان بسيج در سپاه بودند و مي گفتند: بسيج و سپاه و ارتش ارگان هاي مستقلي هستند و بنابراين نبايد بسيج را در سپاه ادغام کرد... سرانجام بر اساس استدلال هاي قوي به اين نتيجه رسيديم که سپاه به عنوان يک ارگان مستقل و متکي به مکتب بوده که قانون اساسي هم بر آن صحه گذاشته و براي آن نيروي ذخيره پيش بيني کرده و ما نيروي ذخيره سپاه پاسداران انقلاب اسلامي را همين سازمان بسيج مي دانيم.» (سپاه پاسداران، "مجله پيام انقلاب"، شماره 21، 12/9/1359) در همين روند در 9 دي 1359 ماده واحده اي در مجلس به تصويب رسيد مبني بر اين که از آن پس، سپاه قادر به استفاده از نيروهاي وظيفه باشد. در اين ماده واحده آمده است: «به سپاه پاسداران اجازه داده مي شود که تعداد نفرات مورد نياز خود را از ميان مشمولين خدمت نظام وظيفه طبق ضوابط و صلاحيت هاي مقرر در سپاه پاسداران انتخاب کند و آموزش دهد و پس از پايان دوره خدمت وظيفه، برگ خاتمه خدمت صادر نمايد.»

---------------------

در صحنه نبرد مواجه شد. در چنين وضعيتي سپاه، با استفاده از توانمندي ها و قابليت هايي که کسب کرده بود، از خرداد تا مهر 1360 در مجموع هفت عمليات محدود را به موازات گسترش بحران سياسي در داخل کشور، طرح ريزي و اجرا کرد. در اين مرحله، سپاه طرح عمليات گسترده اي را براي شکستن حصر آبادان با عنوان "طرح عملياتي حمزه" در 25 تير 1360 براي قرارگاه مقدم نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي ايران در جنوب و با امضاي فرمانده عمليات سپاه جنوب برادر رحيم صفوي ارسال کرد . بدين ترتيب، سپاه در چارچوب تفکر نظامي جديد خود، دو اصل ديگر را علاوه بر آنچه پيش از اين به عنوان اصول اجراي عمليات ارائه کرده بود، مطرح کرد؛

* --------------------- *

دو اصل ياد شده را برادر محسن رضايي پس از انتصاب به فرماندهي کل سپاه، طرح کرد و مورد تأکيد قرار داد.

---------------------

نخست، استعداد نيروهايي که سپاه در هر عمليات جذب و سازمان دهي مي کرد بايد در مقايسه با عمليات قبلي افزايش مي يافت. بر همين اساس، يازده ماه پس از عمليات دارخوين که در آن، تنها حدود دو گردان نيرو شرکت داشتند، در عمليات بيت المقدس، بيش از 100 گردان در سازمان تيپ و با قرارگاه لشکري، وارد عمل شدند. اصل دوم- براي طرح ريزي عمليات- مبتني بر استفاده از راه کارهايي بود که براي دشمن قابل پيش بيني نباشد و منجر به غافل گيري آن شود.

7 - تغيير نگرش دشمن نسبت به تحولات تاکتيکي جديد ايران، يکي ديگر از نتايج اجراي عمليات محدود بود. در يکي از اسناد به دست آمده از دشمن با اشاره به تاکتيک جنگي گذشته ايران و تفاوت هايي که بعدا در اين زمينه ايجاد شده است، آمده است: «در مدتي که از جنگ گذشته، دشمن ]ايران[ تاکتيک مشخص و روشني نداشته و اين فقط به دليل ناتواني فرماندهي نظامي در اتخاذ تصميم است. جمعيت ايران سه برابر جمعيت عراق است و لذا نيروي پياده ارتش ايران، هم سه برابر نيروهاي پياده عراقي است و در اين اواخر، دشمن با استفاده از اين امتياز با نيروي پياده به خط ما حمله مي کند.»(25) البته، گرچه دشمن به برخي تحولات تاکتيکي ايران پي برده بود، ليکن ابعاد اين تحول در گام هاي نخست براي او روشن نبود، به همين دليل، پس از شتاب گرفتن روند عمليات هاي آزادسازي مناطق اشغالي، دشمن دچار نوعي عقب ماندگي شد. همچنين، در اسناد دشمن

* --------------------- *

سردار غلامعلي رشيد درباره اين اسناد در حاشيه کتاب حاضر نوشته است: «در تحليل هاي دشمن عمليات هاي سپاه چند مشخصه داشت: 1- در شب و يا قبل از روشنايي (مثلا ساعت 4 صبح- 3 صبح) حمله مي کردند؛

2 - کاملا غافل گيرانه عمل مي کردند در حرکت و رخنه در دشمن؛

3 - از راه کارهاي پيش بيني نشده براي دشمن استفاده مي کردند (راه کارهاي شناخته شده همان راه کارهايي بود که نيروهاي کلاسيک، با داشتن عقبه و جاده هاي اصلي علاقه مند بودند استفاده کنند)؛

4 - تکيه اصلي بر نيروي پياده بود؛

5 - شناسايي زمين و معابر نفوذي بسيار دقيق و عميق بود.»

---------------------

ضمن اشاره به برخي ديگر از ويژگي هاي تاکتيکي عمليات هاي ايران و تحليل آنها، چگونگي مقابله با اين تاکتيک ها نيز گوشزد شده است: «- دشمن ]ايران[ در حملات خود به فاصله دو جبهه و عوارض ]ايجاد شده[ ديگر، توجه نمي کند و از نقاطي دست به حمله مي زند که کمتر قابل پيش بيني است؛

* --------------------- *

اين مشخصه يکي از دلايل اصلي در غافل گيري دشمن بود، در واقع، عمليات هايي که در چارچوب تفکر کلاسيک صورت مي گرفت، کاملا براي دشمن شناخته شده بود.

---------------------

در مواضع دفاعي از مقابل حمله نمي کند، لذا ديده بانان و نگهبانان بايد در تمام جهات آمادگي مقابله با حمله هاي غافل گيرانه دشمن ]ايران[ را داشته باشند. - چون ساعت حمله دشمن نيز مشخص نيست، نگهبانان بايد در طول ساعات شبانه روز مراقب باشند. - چون دشمن ]ايران[ سعي در از بين بردن زرهي ما را دارد، کوشش گردد که تانک ها را از مواضع خارج نکنند تا مورد اصابت سلاح هاي ضدتانک قرار نگيرند و فقط از اسلحه سبک عليه پياده ها استفاده کنيد. - سيستم اعلام خطر در طول جبهه ها کار بگذاريد و هميشه از ايستگاه هاي استراق سمع و شنود در خطوط جبهه استفاده کنيد. - حتما از ميدان هاي مين در جلو مواضع دفاعي خود استفاده کنيد. - نسبت به اعزام نيروهاي گشتي- رزمي اقدام مستمر صورت گيرد.»(26) افزون بر اين، بخش ديگري از ويژگي هاي عمليات هاي سپاه عبارت بود از: "عمليات غافل گيرانه در حرکت و رخنه"، "عمل از راه کارهاي غيرقابل پيش بيني"، "تکيه اصلي بر نيروي پياده" و "شناسايي بسيار دقيق زمين منطقه و معابر نفوذي". در توصيه هاي دفاعي دشمن به مسائل ديگري نيز اشاره شده است که نمايانگر درک دشمن از ويژگي هاي عمليات هاي جديدي بود که از تدوين برنامه ها و اتخاذ تاکتيک هاي جديد نظامي نشأت گرفته بود.

8 - در شکل گيري ترکيب جديد ارتش و سپاه براي عمليات مشترک از برجسته ترين نتايج اجراي عمليات محدود بود؛ در مرحله جديد، سپاه سلسله عمليات هاي محدود را بر پايه شناسايي نيروهاي مستقر در محورها و با اتکا به نيروي پياده و اجراي عمليات در شب طرح ريزي مي کرد. درخواست آتش پشتيباني و هماهنگي با نيروهاي ارتش که در منطقه مستقر بودند، تنها مواردي بود که در اين عمليات ها انجام مي گرفت ولي بعدها، به موازات پيروزي هاي به دست آمده در اين عمليات ها و اميدواري نيروهاي ارتش و همچنين حذف بني صدر از صحنه سياسي کشور، بسياري از نيروهاي متدين و حزب اللهي ارتش بدون هماهنگي با رده بالاتر، امکانات لازم را در اختيار نيروهاي سپاه قرار دادند. سردار محسن رضايي در اين مورد مي گويد: «ناکامي در جنگ و از بين رفتن فرماندهي قاطع، موجب شد، نيروهاي انقلابي به اين نتيجه برسند که بايد کاري انجام داد. از اين پس نيروهاي کلاسيک نقش محوري نداشتند، بلکه به عنوان پشتيباني عمليات با آتش، با برادران سپاه هماهنگي مي کردند. اين هماهنگي ها ]به طور[ محلي انجام مي گرفت و به خاطر از بين رفتن فرماندهي، متأثر از سلسله مراتب نبود.»(27) در مراحل بعدي نبرد، اين هماهنگي گسترش و تعميق يافت به نحوي که قرارگاه مشترک عملياتي تشکيل شد و عمليات هاي مرحله آزادسازي مناطق اشغالي به صورت ادغامي طرح ريزي و اجرا مي شد. محورهاي عملياتي شرق کارون محورهاي عملياتي شرق کارون شکل گيري محورهاي عملياتي در شمال، شرق و جنوب سرپل نيروهاي ارتش عراق در شرق کارون که با نام محل و گاهي تحت نام افراد مورد خطاب قرار گرفته اند، ضمن اين که از مهمترين عوامل عدم موفقيت عراق در کسب اهداف مورد نظر بودند، در موفقيت عمليات ثامن الائمه نيز تاثيري بسزا داشتند و همچنين درس هاي بسيار آموزنده اي براي مدافعان آينده انقلاب اسلامي در خصوص نقش ايمان و ايثار و درک و کسب يقين به برتري آنان در برابر جنگ افزارهاي مادي به همراه دارند. بنابر اين لازم است قبل از پرداختن به عمليات ثامن الائمه، چگونگي تشکيل و تکامل اين محورها بررسي شود و نقش آنان در طراحي عمليات ثامن الائمه مورد توجه قرار گيرد. تلاش عراق براي گسترش يگان هايش در شرق کارون نيروهاي عراقي پس از عبور از کارون آنچنان که نياز يک طرح ريزي حساب شده براي رسيدن به هدف است، داراي قدرت مانور و توان استفاده از موفقيت نبودند و پس از نزديک به دو روز توقف نسبي – که احتمالا براي اطمينان از عقبه خود بوده است – در سه جناح گسترش يافتند. در اين باره ستاد مشترک ارتش در گزارشي اعلام کرد : "نيروهاي عراقي که از کارون عبور کرده اند، به سه شاخه تقسيم شده اند : يک شاخصه به قصد حمله و محاصره اهواز و شاخه ديگر قصد محاصره و حمله به آبادان را دارند ضمنا شاخه اي از طريق دزفول حمله کرده که قصد قطع راه ارتباطي اهواز و مناطق ديگر را دارد "

* --------------------- *

مرکز مطالعات و تحقيقات جنگ: "هجوم سراسري"، ص 387، به نقل از ستاد مشترک ارتش جمهوري اسلامي

---------------------

هر چند در روزهاي بعد پيش روي دشمن قطع گرديد ولي در سومين روز حضور در شرق کارون، اوضاع به نفع عراقي ها در گردش بود، راديو لندن در اين روز گفت: "سربازان عراقي به سوي آبادان پيش روي مي کنند. در يک مرحله آنها به چند کيلومتري مرکز شهر رسيده اند. عراقي ها با نيروي بيش تري پيش روي مي کنند و در آن سوي کارون نيروهاي خود را در ناحيه پهناوري پخش کرده اند. بعضي از واحدهاي آنها از شمال به سوي اهواز و واحدهاي ديگر به طرف آبادان پيش مي روند و به گفته خودشان، در زمين فقط با مقاومت مختصري روبه رو شده اند "

* --------------------- *

خبرگزاري پارس، نشريه "گزارش هاي ويژه"، 22/7/1359.

---------------------

در حالي که عراق از پشتيباني کامل کشورهاي مرتجع منطقه سود مي برد

* --------------------- *

روزنامه جمهوري اسلامي در 22/7/1359 به نقل از خبرگزاري رويتر نوشت: «شاه اردن: اعراب وظيفه دارند در جنگ عراق عليه جاه طلبي و گستاخي ايرانيان، از اين کشور حمايت کنند.»

---------------------

و حمايت هاي کشورهاي غربي و در راس آن سياست هاي دو پهلو و عوام فريبانه آمريکا را نيز يدک مي کشيد، نشانه هايي از عدم درک صحيح از اوضاع منطقه نبرد، در برخوردها و اطلاعيه هاي آنها مشاهده مي شد. راديو صوت الجماهير (عراق) در خبر روز 29/7/1359 خود در حالي که نيروهاي عراقي در دروازه آبادان زمين گير شده بودند و بعد از آن نيز هرگز نتوانستند آبادان را تصرف کنند، گفت: "ارتش ما هم اکنون در آبادان است و در دو کرانه رودخانه کارون و در نزديکي الاحواز (اهواز) است و ما اگر بخواهيم، مي توانيم از طريق زميني به تهران برسيم، ولي اين کار را نمي کنيم و انتظار داريم ملت ايران خود دولت (امام) خميني را تغيير دهند "

* --------------------- *

خبرگزاري پارس ، نشريه "گزارش هاي ويژه"، 30/9/1359، راديو صوت الجماهير، 29/7/1359.

---------------------

به اين ترتيب عراق در جهت تغيير تاکتيک نبرد ارتش خود مبني بر اصلي شدن جنگ در منطقه عمومي آبادان به منظور تصرف خرمشهر و جزيره آبادان، ضمن گسترش نيروهاي خود در شرق کارون، کوشيد با انتخاب مکان و محور عملياتي مناسب، در اولين فرصت خود را به اروند رود برساند و پس از آن با ادعاي "صلح طلبي صدامي" جمهوري اسلامي ايران را در بحران جديدي قرار دهد. آبادان در وضعيت جديد با نزديک شدن نيروهاي عراقي به آبادان و محاصره آن، اين شهر که قبل از عبور دشمن از کارون به عنوان تنها اتکا جبهه خرمشهر جايگاه تعيين کننده اي داشت، در وضعيت بحراني جديدي قرار گرفت، بسته شدن دو جاده مهم آبادان به شهرهاي اهواز و ماهشهر و گلوله باران نامحدود مناطق مسکوني، آتش سوزي پالايشگاه و بي پناه بودن مردمي که ايستاده بودند تا از نظام اسلامي خود دفاع کنند، وضع را براي هرگونه تصميم گيري مناسب و اصولي دشوار کرده بود: "از صبح روز جاري کماکان آبادان زير آتش سلاح هاي سنگين دشمن قرار داشته و به نقاط مختلف شهر از جمله پالايشگاه ايستگاه 7، بيمارستان هلال احمر، خانه هاي مسکوني و.... خسارات فراواني وارد شده است و عده زيادي کشته و زخمي شده اند. همچنين درگيري شديدي در حدود يک کيلومتري پل بهمن شير با دشمن در جريان است."

* --------------------- *

مرکز مطالعات و تحقيقات جنگ: "هجوم سراسري" ، گزارش روز 25/7/1359 ، ص 452 ، اعلاميه شهرباني آبادان.

---------------------

در چنين اوضاعي، اگر نبود عنايت خداوند که با حضور خالصانه رزمندگان استغاثه و دعاي مردم و امام امت در خنثي سازي فشار همه جانبه دشمن تجلي يافته بود، هر آن آبادان سقوط مي کرد و فاجعه اي بس دردناک به وجود مي آمد، زيرا در صورت باز شدن راهي براي نفوذ دشمن به آبادان – مخصوصا منطقه اي که در نهم آبان انتخاب کرد و به حماسه بهمن شير منجر شد – بسياري از مردم و رزمندگان اسير مي شدند. لذا مي توان اذعان کرد که تا اطمينان از توقف عراق و عدم توان او براي تصرف آبادان، جبهه خودي در شديدترين حالت بحراني قرار داشته است، جداي از فاجعه انساني، اهميت اقتصادي پالايشگاه و موقعيت سياسي شهرهاي خرمشهر و آبادان بر حساسيت منطقه مي افزود: "عراقي ها مصمم به تصرف آبادان هستند ; تنها راه گريز از آبادان اکنون در جهت جنوب است، چون راه اصلي به اهواز را عراقي ها سد کرده اند... تصرف آبادان، عراقي ها را بر مرکز عمده نفت رساني ايران مسلط خواهد کرد. به اين ترتيب عراقي ها اميد دارند مذاکرات صلح تسهيل شود، اما تضميني وجود ندارد، زيرا مقامات ايران گفته اند تا وقتي نيروهاي عراقي از ايران عقب نشيني نکنند، مذاکره اي انجام نخواهند داد " از سوي ديگر، با مسدود شدن راه هاي زميني آبادان در وضعيت جديد، رزمندگان مدافع ناچار شدند از راه آبي ماهشهر – بهمن شير و با استفاده از لنج هاي باربري نيازهاي تسليحاتي و لجستيگي جبهه خودي را تامين کنند با اين تفاوت که قبلا انتقال هر محموله يک تا دو ساعت طول مي کشيد، اما از راه آبي که لحظه به لحظه با خطر حملات هوايي دشمن رو به رو مي گرديد، اين انتقال حدود 24 ساعت زمان لازم داشت. با عبور از روزهاي بحراني يک ماهه اول محاصره، رفته رفته جبهه آبادان سر و سامان گرفت و با تشکيل خطوط دفاعي مطمئن در مقابل نيروهاي عراقي و جلوگيري از تلاش آنها براي گسترش در منطقه، زمينه لازم براي انهدام نيروهاي بعثي در يک سال بعد فراهم گرديد. جبهه هاي دفاعي در شرق کارون هر چند در ساعات اوليه عبور عراق از کارون نيروي قابل ملاحظه اي که بتواند مانع از تصرف سرپل شود، وجود نداشت و دشمن بدون مواجهه با مانع و مقاومتي بر احداث پل پرداخت، اما پس از گذشت يک روز، رزمندگان اسلام با پي بردن به موقعيت خطرناکي که در آن قرار گرفته بودند، اقداماتي انجام دادند که با توجه به توان اندک رزمي و تسليحاتي موجود در آن زمان، تاثير بسياري در کاهش روند سريع تجاوز دشمن داشت چندان که متجاوزان براي تصرف متر به متر جبهه شرق کارون با مشکلات عمده اي روبه رو گرديدند. دشمن علاوه بر الزام نظامي براي گسترش سريع نيروهايش در منطقه، براي حرکت به جناح هاي شمالي و جنوبي نيز دلايل خاص خود را داشت، اما آنچه در آن زمان بيش از هر چيز ديگري مورد بحث بود و در تبليغات جهاني و منطقه اي و در بين مردم در خصوص آن حساسيت کامل وجود داشت، اراده عراق بر محاصره و تصرف آبادان از شرق کارون بود که اقدام براي تحقق آن منجر به تشکيل "جبهه آبادان" و "جبهه" و "جبهه ماهشهر" گرديد. همچنين با حرکت نيروهاي مهاجم به سمت شمال – که لازمه منطقي طرح مانور آنها بود – جبهه اي در مقابل آنها شکل گرفت که به دلايلي حساسيت و واکنش دشمن را به خود جلب کرد، زيرا جبهه شمالي که به "جبهه دارخوين" معروف گرديد و خط لجمن آن در روستايي به نام "محمديه" تشکيل شده بود، با داشتن عقبه مناسب تا اهواز، مي توانست تهديد عمده اي براي نيروهاي دشمن باشد و در محدود ساختن سرپل آنها – که هرگز از عمق مناسب در شرق کارون برخوردار نشد – نيز موثر باشد. در هر صورت پس از مهار حرکت لشکر 3 زرهي به دست رزمندگان اسلام، خطوط دفاعي متعددي در شرق کارون ايجاد گرديد که عبارت بود از:

الف)جبهه آبادان به طول تقريبي 14 کيلومتر متشکل از :

1 - محور ايستگاه 7 2 - محور ايستگاه 12 3 - محور فياضيه ب) جبهه دارخوين به طول تقريبي 50 کيلومتر متشکل از:

1 - محور محمديه

2 - محور سلمانيه

3 - محور مسعودي

4 - محور انرژي اتمي

5 - محور دارخوين و کفيشه

6 - محورنثاره

ج) جبهه ماهشهر به طول تقريبي 7 کيلومتر جبه هاي فوق از يک خط دفاعي به هم پيوسته برخوردار نبودند و مخصوصا حدفاصل جبهه ماهشهر تا سلمانيه در جبهه دارخوين تحت تاثير هور شادگان و پيش روي آب هاي آن، بيش از ده کيلومتر بدون نيرو بود. ناتواني دشمن در دور زدن نيروهاي ما از اين جناح هاي آسيب پذير سبب گرديد تا خطوط دفاعي جبهه خودي از لحاظ نيرو تامين شود که بعضا در حد "پرده پوشش" بسنده شد. در اين جا اشاره اي مختصر به تشکيل جبهه هاي سه گانه شرق کارون خواهيم کرد. جبهه آبادان در حالي که در بيست و سومين روز جنگ در تحليل کارشناسان خارجي خرمشهر و آبادان مهم ترين اهداف عراق براي اشغال محسوب مي شد،

* --------------------- *

راديو لندن در 22/7/1359 در تحليلي گفت: «دست يابي به شهرهاي خرمشهر و آبادان از مهم ترين اهداف عراق است ، در غير اين صورت موفق نخواهد شد عبور و مرور کشتي ها را در اروند رود کنترل نمايد . مقاومت ايرانيان عراق را مأيوس ساخته است . اين يأس زماني به اوج خود رسيد که ايراني ها تأسيسات شهر فاو را از بين بردند . ضعف عراقي ها موجب شده آنها پس از مدت ها کندروي ، اينک فرمان حمله شديد را به سربازان خود بدهند.» (روزنامه انقلاب اسلامي، 22/7/1359)

---------------------

فرماندهي سپاه سوم عراق پس از گذشت دو روز از گرفتن سرپل نسبتا محدود در شرق کارون، به گسترش نيروهاي لشکر 3 زرهي در شرق کارون پرداخت؛ اطلاعات سپاه وضعيت پيش روي نيروهاي عراقي را در 22/7/1359 چنين گزارش کرده است : "دشمن بعد از ايجاد پل روي کارون در دو محل دارخوين و سلمانيه

* --------------------- *

محل اصلي پل هاي عراق در روستاي قصبه و سپس حفار بوده است . اما در اطلاعيه هاي آن مقطع جنگ، به اشتباه از پل عراق در مارد اسم برده مي شد.

---------------------

در دو روز گذشته، تلاش زيادي براي محاصره کامل آبادان و خرمشهر به کار گرفته و مخصوصا در تلاش است با قطع جاده ماهشهر – آبادان تنها راه زميني ارتباطي آبادان و خرمشهر را قطع نموده، اين دو شهر استراتژيک را به تصرف در آورد. امروز دشمن توان زيادي براي رسيدن به اين جاده و همچنين رسيدن، به آبادان به کار گرفت. به گزارش سپاه خوزستان: "دشمن به 3 الي 4 کيلومتري آبادان رسيده و جاده ماهشهر را زير آتش توپخانه و خمپاره گرفته است. عصر امروز چند تانک دشمن تا 5 کيلومتري جاده آبادان – ماهشهر پيش روي کردند. "

* --------------------- *

مرکز مطالعات و تحقيقات جنگ: "هجوم سراسري"، ص 414.

---------------------

شهرباني آبادان نيز گزارش داد: "صبح امروز دشمن از هر دو محور پيش رفته و وضع شديدا بحراني است و از ايستگاه 7 تا نزديکي منطقه ايران گاز به 800 متري شهر رسيده است " چنان که در فصل قبل آمد، با نزديکي و استقرار نسبي نيروهاي عراقي در محدوده آبادان، دشمن در تاريخ 9/8/1359 اقدام به عبور از رودخانه بهمن شير کرد که با شکست روبه رو گرديد. پس از آن که حرکت نيروهاي عراقي در عبور از رودخانه بهمن شير بر اثر حمله متقابل نيروهاي مستقر در آبادان با شکست مواجه گرديد و اقدام به عقب نشيني به شمال بهمن شير کردند، جاده قفاص به صورت خط پدافندي اين نيروها در شمال بهمن شير در آمد. در فاصله کوتاهي پس از اين واقعه برادر مرتضي قرباني به اتفاق تعداد کمي از برادران سپاهي و نيروهاي مردمي در يک حرکت متهورانه موفق شدند از رودخانه بهمن شير عبور کرده به نيروهاي عراق حمله کنند. آنان در اين حمله ضمن انهدام بخشي از نيروهاي مستقر در کنار جاده قفاص تعداد 130 نفر از نيروهاي عراقي را نيز به اسارت در آوردند. اين حمله سبب شد نيروهاي عراقي تا ميدان تير آبادان – که بعدا به نام تپه هاي "شهيد مدن" معروف گرديد – عقب نشيني کنند ايجاد اين فضا – ما بين رودخانه بهمن شير تا تپه هاي مدن – در آينده عمليات منطقه شرق کارون بسيار با اهميت بود، چرا که اولا فضاي لازم و مناسبي را جهت مانور براي نيروها ايجاد مي کرد که چنين نيز شد و در آينده از همين فضا عمليات شهيد موذني (تپه هاي مدن) صورت گرفت، ثانيا امکان تدارکات از منطقه چوئيبده و سپس اسکله قفاص ميسر مي گرديد. پس از انجام اين عمليات بسيار حساس و کارساز و با توجه به اهميت اين محور در دسترسي به پل ايستگاه 7، مسؤولان محور، تصميم به ايجاد يک خط پدافندي در جلوي مخازن ايران گاز در 5/1 کيلومتري شمال شرقي تقاطع جاده ماهشهر – آبادان و اهواز _ آبادان مي گيرند. در اولين اقدام با استفاده از امکانات محدودي که جهادسازندگي فارس و نجف آباد در منطقه آبادان مهيا کرده بودند خاکريزي به ارتفاع 5/1 متر در جلوي تاسيسات ايران گاز احداث مي شود. اين عمل که حدود يک ماه و نيم پس از شروع جنگ صورت مي گيرد به عنوان نخستين قدم در پيدايش يک خط پدافندي منسجم و سازمان يافته در اين محور قلمداد مي گردد ; محوري که در عمليات ثامن الائمه نقش موثري در رسيدن به پيروزي ايفا مي کند در بدو امر، سيزده انسان شهادت طلب به دور از هرگونه اسارت هاي مادي و تنهاي براي انجام تکليف الهي به اين منطقه وارد شده و در پشت خاکريز احداث شده مستقر مي شوند جالب آن که همين تعداد اندک نيز تفکري جز حمله به نيروهاي عراقي در سر نمي پرورانند و هر روز به اميد حمله به عراق فعاليت هاي خود را آغاز مي کنند. برادر محمد جعفر اسدي در آن زمان، زيباترين کلام را درباره خصوصيات اين نيروها بيان م ي کند:

* --------------------- *

سردار اسدي از فروردين 1360 مسؤول محور ايستگاه 7 شد .

---------------------

«در آن روزها توقع نيروها در حداقل و روحيه آنان در اوج خود بود و اگر سه نفر نيرو هم در جايي مستقر بودند خواهان حمله به دشمن بودند و ما را بازخواست مي کردند بهترين تعبير از اين نيروها همان جمله مولا علي(ع) است که مي فرمايند "اين بدريون" که به واقع اين نيروها همانند ياران پيامبر در بدر بودند و هيچ انتظار و توقعي به واسطه انجام تکليف نداشتند» بدين صورت يک خط پدافندي متکي بر جاده آبادان - ماهشهر شکل مي گيرد.

* --------------------- *

اين خط دفاعي به ايستگاه 7 معروف شد.

---------------------

و بي هيچگونه هراسي از وجود رودخانه بهمن شير به عنوان يک مانع عمده در پشت سر خود از بدو استقرار به دنبال يافتن راه هايي در نزديک شدن به دشمن مي گردند لذا پس از بيست روز استقرار در کنار مخازن ايران گاز و با توجه به انجام شناسايي از منطقه جلو، با کمک ايثارگران جهاد فارس، اين برادران خاکريز دوم خود را در 800 متر جلوتر و بين جاده هاي آبادان _ ماهشهر و آبادان – اهواز احداث مي کنند ; پدافندي که بر خلاف روش هاي متداول به جاي برقراري رده هاي تاميني در جلوي لجمن و ايجاد رده هاي پدافندي در پشت لجمن، اقدام به کم کردن فاصله با خط پدافندي دشمن مي کند. در اين خاکريز 35 تن از برادران سپاه و نيروهاي مردمي مستقر مي شوند و بدين سان اين خط پدافندي هر دو جاده مهم ماهشهر و اهواز را کنترل مي کند. اما کار بدين جا نيز ختم نمي گردد، برادران مستقر در محور به خوبي مي دانستند دشت صاف و بي عارضه بين آنان و دشمن متجاوز بزرگ ترين آسيب پذيري را براي آنان در انجام هر گونه عمليات به وجود آورده است و مي بايست تا حد امکان خاکريز اول خود را به دشمن نزديک کنند، از اين رو برادران مسؤول اين محور، تصميم جسورانه اي براي احداث خاکريز سوم در 500 متري نيروهاي عراقي مي گيرند و جهادگران منطقه را براي ياري در اجراي اين اقدام بزرگ به کمک مي طلبند کار بدين سان طرح ريزي گرديد که نيروهاي جهادگر شبانه با استفاده از کمپرسي هاي موجود به صورت عقب رفتن از روي جاده ماهشهر به مواضع عراق نزديک شده و بار خاک خود را بر روي جاده خالي کنند تا يک دژ ايجاد گردد و سپس در پناه اين دژ، دستگاه هاي بلدوزر و لودر خاکريزي را در منطقه به وجود آوردند. اين طرح با شجاعت مثال زدني نيروهاي جاده در زير رگبار نيروهاي عراق انجام گرديد و تا صبح علاوه بر ايجاد اين دژ روي جاده، خاکريزي هم به طول 150 متر در 500 متري نيروهاي عر اقي احداث گرديده بود اما با روشن شدن هوا و شليک مداوم تانک هاي عراقي در طول روز باعث شد تا ارتفاع خاکريز و دژ روي جاده به مقدار زيادي کاسته شود لذا شب بعد با استفاده از خمپاره هاي موجود منطقه که در اختيار برادر مهدي باکري

* --------------------- *

برادر مهدي باکري بعدها به فرماندهي لشکر 31 عاشورا منصوب گرديد، و در عمليات بدر در غرب رودخانه دجله به شهادت رسيد.

---------------------

و برادر خليلي بود مجددا اقدام به تقويت دژ و خاکريز کردند و بدين سان خاکريز سوم اين محور تا صبح روز بعد احداث و تکميل گرديد. از جمله برادران بزرگواري که از جهاد سازندگي دراين اقدام مهم شرکت داشتند مي توان از شهيد پارساپور، شهيد ايمانيان و شهيد حجتي نام برد. پس از ايجاد اين خاکريز، نيروهاي شيراز هم وارد منطقه گرديده و در خط مستقر مي شوند از اين زمان به بعد توان نيروهاي مستقر در منطقه در قالب حفر کانال و انجام شناسايي هاي مداوم و کنترل حرکات دشمن جلوه گر مي شود، که سبب موفقيت هاي اين محور در عمليات ثامن الائمه مي گردد. در اين راستا سه کانال در منطقه احداث مي گردد : يکي در زير خطوط لوله نفت و در کنار جاده ماهشهر که تا حدود 150 متري نيروهاي دشمن امتداد پيدا مي کند ; دومي در وسط منطقه و کانال سوم در کنار جاده اهواز – آبادان براي اين که دشمن متوجه اين کانال ها نشود خاک هاي آن يا از منطقه بيرون برده مي شد و يا در کنار کانال پخش مي شد تا در ترکيب و ارتفاع زمين اختلافي پيش نيايد. بدين صورت اين کانال ها علاوه بر ايجاد راهي مطمئن براي شناسايي، مسيري مناسب هم براي اجراي عمليات فراهم مي آوردند. علاوه بر اين، در اين محور براي کم کردن تاثيرات آتش دشمن و محدود کردن ديده باني آنان، رزمندگان تعداد زيادي از لاستيک هاي موجود در آبادان را به منطقه مي آوردند. و شبانه بين خطوط خودي و دشمن رها مي کردند تا نيروهاي شناسايي با اتکا به آنان بتوانند مخفي شوند و در زير نور منورهاي عراقي ها ا قدام به شناسايي کنند. از اقدامات مهم اين محور مي توان از کسب اطلاعات دقيق از وضعيت خطوط، موانع و استحکامات دشمن نام برد که با اعزام نيروهاي شناسايي و ديده باني مداوم، حاصل مي شد برادر اسدي درباره شناسايي دشمن در اين محور مي گويد: «ما دشمن را کاملا شناخته بوديم. حتي از نوع شليک خمپاره در مي يافتيم که آيا مسؤول قبضه شليک کرده و يا کس ديگر، تعداد سنگرهاي تيربار، محل دقيق آنان، ساعت تعويض نگهبانان و تمامي اطلاعات ريز دشمن را ما در طول استقرار در منطقه کسب کرده بوديم » علاوه بر اقدامات فوق، در اين محور بايد به ايجاد تپه هاي ديده باني و ايجاد کانال در پشت خاکريز خط اول و بين خاکريز اول تا دوم با دستگاه هاي کانال کن که جهادسازندگي در عمليات تپه هاي مدن (شهيد موذني) آنها را به غنيمت گرفته بود اشاره کرد که اين عمل ضمن پايين آوردن آسيب پذيري نيروها امکان تقويت خط را در زمان هاي بحراني فراهم کرد به تدريج بر اثر فعاليت هاي مداوم نيروهاي مستقر در منطقه، اين محور شکل مشخص تري مي يافت. منطقه خودي بين دو جاده ماهشهر و آبادان به عنوان منطقه مسؤوليت محور ايستگاه 7 در آمده بود، ضمن اين که پدافند از دو جاده ماهشهر و اهواز سبب آن مي گرديد که قسمتي از فضاي غرب جاده اهواز – آبادان تا جاده قديم اهواز – آبادان و قسمتي از شرق جاده آبادان – ماهشهر نيز در حيطه مسؤوليت اين محور قرار گيرد با شکل گيري ستاد عملياتي جنوب، کار در اين محور انسجام و هماهنگي بيش تري يافت. چنان که در آغاز فصل در بررسي اخبار مربوط به پيش روي عراق به سمت آبادان گفته شد، ضرورت دفاع منسجم در برابر لشکر 3 زرهي عراق باعث گرديد در آغاز، به صورت ناپيوسته، و با گذشت چند هفته حد فاصل رودخانه کارون تا جاده آبادان – اهواز و امتداد آن تا جاده آبادان – ماهشهر (جناح جنوبي اين جاده) خط منسجمي ايجاد گردد. طول اين خط (خط دفاعي آبادان ) تقريبا 14 کيلومتر بود و در جناح راست خود (در پيش روي دشمن در جاده ماهشهر ) به جبهه ماهشهر ختم مي گرديد. جناح غربي خط دفاعي آبادان در محدوده کارون، "جبهه فياضيه" و تقاطع اين خط با جاده اهواز، "جبهه ايستگاه 12" نام داشت. خط دفاعي آبادان در طول حيات نزديک به يک ساله خود (19/7/1359 تا 5/7/1360 ) بستر حوادث بزرگي بود که نتيجه آن تربيت بهترين فرماندهان دوران دفاع مقدس است، ضمن اين که مقاومت يک ساله در اين منطقه منجر به اجراي عمليات ثامن الائمه گرديد که سرفصل شکست مفتضحانه قادسيه صدام است. جبهه ماهشهر عراق ضمن گسترش نيروهاي خود به سمت آبادان، در تلاش بود در اولين فرصت، با رسيدن به جاده آبادان – ماهشهر آخرين راه زميني آبادان و خرمشهر به مرکز استان را مسدود نمايد. هر چند مقاومت هاي پراکنده اي پس از گذشت دو سه روز از عبور عراق در منطقه عمومي آبادان شروع شده بود ولي نيروهاي خودي نتوانستند از رسيدن دشمن به جاده ماهشهر جلوگيري کنند سپاه آبادان در گزارش روز 23 /7/1359 هشدار مي دهد: «آبادان و خرمشهر به زودي سقوط خواهند کرد... تانک هاي عراقي علاوه بر استقرار در جاده اهواز – آبادان، امروز توانستند خود را به جاده ماهشهر – آبادان برسانند و تنها جاده ارتباطي را مسدود نمايند.... دشمن از محور ماهشهر، آبادان را محاصره نموده و از طرف ديگر قواي متجاوز عراقي تا 4- 3 کيلومتري شهر آبادان رسيده و در حال پيش روي است.»

* --------------------- *

مرکز مطالعات و تحقيقات جنگ، "هجوم سراسري" ، ص 428

---------------------

با رسيدن عراق به جاده آبادان – ماهشهر، جبهه جديدي که از لحاظ پشتيباني و عقبه متکي به ماهشهر بود تشکيل گرديد. ضمن اين که تامين و پشتيباني آبادان هنوز مي توانست با کندي و دقت بسيار – از لحاظ استتار ترددها – از جاده خاکي ماهشهر صورت پذيرد که استفاده از آن هم با تشديد آتش عراقي ها روي آن نسبتا قطع شده بود. گزارش سپاه خوزستان در اين مورد حاکي است: «نيروهاي دشمن از طرف جاده ماهشهر در فاصله دو کيلومتري آبادان مستقر شده اند و جاده خاکي ماهشهر – آبادان را با خمپاره مي کوبند، طوري که رفت و آمد از اين جاده قطع شده است»

* --------------------- *

اين جبهه که نسبت به دو جبهه آبادان و دارخوين داراي خطوط دفاعي محدودتري بود در حقيقت بخشي از جبهه دفاعي آبادان است ولي به خاطر اين که در جاده آبادان – ماهشهر تشکيل شده بود و جبهه اي در محاصره هم محسوب نمي شد ، به جبهه ماهشهر معروف مي گردد . فاصله اين جبهه تا ماهشهر حدود 90 کيلومتر بود .

---------------------

جبهه ماهشهر، داراي تفاوت عمده اي با دو جبهه ديگر است و آن اين که عراق در اين جناح نياز به حرکت در عمق منطقه يا پيش روي به سمت ماهشهر ندارد، زيرا اهداف خود را در مرحله اول در پيش روي به سمت آبادان براي تصرف آن و سپس به سمت دارخوين، براي دستيابي به فضاي لازم براي گسترش و کم کردن از آسيب پذيري خود در شرق کارون جست و جو مي کرد. در جبهه ماهشهر در تاريخ هاي 3/8/1359 و 20/10/1359 دو عمليات انجام شد که در جاي خود به آن اشاره خواهد شد. جبهه دارخوين با تسلط عراق بر جناح شرق کارون در محدوده روستاي "مارد" که در 15 کيلومتري آبادان قرار داشت، جبهه مهمي در شمال منطقه نبرد به منظور جلوگيري از پيش روي دشمن تشکيل شد که به خاطر قرار داشتن روستاي دارخوين در عقبه آن به "جبهه دار خوين" مشهور گرديد. ارتباط مناسب و زميني اين جبهه با اهواز باعث شد رزمندگاني که در اولين روزهاي عبور عراق از کارون به منطقه اعزام شده بودند از اين جناح با دشمن درگير شوند لذا نيروهاي عراقي به مهار و مقابله به مثل نظامي ما از جبهه دارخوين حساس بودند و همواره تلاش مي کردند نه تنها خط دفاعي در جناح شمالي خود را مستحکم کنند بلکه بيش از هر جبهه ديگري حملات مختلفي را عليه جبهه دارخوين تدارک ببينند، تاريخ يک ساله اين جبهه حضور خالصانه مرداني را در خود دارد که توانستند در عمليات هاي بزرگ بستان، فتح المبين و بيت المقدس نقش موثر و تعيين کننده اي را ايفا کنند، ضمن اين که عمليات هاي "فرمانده کل قوا و ثامن الائمه سر سلسله حضور حماسي آنها در دوران دفاع هشت ساله بود. پيشروي و توقف عراق با پيش روي نيروهاي عراق به سمت شمال منطقه نبرد در شرق کارون، به منظور گسترش و عمق بخشيدن به سرپل به دست آمده، مدافعان اسلام در روستاي سلمانيه به مقابله با آنها برخاستند. «در شمال آبادان نيروهاي خودي با سلاح هاي سبک در ده سلمانيه مستقر شده اند و ميگ هاي دشمن مرتب بر فراز ده پرواز مي کنند . همچنين نيروهاي خودي طي يک شبيخون به نيروهاي دشمن در جاده دارخوين، 40 تانک دشمن را منهدم کردند و چند نظامي عراقي را به هلاکت رساندند.»

* --------------------- *

مرکز مطالعات و تحقيقات جنگ، "هجوم سراسري" ، وقايع 23/7/1359.

---------------------

اخبار موجود نشان دهنده شدت درگيري در اين منطقه است ; به گونه اي که بارها در عمليات هاي محدود منطقه اي، نيروهاي دو طرف به اسارت در مي آيند، اما حداقل در پنج روزه اول هيچ خط دفاعي پدافندي از طرفين شکل نگرفته بود و پيش روي دشمن در جبهه آبادان که به عبور از بهمن شير در نهم آبان ماه انجاميد نشان دهنده اراده مشابه دشمن براي پيش روي در جبهه دارخوين هم هست و علي رغم اين که جبهه خودي صرفا متکي به دفاع با نيروي پياده و سلاح انفرادي بود، جبهه دشمن از پشتيباني نيروي هوايي و هوانيروز هم برخوردار بود: «دو هلي کوپتر دشمن به سمت خودروها و توپخانه 130 ميلي متري واقع در محور دارخوين – سلمانيه آتش گشودند که با آتش متقابل نيروهاي اسلام روبه رو شدند. پس از آن ميگ هاي دشمن واحد توپخانه را بمباران کردند» همچنين سپاه خوزستان در مورد درگيري هاي شمال منطقه نبرد که به تشکيل جبهه دارخوين و خط مقدم آن انجاميد، چنين گزارش مي دهد : «عراقي ها از سوي سلمانيه به طرف آبادان پيش روي مي کنند. از طرف ديگر تکاوران خودي در دهات مارد (15 کيلومتري آبادان)، به نيروهاي عراقي حمله و چند تانک آنها را منهدم کردند. در درگيري منطقه دارخوين، يک گروه ده نفري از افراد بسيج توسط دشمن دستگير شدند.» منطقه اصلي درگيري روستاي سلمانيه تا دو سه کيلومتر جلوتر از آن که به "محمديه" معروف است، مي باشد. کم کم دشمن متوجه مي شود که درگيري ها با روز اول عبور متفاوت است و با اسير شدن چند عراقي و کشته و مجروح شدن عده نسبتا زيادي درگيري هاي تن به تن، پشت دشمن سرد شده و زمين گير مي شود. در مرکز فرماندهي ستاد عمليات جنوب، يکي از مشکلات، هماهنگ کردن نيروهاي اعزامي به منطقه است که بعضا مستقيم و بدون سازمان در خطوط مقدم درگيري حضور مي يابند. اين در حالي است که گروه هاي نيمه رسمي ديگري با نام هاي مختلف، هر کدام در منطقه اي ويژه در شکل گيري مقاومت مردمي نقش دارند و گروه عمليات هاي نامنظم (شهيد) دکتر مصطفي چمران يکي از آن هاست. با اين حال در تقسيم کاري که بين مسؤولان رده اول صورت مي گيرد، جبهه نوپاي دارخوين به برادر رحيم صفوي واگذار مي شود تا با حضور مستقيم او جبهه جديد سر و ساماني بگيرد. سردار سرلشکر رحيم صفوي در اين مورد مي گويد : "ما با حدود پنجاه نفر از نيروهايي که از کردستان آمده بوديم به محور شمالي آبادان، يعني دارخوين رفتيم. هيچ مکاني براي استقرار نداشتيم، غذا نداشتيم و با درد سر يک وعده غذا از سپاه شادگان تهيه مي کرديم. کل چيزهايي که داشتيم دو دستگاه خودروي سيمرغ بود که از کردستان آودره بوديم روزها در منطقه مي جنگيديم و شب ها به شادگان مي رفتيم و زير درخت ها و روي زمين مي خوابيديم. اين شروع کار ما بود يک روز تانک هاي عراقي تا کنار کارون در دار خوين پيش روي کردند. با شليک تانک ها به طرف خانه هاي روستايي و پاسگاه، آن عده کمي که از ژاندارمري در پاسگاه بودند فرار کردند بعد از چند روز که ديديم کسي در پاسگاه نيست و ما هم سرپناهي نداشتيم در پاسگاه مستقر شديم و مکان اوليه دارخوين شد."

* --------------------- *

مرکز مطالعات و تحقيقات جنگ، سند شماره 497/453، روايت سردار سرلشکر رحيم صفوي.

---------------------

روستاي دارخوين، با توجه به موقعيت حساسي که از لحاظ جغرافيايي در منطقه داشت به عنوان مرکز هماهنگ کننده ميان محورهاي مختلف اين جبهه انتخاب شد و رزمندگان از آن جا براي حضور در جبهه اصلي يعني سلمانيه، با خودرو فاصله بيست کيلومتري را طي مي کردند و سپس در زير آتش شديد خمپاره هاي 120 دشمن، وارد کوچه باغ هاي سلمانيه شده، و با عبور از نخلستان آن در حاشيه کارون، حد فاصل سلمانيه تا محدوده روستاي مارد با دشمن درگير مي شدند. صحنه هاي نبرد کم کم از مارد به محمديه و سپس به سلمانيه رسيد ولي با تقويت جبهه خودي، دشمن از سلمانيه رانده شد و درگيري ها در دو سه کيلومتري آن متمرکز و سپس متوقف گرديد.