X
تبلیغات
مجموعه مقالات درس آمادگی دفاعی مدارس - عمليات فرمانده کل قوا، خميني روح خدا ( نبرد دارخوین ) 2

مجموعه مقالات درس آمادگی دفاعی مدارس

استان خوزستان

عمليات فرمانده کل قوا، خميني روح خدا ( نبرد دارخوین ) 2

اوضاع سياسي و نظامي داخل و خارج از کشور قبل از عمليات فرمانده کل قوا، خميني روح خدا  (2)

بازتاب هاي حمله عراق به ايران

الف) امريكا نگراني امريكا و كشورهاي منطقه از تأثيرات پيروزي انقلاب اسلامي در منطقه و احتمال وقوع بحران و تزلزل در درون اين كشورها و همچنين ناتواني امريكا در نفوذ و تأثيرگذاري بر مواضع ايران و به ويژه تلاش براي آزادسازي گروگان هايش كه در لانه جاسوسي گرفتار شده بودند، منجر به حمايت امريكا از تهاجم نظامي عراق به منظور اعمال فشار بر ايران شد. اعتماد به پيروزي عراق در يك "جنگ محدود و برق آسا" مورد توجه و ملاحظه كشورهاي منطقه نيز بود. ضمن اين كه احتمال تضعيف و تعديل جمهوري اسلامي به عنوان بخشي از نتايج تهاجم عراق، كشوهاي منطقه دار به حصول نتيجه اميدوار كرده بود و لذا حمايت خود را از عراق دريغ نداشتند، به گزارش نشريه ژون آفريك 45 روز پيش از شروع حمله عراق، دولت سعودي گزارشي محرمانه از اوضاع سياسي، نظامي و اقتصادي ايران را به هنگام بازديد صدام از عربستان به وي هديه كرد. بنابراين، توافق كلي در سطح منطقه براي حمايت از تهاجم عراق به صورت محدود و كوتاه مدت وجود داشت. امريكايي ها كمترين نتيجه اي را كه به صورت كوتاه مدت – در پي حمله عراق به ايران – براي خود پيش بيني مي كردند، آزادسازي گروگان هاي امريكايي و در درازمدت، گرايش دوباره ايران به سمت امريكا به منظور دست يابي به سلاح و قطعات براي ادامه جنگ در برابر عراق بود. به همين دليل، كارتر در روز دوم جنگ گفت: «جنگ ايران و عراق ممكن است به آزادي گروگان هاي امريكايي منجر شود. جنگ مي تواند ايران را در مورد لزوم صلح و قبول قوانين بين المللي متقاعد نمايد. خبرهاي رسيده حاكي از تمايل شديد ايرانيان براي حل اختلافات با ما مي باشد.» ادموند ماسكي وزيرخارجه وقت امريكا نيز در مجمع عمومي سازمان ملل گفت: «امنيت ايران و ثبات منطقه به وجود يك ايران يكپارچه و نيرومند و مستقل بستگي دارد. اگر ايران بخواهد به تعهداتش عمل كند، بايد گروگان ها را آزاد كند. رهايي گروگان ها به تحريم هاي ايران خاتمه مي دهد و آثار گوناگوني به جاي خواهد گذاشت. امريكا آماده است پس از آزادي گروگان ها بر اساس احترام متقابل و برابري، كليه مسائل حل نشده و سوءتفاهم هايي كه ايران و امريكا را جدا ساخته، مورد رسيدگي قرار دهد.» اظهار نظر مقام هاي امريكايي به ويژه تأكيدشان بر "يكپارچگي ايران" تنها سه روز پس از آغاز جنگ، نمايانگر تغيير موضع آنها بود. امريكايي ها پيش بيني مي كردند كه ايران بر اثر فشارهاي وضعيت جديد به دليل نياز به حمايت هاي سياسي و تسليحاتي، الزاما مناسبات خود را با امريكا عادي خواهد كرد، چنان كه رئيس جمهور وقت امريكا اعلام كرد: «ايالات متحده خواهان برقرار كردن روابط عادي خود با ايران است زيرا در اين برهه زماني اين اقدام به نفع طرفين است ... ما بسيار محتاط بوده ايم و سعي كرده ايم به ايران بفهمانيم كه ما بي طرف مي مانيم و هيچ اقدامي جهت تنبيه ايران انجام نمي دهيم و فقط مي خواهيم گروگان ها را آزاد کنيم.» ناکامي عراقي و آشکار شدن توانايي هاي نظامي و قابليت سياسي ايران در مهار کردن بحران، بيش از همه در تغيير موضع امريکا نقش داشت. بي گمان، اگر تهاجم عراق به نتيجه مي رسيد و يا اوضاع به گونه اي اساسي در ايران تغيير مي کرد، موضع امريکا با توجه به واقعيات موجود، به گونه اي ديگر ظاهر مي شد. در عين حال، سياست امريکا در برابر ايران در کمند گروگان ها گرفتار بود لذا دراين وضعيت، مواضع دمکرات ها بيشتر معطوف به تلاش براي آزادي گروگان ها و درنتيجه پيروزي در انتخابات بود. امريکا اميدوار بود با گرفتار شدن ايران در جنگ، معضل گروگان ها حل و فصل شود. موضع جمهوري خواهان نيز قابل توجه بود، چنان که کيسينجر طي تحليلي اعلام کرد: «پيروزي هر يک از دوطرف درگير در جنگ ايران و عراق موجب بروز مشکلات مختلفي براي منافع امريکا مي شود.» ريگان نامزد جمهوري خواهان در انتخابات رئيس جمهوري امريکا در نطق انتخاباتي خود با حمله به سياست هاي کارتر اعلام کرد: «آنچه اکنون در ايران و عراق رخ داده، نتايج سياست هاي دولت کارتر ظرف سه تا شش ماه گذشته است. عدم قاطعيت سياسي خارجي و ضعف توانايي نيروي دفاعي امريکا قابل سرزنش است اوضاع بسيار خطرناک است و بدبختانه مي تواند تأمين نفت جهان غرب را در معرض تهديد قرار دهد.» اظهارات جديد مقام هاي امريکايي براي عراقي ها مفهوم خاصي داشت؛ در واقع؛ اين موضع گيري ها برداشت و باورهاي عراق را در مورد اهداف امريکا در جنگ و وعده هايي که براي تشويق و ترغيب اين کشور (عراق) براي تهاجم به ايران به سران بعثي داده بود، عميقا تحت تاثير قرار داد. ب) شوروي تهاجم عراق به ايران – گذشته از نتايج و عوايدي که مي توانست براي روس ها در بر داشته باشد- سياست خارجي شوروي را در برابر وضعيت دشواري قرار داد. استاد آکادمي وزارت خارجه شوروي "جنريک ترو فيمنکو" در مورد پيچيدگي جنگ ايران و عراق مي گويد: «اين يک درگيري بسيار پيچيده است و شايد پيچيده ترين منازعه اي باشد که تاکنون در جهان سوم رخ داده است.» از نگاه مسکو، ايران که با انقلاب ضد امپرياليستي از مدار سياست امريکا خارج شده و براي حفظ استقلال خود در ستيز با آن کشور بود، در يک سو قرار داشت و اين، يک امتياز مهم و استراتژيک براي روس ها محسوب مي شد؛ در سوي ديگر، عراق به عنوان يک متحد سنتي با سيستم نظامي کاملا وابسته به مسکو قرار داشت که در صف بندي سياسي منطقه به سود مسکو و در جبهه اعراب راديکال عمل مي کرد. ضمن اين که بسيار روشن بود که عراق در چارچوب سياست و منافع امريکا، ايران را مورد تهاجم قرار داده است. در چنين وضعيت دشوار سياسي دستگاه سياست خارجي شوروي در واکنش هاي اوليه نسبت به جنگ و به ويژه از سال هاي 1980 تا 1982 ميلادي (1359 تا 1361) مسائل و مفاهيمي را مورد تأکيد قرار داد که بيشتر حاوي "بي طرفي کامل" و "درخواست پايان جنگ از طريق مذاکره و راه هاي مسالمت آميز بود. ص57 همچنين دستگاه تبليغاتي شوروي براي فراخواني ايران و عراق جهت پايان دادن به جنگ، بر بهره برداري طرف سوم و از بين رفتن امکانات دو کشور، تأکيد مي کرد. در واقع بهره برداري امريکا از اوضاع متشنج منطقه براي افزايش حضور در منطقه، به لحاظ منافع استراتژيک به زيان شوروي بود. لذا آنها همواره بر اين مسئله پافشاري مي کردند. اعلام تعليق فروش سلاح به عراق – که براساس قرار داد دو طرف اجرا مي شد- آشکارترين موضع و اقدام شوروي براي نماياندن مخالفت خود با تهاجم عراق به ايران بود همچنين علي رغم سفر طارق عزيز معاون نخست وزير عراق به شوروي، روس ها موضع مشخصي را در حمايت از عراق اعلام نکردند و اين سفر نيز تأثيري در ارسال دوباره سلاح به عراق نداشت. البته با توجه به مقدار سلاح هايي که پيش از جنگ، به عراق واگذار شده بود، اين اقدام شوروي تأثير جدي و تعيين کننده اي در کاهش توان نظامي عراق نداشت، ضمن اين که بنابر گزارش هاي خبر گزاري ها، برخي سلاح هاي روسي از طريق اروپاي شرقي در اختيار عراق قرار مي گرفت . در واقع، مواضع و رفتار شوروي در برابر عراق، تلاش جديدي روس ها براي جذب ايران و تحکيم روابط با آن کشور بود. روس ها معتقد بودند که گرچه عراق به لحاظ نظامي بر ايران برتري دارد و اوضاع در داخل ايران نابسامان است ولي اين وضعيت به هيچ وجه نشانه تسهيل پيروزي عراق نخواهد بود. شوروي ها با تحليلي که از اوضاع انقلابي حاکم بر کشور و پايگاه مردمي انقلاب داشتند، بر اين باور بودند که جنگ به هيچ وجه منجر به از پا در آمدن انقلاب و جابجايي قدرت در داخل کشور به سود امريکا نخواهد شد، بلکه سياست ضد امريکايي ايران را تشديد خواهد کرد. بر پايه اين تحليل، روسها اميدوار بودند تحولات حاصله از تشديد خصومت ايران و امريکا منجر به تمايل ايران به سوي همسايه شمالي – از طريق واگذاري سلاح و تجهيزات – شود. طبعا رسيدن به چنين نتيجه اي علاوه بر آن که امتيازات سياسي – استراتژيکي در اختيارات شوروي قرار مي داد، مي توانست مواضع ايران در مورد نهضت مردم مسلمان افغانستان را به نفع روسيه تعديل کند. بدين ترتيب هسته مرکزي سياست خارجي شوروي درباره جنگ تحميلي در سال هاي 1980 تا 1982 ميلادي – که به "سياست بي طرفي " مشهور شد – اين نکته را مورد توجه داشت که روس ها ضمن حفظ عراق در مدار سياست شوروي، ايران را نيز جذب کرده و بدين ترتيب موقعيت خود را در منطقه در برابر امريکا بالا برده و تثبيت کنند. ج) سازمان ملل واکنش سازمان ملل در برابر تجاوز عراق به ايران – در مقايسه با موضع گيري اين سازمان در برابر تجاوز عراق به کويت که بسيار متفاوت بود- نشان مي داد که بيشتر اعضاي شوراي امنيت جمهوري اسلامي ايران را به دليل برخورداري از ماهيت ديني، انقلابي و استقلال در سياست خارجي و ارائه نگه داري گروگان هاي امريکايي،محکوم به تحمل هرگونه مجازات مي دانستند! بر پايه اين برداشت مي توان موضع کاملا جانب دارانه شوراي امنيت از عراق را روشن کرد. بلافاصله پس از حمله سراسري عراق به جمهوري اسلامي ايران دبير کل وقت سازمان ملل (کورت والدهايم) به ايران و عراق پيشنهاد کرد براي حل مسالمت آميز اختلافات ميان دو کشور تلاش کنند، ولي پاسخي دريافت نکرد. يک روز پس از اين پيشنهاد بنا به درخواست دبيرکل سازمان ملل، شوراي امنيت تشکيل جلسه داد و نخستين موضع گيري خود را در مورد جنگ اعلام کرد. نتيجه اين جلسه، بيانيه رئيس شورا بود که در آن نسبت به "برخورد" ايران و عراق اظهار نگراني شده بود همچنين از دوطرف درخواست شده بود، از کليه اقدامات مسلحانه دست بردارند و اختلاف را از صلح آميز حل کنند. ارزيابي نخستين واکنش سازمان ملل که با صدور بيانيه اي آشکار شد، ميزان پايبندي و بي طرفي سازمان ملل را در اجراي منشور اين سازمان و به رسميت شناختن حق دفاع براي اعضا نشان داد. شوراي امنيت در حالي اين بيانيه را صادر کرد که شدت درگيري مستلزم صدور يک قطع نامه بود. در اين بيانيه هيچ اشاره اي به مواد منشور نشد و به جاي لفظ "جنگ" از کلمه "برخورد" استفاده شده بود. در اين بيانيه از گسترش فرايند "برخورد" اظهار نگراني شده بود ولي هيچ گونه اقدامي براي پيش گيري و يا مقابله با آن پيش بيني نشده بود. در هر صورت، اين بيانيه واکنش جدي طرفين را در پي نداشت. زيرا عراق در حال پيشروي در خاک ايران بود و ايران نيز که نقش قدرت هاي بزرگ را در اقدام عراق مشاهده مي کرد، اقدامات بين المللي نااميد بود. در واقع، سازمان ملل با اتخاذ چنين مواضعي به صورت آشکار و ملموس ضمن ناديده گرفتن تجاوز عراق به ايران، موقعيت عراق را تحکيم کرده و زمينه اي مناسب راجهت ادامه تجاوز و بهره برداري از اوضاع حاکم بر جنگ براي اين کشور فراهم مي کرد، در اين حال، با وجود ضرورت تشکيل جلسه شوراي امنيت، نماينده عراق نيز به بهانه عدم حضور وزير خارجه کشورش، عملا مانع از تشکيل اجلاس مي شد. سرانجام، هفت روز پس از تهاجم عراق و تنها به دليل احتمال مسدود شدن تنگه هرمز و گسترش دامنه جنگ در تاريخ 28 سپتامبر 1980 (6/7/1359) جلسه شوراي امنيت تشکيل شد و قطع نامه 479 با جانب داري از عراق به تصويب رسيد. دراين قطع نامه ضمن اظهار نگراني عميق از وضعيت رو به گسترش ميان ايران و عراق، آمده است: «1 - از ايران و عراق مي خواهد بلافاصله از توسل بيشتر به قوه قهريه بپرهيزند و اختلافات خود را مسالمت آميز طبق اصول عدالت و حقوق بين المللي حل نمايند. 3 - از هر دو کشور مي خواهد هرگونه پيشنهاد ميانجي گري يا سازش با توسل به سازمان هاي منطقه اي را که مي تواند منشور را تسهيل سازد، بپذيرند. 4 - از تلاش هاي دبيرکل و پيشنهاد وي در مورد بهبود اين وضعيت پشتيباني مي کند. 5 - از دبيرکل مي خواهد ظرف 48 ساعت، گزارش به شورا ي امنيت تسليم نمايد.» چنان که مشهود است، شوراي امنيت با صدور قطع نامه 479 بدون توجه به حقوق ايران، محکوم کردن متجاوز و خواهان پايان بخشيدن به درگيري ها و حل اختلافات از راه مسالمت آميز شد. بدين ترتيب، تلاش هاي سازمان ملل بيشتر در چارچوب سياست هاي امريکا پيگيري مي شد و اين کشور نيز طبعا مايل به تداوم فشار بر ايران بود. د) بازتاب جنگ در رسانه ها در پي پيدايش وضعيت جديد در جنگ و رکود حاکم بر جبهه ها – از نيمه آبان 1359 – رسانه هاي خارجي و صاحب نظران محافل سياسي و نظامي درباره اهداف عراق و علل ناکامي اين کشور به ارائه تحليل پرداختند. روزنامه گاردين در مورد محاسبات غلط عراق، نوشت: «نيروهاي عراقي مجبورند خود را براي يک جنگ بلند مدت آماده سازند، ولي اين موضوع جزيي از برنامه اوليه آنها نبوده است. آنچه مي توان از برنامه هاي عراقي ها حدس زد، نادرستي محاسبه آنها توأم با نوعي فريب خوردگي است به تدريج سرعت پيشروي عراق کاهش يافت و در پاره اي موارد کاملا متوقف ماند. صدام به اشتباه، مبناي استراتژي خود را شورش اعراب ]خوزستان[ قرار داده بود، در حالي که هيچ گونه طغياني از جانب آنها مشاهده نشد. سؤالي که باقي مي ماند، اين است که آيا رئيس جمهور عراق مي تواند بهانه اي منطقي براي توجيه شکست برنامه هايش ارائه کند؟» راديو لندن نيز طي تفسيري، از نتايج ناکامي عراق گفت: «اين که عراق موفق نشد به يک پيروزي سريع نائل گردد، بسياري از ناظران را به اين نتيجه رسانده ]است[ که دولت صدام با مشکلات سياسي بزرگي روبه رو خواهد شد. کارشناسان غربي معتقدند که پيشرفت جنگ بسيار کند بوده و ارتش عراق کفايت و کارآيي چنداني از خود نشان نداده است.» روزنامه ستاره سرخ مسکو در مورد پيش فرض هاي غلط عراق نوشت: «رهبران عراق که تهاجم را در سطح وسيعي آغاز نمودند، فکر مي کردند که ارتش اين کشور به سرعت پيشروي خواهد کرد. اين محاسبات ظاهرا بر اساس تصوري که از ارتش ايران به سبب نداشتن فرماندهي و نزول انضباط و نداشتن قطعات يدکي سلاح هاي امريکايي، ياراي مقاومت ندارد، پايه گذاري شده بود. آنها همچنين تصور مي کردند، با شکست نظامي رژيم ايران نيز دوام نيافته و قطعه قطعه خواهد شد. از نحوه پيشرفت در جبهه ها کاملا روشن مي گردد که نيروهاي ايراني همچنان به مقاومت سرسختانه – بدون توجه به صدمات روزهاي اول جنگ – ادامه مي دهند. هدف اعلام شده جنگ نيز در حال تغيير است؛ ابتدا عراق مدعي بخش کوچکي از اراضي قسمت شرقي رودخانه شط العرب ]اروندرود[ بود، ولي اکنون مطبوعات عراق نقشه اي چاپ مي کنند که در آن استان خوزستان – که در بغداد به آن عربستان نام داده اند – جزء سرزمين عراق محسوب مي شود.» سادات، رئيس جمهور مصر نيز در مصاحبه اي با مجله اشپيگل در مورد علت و اهداف تهاجم عراق به ايران، گفت: «جنگ ايران و عراق را صدام به دليل سوءاستفاده از روش تدافعي امريکا آغاز کرده است. انگيزه صدام تسلط کامل بر شط العرب ]اروندرود[ و رهبري کامل منطقه بود. ولي تصور مي کرد که ارتش ايران از بين رفته و ]ارتش عراق[ مي تواند ظرف يک هفته پيروز شود، ولي امروز متوجه شده که در لجن فرو رفته و سال ها از آن بيرون نخواهد آمد ... توازن خاور نزديک بيش از پيش در مخاطره افتاده است.» راديو امريکا طي تحليل درباره تأثيرات ناشي از پيروزي احتمالي عراق گفت: «محافل سياسي اتفاق نظر دارند که اگر عراق به سرعت بر ايران پيروز مي شد، صدام تقويت شده و رؤياي او که رهبري جهان عرب است، محقق مي گرديد. ولي اکنون احتمال پيروزي کمتر از پيش است و هرچه زمان بيشتر مي گذرد، احتمال وقوع فاجعه در عراق بيش از پيش افزايش مي يابد.» خبر گزاري رويتر نيز با بيان اهداف اعلام نشده عراق مبني بر سقوط حکومت جمهوري اسلامي و تصرف منطقه نفتي خوزستان به عنوان مقدمه اهداف درازمدت اين کشور براي تسلط بر منطقه خليج فارس، گزارش داد: «پس از دوازده روز جنگ و در گل ماندن ارتش عراق در خوزستان، ايلام و کرمانشاه، احتمال به دست آوردن اين اهداف بعيد به نظر مي رسد.» خبرگزاري آسوشيتدپرس نيز به نقل از روزنامه گاردين گزارش داد: «به نظر مي رسد حمله فراق به ايران بر محاسبات غلط پايه گذاري شده است. يک مبارزه کوتاه و شديد مي توانست بخشي از مشکلات عراق را فورا حل کند، ولي درگيري طولاني مشکلات اين کشور را بيش از پيش برملا خواهد کرد.» در رسانه هاي خارجي و در تحليل هاي اظهارشده از سوي صاحب نظران و کارشناسان امور جنگ ايران و عراق هيچ اميدي به کسب برتري نظامي ايران بر عراق – به لحاظ اوضاع سياسي – نظامي کشور وجود نداشت، با اين حال، قابليت نظامي عراق نيز براي ايجاد تحولي نظامي زير سؤال رفته بود و همين امر، آينده روند تحولات نظامي را تا اندازه اي در پرده اي از ابهام قرار مي داد. 


بن بست سياسي و ناکاميهاي بني صدر (1)

1 - عمليات 23 مهر* --------------------- * گزارش اين عمليات در مجله تاريخ جنگ شماره 12، تابستان 1375، صفحات 83 تا 97 منتشره از مرکز مطالعات و تحقيقات جنگ با استفاده از دستور جزء به جزء شماره 1 قرارگاه تاکتيکي نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي ايران در خوزستان، به تاريخ 20/7/1359، درج شده است. --------------------- در غرب کرخه در طراحي نخستين عمليات آفندي ارتش که به فرماندهي بني صدر در 23 مهر 1359 در غرب رودخانه کرخه اجرا شد، پيش بيني مي شد که دشمن به سمت انديمشک و دزفول پيشروي خواهد کرد.* --------------------- * با توجه به شواهد و قراين موجود، اظهارات مقامات رسمي عراق و اسراي عراقي و آنچه که در عمل رخ داد، صحت اين برداشت هنوز مورد ترديد است. احتمالا عراقي ها ترجيحا در نظر داشتند در پشت رودخانه کرخه پدافند کرده و حرکت اصلي را در محور اهواز و خرمشهر – آبادان پيگيري کنند. --------------------- برخي از فرماندهان ارتش نيز مي پنداشتند که عراق در نظر دارد گلوگاه ورود به خوزستان را تصرف و در نتيجه، استان خوزستان را تجزيه کند. طرح ريزي و اجراي اين عمليات در وضعيتي انجام مي گرفت که تنها سه روز قبل از آن نيروهاي عراقي با عبور از رودخانه کارون و قطع جاده آبادان – اهواز به سمت آبادان در حال پيشروي بودند. در اين عمليات، لشکر 21 حمزه مأموريت داشت با عبور از رودخانه کرخه، ارتفاعات علي گره زد و ايستگاه رادار ( ارتفاعات ابوصلبي خات) را تصرف کرده و در صورت عدم مقاومت جدي دشمن، تک را به سمت غرب ادامه دهد و ارتفاعات تپه دوسلک و بعد عين خوش را تصرف و تأمين کند. لشکر 16 زرهي نيز به عنوان احتياط نيرو در منطقه دزفول مي بايستي پس از موفقيت لشکر 21، عمليات را ادامه داده و تا مرز، "توسعه و وضعيت" بدهد. در اين عمليات، نيروها آموزش کافي نديده بودند، شناسايي موقعيت دشمن ضعيف بود و اصل حفاظت و غافل گيري نيز رعايت نشده بود. به اين دليل عمليات پس از دو تا سه ساعت، متوقف شد. در مورد اين عمليات و دلايل پيدايش اين وضعيت، در کتاب "نقش ارتش جمهوري اسلامي ايران در هشت سال دفاع مقدس" (جلد اول، ص 136) آمده است: «به هر حال، دو ستون از يگان هاي حمله ور تانک، شش کيلومتر از پل نادري يعني خط سر پل دور شدند و در حدود دو کيلومتري خط پدافندي دشمن قرار گرفتند که آتش ضدتانک دشمن در ساعت هشت صبح بر روي تانک هاي در حال حرکت باز شد ... در ساعت نه صبح با پيشروي يگان هاي تانک، بر حجم آتش دشمن افزوده شد و يگان هاي حمله ور که انتظار چنين عکس العمل شديدي را نداشتند و از آن جايي که اطلاعات صحيحي نيز از دشمن به آنها داده نشده بود، احساس کردند که در دام افتاده اند، آن گاه سراسيمه در تلاش براي خروج از دام گسترده شده توسط دشمن افتادند.» برابر اين گزارش، غافل گيري در برابر واکنش احتمالي دشمن و نداشتن اطلاعات صحيح منجر به دام افتادن نيروها شد. در حالي که بني صدر چنان نسبت به کسب پيروزي اميدوار بود که با حضور در مقر تيپ 2 از لشکر 92 زرهي در پايگاه چهارم شکاري دزفول بسياري از شخصيت هاي کشور را نيز براي مشاهده پيروزي به اين محل دعوت کرد، اما عمليات تنها دو ساعت پس از آغاز متوقف شد. در اين عمليات، حدود 60 تانک منهدم شد که بيش از 50 دستگاه آن از نوع چيفتن بودند. همچنين، نزديک به 400 تن از نيروهاي لشکر شهيد، مجروح و مفقود شدند.

بن بست سياسي و ناکاميهاي بني صدر (2)

2 - عمليات سوم آبان در شرق رودخانه کارون دومين تلاش نيروهاي کلاسيک، عمليات سوم آبان بود که روي جاده اهواز – آبادان و با هدف آزاد کردن اين جاده براي شکستن محاصره آبادان انجام گرفت. استعداد نيرو و لجستيک يگان هاي عمل کننده در اين عمليات برابر يک تيپ بود. بر اساس طرح عمليات، گردان 144 پياده لشکر 21 حمزه همراه با يک گردان تانک مي بايست در تقش تلاش اصلي در محور ماهشهر – آبادان به خط سرپل دشمن حمله مي کردند و ساير نيروها نيز در محورهاي شادگان، دارخوين و بهمنشير در نقش تلاش هاي پشتيباني وارد عمل مي شدند. اين عمليات به دليل نحوه آرايش تانک ها و حرکت آنها روي جاده به صورت ستون وار و همچنين، نداشتن اطلاعات دقيق از دشمن و بي توجهي به توان دشمن، و تناسب نداشتن توان خودي با اهداف تعيين شده د تاکتيک نامناسب با ناکامي روبه رو شد.

در کتاب ارتش جمهوري اسلامي ايران در هشت سال دفاع مقدس، جلد سوم، بهار 1373، ص 168، در مورد دليل ناکامي اين عمليات آمده است: «تک روز سوم آبادان براي واحد پياده در گرماي بسيار زياد و در زمين کاملا باز و با دشمني که چندين برابر نيروي خودي توان رزمي داشت، انتخاب هدفي در عمق (حدود 20 کيلومتر) غير اصولي بود.»

در اين عمليات 17 دستگاه تانک شرکت داشتند که 15 دستگاه از بين رفت و نيروها با وضعيتي نامطلوب به مواضع اوليه خود عقب نشيني کردند. بني صدر با پذيرش اين شکست.

 بني صدر پس از شکست عمليات سوم آبان و ناکامي در آزادسازي مناطق اشغالي، با فراخواندن مردم به خونسردي، گفت: «مردم بايد خونسرد باشند و شتاب نکنند و بگذارند ما از روي آمادگي کامل، نيروهاي دشمن را داخل خاک خودمان مضمحل کنيم و بعد به داخل خاک دشمن برويم.» (روزنامه ميزان، 5/8/1359)

و مقايسه نيروهاي خودي و دشمن، در گزارش هاي روزانه خود نوشت: «به يك نسبت هر دو نيروي ما و خصم ضعف مشابهي داشتيم، البته ضعف ما بيشتر بوده است.» وي همچنين با اشاره به نقش روحيه در جنگ ادامه داد: «نكته جالب در اين جنگ اين است كه روحيه تأثير قاطعي در عمليات جنگي و سرنوشت آن دارد.» در واقع ضعف روحي نيروهاي كلاسيك از جمله مسائلي بود كه بني صدر در تجزيه و تحليل علل شكست عمليات به آن اشاره مي كرد. دشمن پس از درك ناتواني نظامي ايران، به منظور تكميل محاصره آبادان و همچنين اشغال اين شهر، با عبور از رودخانه بهمنشير، فشار خود را از شمال به جنوب در كرانه شرقي رودخانه كارون تشديد كرد. در محور اهواز نيز عراق تلاش كرد، با تصرف سوسنگرد به سمت اهواز پيشروي كند. تلاش ها آفندي ارتش در اين مقطع از جنگ، نتيجه روشني در پي نداشت، به همين دليل از سوم آبان تا 16 دي ماه 1359 (به مدت دو ماه ونيم) رکودي بر جبهه هاي جنگ حاكم شد، زيرا ايران و عراق هيچ يك قادر به انجام دادن تحركات نظامي كه منجر به شكل گيري تحولات جديدي شود، نبودند. در اين مدت، با وجود وعده ها و تحليل هايي كه ارائه مي شد، به نظر مي رسيد، همان گونه كه براي دفاع در برابر حمله هاي احتمالي دشمن استراتژي مناسبي تدوين نشده بود، براي عقب راندن نيروهاي دشمن از مناطق اشغالي نيز برنامه مناسبي وجود نداشت.

 اين مسئله از رفتار و عملکرد بني صدر به عنوان فرمانده جنگ چنان آشکار بود که حتي راديو امريکا به نقل از تحليل گران نظامي غرب به آن اشاره کرد و گفت: «ايران از يک استراتژي همه جانبه براي دفاع از کشور و عقب راندن مهاجمان عراقي بي بهره است.« (خبرگزاري پارس، "گزارش هاي ويژه"، نشريه 228، 11/8/1359، راديو امريکا، 10/8/1359) -

ناتواني بني صدر در به كارگيري نيروهاي مردمي و انقلابي و عدم اعتقاد وي به آنان، موجب شد كه "وحدت فرماندهي" در اين مقطع از جنگ شكل نگيرد. از سوي ديگر، در ميان نيروهاي نظامي نيز در مورد اهداف دشمن و نحوه مقابله با آنها اختلاف نظرهاي عميق و شديدي وجود داشت. چنان كه بارها به بروز مشاجرات و استعفاي مكرر فرمانده وقت نيروي زميني ارتش انجاميد و همين مسائل موجب شد كه در ميان نيروهاي كلاسيك نظامي هم آهنگي لازم و وحدت نظر حاصل نشود. در اين حال، سپاه در آبان 1359 طي نامه اي محرمانه به بني صدر به عنوان فرمانده كل قوا ضمن تجزيه و تحليل اوضاع حاكم بر جنگ، در مورد عدم وحدت فرماندهي در ميان نيروهاي نظامي، نوشت: «فرماندهي مشترك در كل جبهه وجود ندارد. به طور كلي تنها منطقه خوزستان به سه قسمت تقسيم شده و خطوط سياسي و حركات مخالف خط امام در وضعيت جبهه ها تأ ثير كامل دارند: جبهه اول شامل: دزفول، انديمشك وشوش زير نظر آقايان ظهيرنژاد و بني صدر؛ جبهه دوم شامل: اهواز، حميديه، سوسنگرد و هويزه زير نظر لشكر 92 زرهي، آيت الله خامنه اي و دكتر چمران؛ جبهه سوم شامل: ماهشهر، شادگان، آبادان و خرمشهر زير نظر سرهنگ فروزان و سرهنگ ستاد اروند كنار. هيچ گونه هم آهنگي لازم و همكاري اصولي در مقابل دشمن نيست، نسبت به هم بي خبر و غير مسئولانه برخورد مي كنند.» سپس در بند 13 اين نامه با توجه به ضرورت هم آهنگي سپاه و ارتش و تلاش هايي كه براي جلوگيري از آن صورت مي گيرد، آمده است: «هم آهنگي بين ارتش و سپاه از بالا عملا خنثي مي شود.» بنابراين، كاملا روشن بود كه با وجود ضرورت هاي موجود مبني بر به كارگيري نيروهاي انقلابي و مردمي – كه از روحيه شهادت طلبي برخوردار بودند و نتيجه عملكرد آنها به هنگام مقابله با دشمن كاملا مشهود بود – و نيز ضرورت هم آهنگي در درون ارتش و بين ارتش و سپاه، مقاصد سياسي بني صدر عملا مانع از به كارگيري كليه نيروها و مقدورات مي شد. ضمن اين كه طرح مانور عمليات و اهدافي كه در نظر گرفته شده بود، ضعف ها و كاستي هاي فراوان و غير قابل انكاري داشت. به نظر مي رسيد كه شكست عمليات هاي 23 مهر و سوم آبان تا اندازه اي توهم بني صدر را در هم شكست اما وي به جاي جبران ضعف هاي موجود در استراتژي و تاكتيك هاي نبرد و نيز به جاي به كارگيري نيروهاي انقلابي و مردمي كه بخش بزرگي از توان دفاعي و نظامي كشور را تشكيل مي دادند، با نگراني از پيامد شكست، بر تلاش هاي سياسي و تبليغاتي خود افزود تا زمينه را براي "سهيم كردن" ديگران در اين شكست و ناكامي فراهم سازد.

بني صدر پس از ناکامي در دو عمليات گذشته، در نامه اي به امام نوشت : «يک بار کتبا نوشتم و جمعه پيش شفاها عرض کردم که اينها قرارشان بوده و هست که مرا از فرماندهي کل قوا و رياست جمهوري بردارند!« (سند شماره 250918/50، مرکز مطالعات و تحقيقات جنگ، 30/8/1359)

 در واقع مقاصد سياسي بني صدر و روشي كه براي رسيدن به آنها آغاز كرده بود، بيشترين تأثير را در شكست وي داشت، ليكن بني صدر تنها با تأكيد بر "تخصص" تلاش مي كرد تا عدم به كارگيري نيروهاي انقلابي و مردمي را توجيه كند. در همين چارچوب، وي تنها دو روز پس از شكست عمليات سوم آبان 1359 بدون اين كه به تجزيه و تحليل علل شكست خود و نيروهاي متخصصش بپردازد، در گزارش روزانه خود به طرح ريزي عمليات هاي بعدي اشاره كرد و نوشت: «مجموع اين مباحث را كه مي شود گفت خلاصه تحقيق و جست وجو و علم و اطلاع در مدت جنگ و اقامت در خوزستان است، در يك متن آورديم كه اين متن، خط و ربط نظامي ما و چگونگي به كار گرفتن امكانات ما و چگونگي هدايت عمليات در جبهه هاي مختلف را در بر مي گيرد.» وي همچنين در مورد تقديم طرح ها و گزارش وضعيت جبهه ها به امام، نوشت: «صبح به سمت تهران حركت كرديم و به منزل امام رفتيم ... ظهيرنژاد وضع و سازمان ارتش را در گذشته، شرح كرد و طرح هايي را كه هست، مطرح كرد. امام هم گفتند، بايد از اهل خبره يعني نظامي ها در امور نظامي نظر خواست و نظر آنها را به كار گرفت.» بني صدر سپس براي تثبيت نظراتش، با استقبال از نظر امام، نوشت: «اين اظهار نظر بسيار به موقع بود و اميدوارم براي بسياري مجاب كننده باشد و بگذارند اهل خبره كار خودشان را بكنند و جنگ را به نتيجه برسانند.» بني صدر با تأكيد فريب كارانه بر تخصص و نظر اهل خبره، تلاش مي كرد از هر گونه انتقاد دور بماند و بسيار اميدوار بود كه با اتكا به نيروهاي كلاسيك به پيروزي نظامي دست يابد. او با وجود شكست هاي فاحش، مدعي بود.

وي در نامه اي به امام در همين زمينه نوشت: »اگر کوشش هاي شبانه روزي اين جانب نبود، ارتش هرگز آمادگي پيدا نمي کرد.« (سند شماره 250902/51، مرکز مطالعات و تحقيقات جنگ، 11/10/1359)

 كه تلاش هايش رابراي "بازسازي نيروهاي مسلح به عنوان شرط اساسي و ضروري تغيير جنگ از حالت دفاع به حمله" آغاز كرده است. با وجود ادعاها و تبليغات بسيار بني صدر در زمينه طرح ريزي عمليات نظامي، و با توجه به تجربه به دست آمده از عمليات 23 مهر و سوم آبان 1359 و شناختي كه از روحيه و توانايي نيروهاي كلاسيك داشت، وي سخت نگران عدم موفقيت خود بود. بني صدر در روزنامه خود،روزنامه انقلاب اسلامي.  به برخي از اين مسائل اشاره كرده است كه در جاي خود قابل تأمل است: «به يكي از فرماندهان گفتم شما با همه قابليت نظامي كه داريد از عمل مي ترسيد! مي ترسيد دست به اجراي طرحي بزنيد و ناكام بشويد و اين جغدها كه دور تا دور آماده ايستاده اند تا ما شكستي در جاي بكنيم، به پرواز در آيند و نواي يأس سر دهند يا به پرواز آيند و با ايجاد جبهه رواني، سياسي، به تبليغ مشغول شوند.» وي كه به شدت به يك پيروزي نظامي براي رسيدن به مقاصد سياسي نياز داشت، افزود: «من همه مسؤوليت را به گردن مي گيرم، شما طرح ها را به اجرا بگذاريد.» بني صدر همچنين نوشت: «من تعهد مي كنم كه در اين جنگ پيروز مي شويم، به شرط اين كه ما را به حال خود بگذاريد و به شرط اين كه بگذارند كارم را انجام دهم و با اختيار كشور را به سوي پيروزي ببرم.» با سپري شدن ماه هاي آبان و آذر، به تدريج تلاش هاي تبليغاتي بني صدر براي پوشش ناكامي هاي پيشين و شكست هاي احتمالي آينده، تشديد شد اما به دليل ضعف هاي اساسي در بينش و مديريت، قادر به طراحي و اجراي عمليات سريع و پيروزمندانه نبود. بني صدر با گرفتاري در چنين تناقضي با ارسال نامه اي به امام از ضرورت اتمام جنگ سخن گفت: «با وضعي كه هست اگر حالا جنگ را تمام نكنيم، هرگز به اين كار موفق نمي شويم. اما مي شود اين طور فرض كرد ... جنگ تا تمام شدن مهمات ادامه پيدا كند در حالي كه ما دشمن را عقب نزده باشيم، در اين صورت كشور بدون ارتش، بدون ارز، بدون حاكميت دولت و با استان هاي آشفته چه خواهد كرد؟» با فرا رسيدن چهارمين ماه حضور دشمن در مناطق اشغالي، ضرورت اجراي عمليات بيش از پيش افزايش يافت. بني صدر در مورد عمومي شدن اين درخواست گفت: «امروز مي گويند چرا مسامحه مي شود و چرا ارتش با هجوم و حمله پيشروي خود را شروع نمي كند؟ اين قدر گفته و مي گويند كه همه اين سؤال را مي كنند. امروز اين سؤال يك سؤال عمومي شده است.» بني صدر در اين اظهارات با زيركي خاصي از توضيح علت عمومي شدن اين درخواست خودداري مي كند؛ حال آن كه اين حق طبيعي و مسلم مردم بود كه از فرماندهي كل قوا درخواست كنند كه با يورش به دشمن آنها را از سرزمين هاي اشغالي عقب برانند. ضمن اين كه پيش از اين، در توجيه از دست دادن اين مناطق و پيشروي دشمن، همواره بر اين استدلال تأكيد مي شد كه تعرض به دشمني كه در حال پيشروي است، اشتباه است و بايد ابتدا دشمن را "متوقف و تثبيت" كرد، سپس مورد تعرض قرار داد! در اين حال، بني صدر كه علت تأخير و كندي در حمله به دشمن را روحيه نيروهاي ارتش ذكر مي كرد.

بني صدر در نامه اي به امام، تأخير در اجراي عمليات را متوجه ارتش دانست و نوشت: »به هر حال با همه آنچه عرض شد، به نظر اين جانب ترس ارتشيان عامل عمده کندي کار است.« (سند شماره 250920/51، مرکز مطالعات و تحقيقات جنگ، 11/10/1359)

و مسؤوليت عمليات را به عهده ارتش گذاشت و گفت: «از اين به بعد وظيفه نيروهاي مسلح است كه به اين خواست عمومي پاسخ بدهند.» چهار روز بعد، در جلسه اي كه با حضور امام خميني، مسؤولان وقت نظامي و اعضاي شوراي عالي دفاع برگزار شد، امام پس از جويا شدن از وضع جبهه ها و شنيدن پاسخ جانشين وقت ستاد مشترك ارتش، پرسيدند: «... مدتي است درباره حمله صحبت مي شود اما حمله نمي شود، چرا؟» امام خميني سپس با توجه به خطرات ناشي از تداوم حضور دشمن در مناطق اشغالي و ركود حاكم بر جبهه ها و همچنين تبليغات بني صدر براي حمله و عدم اجراي آن، فرمودند: «در صورتي كه به دشمن هجوم نشود، احتمال اين هست كه روحيه ها برگردد و خطر پيش آيد كه نه از من و نه از رئيس جمهور كاري ساخته نباشد.» امام در اين تحليل هشدارگونه بر اين نكته تأكيد فرمودند كه به جاي تبليغات سياسي، بايد به جنگ پرداخت، زيرا در صورت ادامه حضور اشغال گران، "ثبات سياسي" كشور از ميان خواهد رفت. به عبارت ديگر، امام ضرورت فائق آمدن بر بحران داخلي و پايان بخشيدن به حضور اشغال گران در مناطق اشغالي را تنها در اجراي عمليات نظامي به دور از هر گونه تبليغات و جنجال سياسي – كه بني صدر انجام مي داد – مي دانستند. با وجود اين ضرورت ها و رهنمودهاي امام و همچنين وعده هاي بني صدر براي اجراي عمليات، تا پايان آذر 1359، هيچ اقدام نظامي مهمي انجام نشد. نماينده امام در شوراي عالي دفاع (آيت الله خامنه اي) پس از برگزاري جلسه اين شورا و عدم حضور بني صدر و برخي از فرماندهان نظامي، در جمع بندي گزارش جلسه گرچه متن نامه يک روز پس از جلسه 5/10/1359 يعني در تاريخ 6/10/1359 نوشته شد، ليکن با يک هفته تأخير (در 13/10/1359) ارسال شد که در مورد علت تأخير آمده است: »در طول هفته بعد از آن، از آن جا که هر روز انتظار اقدامي مي رفت و مرتبا چه جناب عالي و چه فرماندهان نظامي خبر از قريب الوقوع بودن حمله مي داديد، بنده ترجيح دادم که فعلا از فرستادن نامه خودداري کنم و در صورت استمرار تخلف، آن را ارسال دارم.« خطاب به بني صدر نوشتند: «اكنون چندين هفته است كه همه – از جمله خود شما – احساس مي كنيم كه موقع نظامي ما اجازه مي دهد به دشمن حمله كنيم. اين بنابر تفكر برادران نظامي كه آمادگي هاي تجهيزاتي و رزمي را تا پيش از اين مدت براي تعرض وسيع كافي نمي ديدند و اما بر تفكر كساني كه به روحيه ايمان بهاي بيشتري مي دهند قبل از اين مدت هم آمادگي وجود داشته است.» در واقع، تأخير در اجراي عمليات بر پايه كسب آمادگي نظامي بود، حال آن كه نيروهاي انقلابي و مردمي – كه به دستور بني صدر منزوي شده بودند – از مدت ها پيش آمادگي لازم را براي حمله سريع به دشمن داشتند و اين مسئله نشان مي داد كه تأكيد بر "آمادگي هاي تجهيزاتي و رزمي"

بني صدر پس از ناکامي در عمليات 16 دي ماه 1359، نداشتن نيروي احتياط را مطرح کرد، در حالي که پيش از اين، "آمادگي هاي تجهيزاتي و رزمي" را بهانه کرده بود! براي تأخير عمليات منطقي نبود. در اين نامه در مورد مصوبات شوراي عالي دفاع براي حمل به دشمن و تغيير مكرر زمان آن، آمده است: «درك اين موقعيت (ضرورت حمله به دشمن) به ما حكم مي كرد كه بي درنگ حمله را آغاز كنيم. اول قرار شد حمله فقط در جبهه آبادان انجام بگيرد، بعد پيشنهاد و تصويب شد كه در جبهه اهواز، هم زمان تعرض شروع شود. شما در روز دوشنبه 17/9 شفاها و مؤكدا به تيمسار ظهيرنژاد دستور داديد كه طرحش را اجرا كند. طبق گفته او زمان براي اجراي آن طرح، سه شنبه بعد ( 25/9) مي شد. روز 18/9 كه اين جانب و تيمسار فلاحي به ماهشهر رفتيم، معلوم شد عمليات اروند هم درست روز سه شنبه انجام خواهد گرفت. پس با اين قرار سه شنبه روزي بود كه بايد تعرض وسيع ما در دو جبهه اهواز و آبادان آغاز مي شد. سه شنبه گذشت و عمليات آغاز نشد و در جلسه جمعه 28/9 كه از سركار و آقاي فلاحي سؤال شد، هيچ پاسخ قانع كننده اي نداديد و نبودن چند بولدوزر را به عنوان مانع شروع عمليات – عملياتي با آن اهميت – ذكر كرديد! جو جلسه و دلايلي كه بر ضرورت شروع حمله ذكر مي شد موجب گشت كه شما و آقاي فلاحي قاطعانه قول بدهيد كه تا پايان هفته يعني نهايت تا 5/10/1359 حمله شروع شود.» بني صدر گرچه قاطعانه قول داده بود، عمليات را در 5/10/1359 اجرا كند ولي نه تنها به قول خود عمل نكرد، بلكه در جلسه شورا ي عالي دفاع نيز حضور نيافت و اين موضوع باعث شد، نماينده امام در شورا ي عالي دفاع در نامه اي – كه پيش از اين به آن اشاره شد – ب بني صدر زيان هاي ناشي از تأخير در اجراي عمليات و وعده هاي كاذب را به يادآوري كند: «شروع عمليات تعرضي در جبهه آبادان و اهواز همچنان مانده است براي زماني كه هيچ معلوم نيست كي خواهد بود. اين وضع براي ما كه در موضع تصميم گيرنده براي سرنوشت جنگ تعيين شده ايم، غيرقابل تحمل است. بارها شما و فرماندهان وعده شروع تهاجم را در زمان معيني داده ايد و آن گاه به وسيله خود شما و ديگران به مردم نيز نويد مبهمي داده ايد و هميشه تخلف شده است. آيا تخلف هاي مكرر در اين نويدها، مردم و تمامي مسؤولان را دچار ترديد و يأس نمي كند؟ و آيا براي اعضاي شوراي عالي دفاع كه مسؤولان درجه اول اوضاع و سرنوشت جنگند، در چشم ديگران باقي مي گذارد؟» در اين نامه پس از تشريح تخلفات و آثار منفي آن، در مورد علت اين تخلفات از بني صدر چنين پرسيده شده است: «بارها شما در حضور اعضاي شوراي عالي دفاع به مسؤولان نظامي فرمان تهاجم داده ايد. سؤال اين است كه آيا در آن لحظه شما مي دانستيد كه چه موانعي در راه اجراي فرمان ها وجود دارد؟ و آيا با توجه به اوضاع، اين فرمان را صادر كرده ايد؟ در اين صورت چرا فرمان شما جدي گرفته نشده و اطاعت نشده است؟ اگر اوضاع را در آن لحظه نمي دانستيد، چرا فرماندهان نظامي براي شما كه مافوقشان هستيد اوضاع را تشريح نكرده و شما را در جريان نقايص و موانع قرار نداده اند؟» نماينده امام در شورا ي عالي دفاع در ادامه با توجه به نظر امام درباره آثار نامطلوب ركود در جبهه ها، به حركت هاي موذيانه گروهك ها در داخل كشور اشاره كرده و نوشتند: «به جرأت مي توان گفت كه زمينه اين خرابكاري ها در پشت جبهه، وجود حالت "نه جنگ نه صلح" در جبهه است. ادامه اين حالت، ادامه اين خرابكاري ها را به دنبال خواهد داشت و به طور متزايد پشت جبهه ها را خراب خواهد كرد.» سپس در ادامه نامه، يازده دليل در مورد ضرورت اجراي عمليات در دو جبهه اهواز و آبادان – كه مورد توافق اعضاي شوراي عالي دفاع بود – ذكر شده است: «به عقيده ما در حال حاضر تعرض نظامي در جبهه آبادان و اهواز ضرورتي مهم و حياتي است، زيرا: 1 - نيروهاي نظامي ما در هر دو جبهه داراي استعداد كافي براي انجام اين مأموريت هستند. اين نيروها حداقل دو برابر آن مقداري است كه قبلا براي چنين عملياتي لازم شمرده مي شد. -- 2 - افزايش نيروهاي ما در اين دو جبهه با اين فرض كه به جبهه هاي ديگر ما لطمه اي وارد نيايد، حمله غير ممکن است. جناب عالي خود بارها گفته ايد که ما در بهترين شرايطيم و وضع ما از اين بهتر نخواهد شد. 3 - با ادامه حالت کنوني – که فقط به آتش توپخانه دو طرف ميدان داده است و نه چيز ديگر – دشمن با برخورداري از نيروهاي مهندسي عالي، قادر بر ايجاد استحکامات صعب الوصول و جاده هاي ارتباطي بيشتر خواهد بود. 4 - همچنين فرصت خواهد داشت که نيروهاي تازه نفس و داوطلب را با تجهيزات جايگزين که طبق گزارش هاي متعدد هم اکنون به سوي عراق روانه است، وارد ميدان کند. 5 - وضع کنوني، متقابلا نيروهاي ما را دچار ضعف روحيه و از دست دادن تدريجي ميل به تعرض و بدگماني به فرماندهي و مسؤولان خواهد ساخت. 6 - و نيز مردمي را که در پشت جبهه و در شهرهاي مجاور جبهه ها هر لحظه در انتظار پايان کارند به بي تفاوتي و فراموشي از جنگ و در نتيجه قطع پشتيباني هاي ارزشمند خود خواهد کشانيد. 7 - ما روزانه در همه ي جبهه ها و در شهرهاي نزديک جبهه تلفات انساني غيرقابل توجيهي داريم، به طوري که جميع تلفات يک هفته جبهه هاي ما کمتر از تلفات يک حمله موفق نيست. 8 - وضع کنوني از جهت اتلاف مهمات نيز وضعي خسارت آميز است. روزانه مقادير سنگيني از مهمات ما – که برابر گزارش ستاد مشترک هم اکنون رو به اتمام است – در همه جبهه ها نابود مي شود و اين براي ما که دست و دل خريد نداريم، مي تواند فاصله ساز باشد. 9 - احتمال بارندگي و عوارضي از اين قبيل در آينده نزديک بسيار زياد است که در آن صورت شروع عمليات تعرضي حداقل سه ماه عقب خواهد افتاد و ملت ايران محکوم خواهد بود که هيکل شوم و سنگين دشمن را چند ماه ديگر هم بر روي خوزستان عزيز تحميل کند. 10 - غير از خسارت سياسي و رواني، تاثير چنين وضعيتي بر روي اقتصاد کشور بسي مصيبت بار است. 11 - فرمان امام در مورد آبادان و خونين شهر صريح و قاطع بود. به نظر شما اين اندازه تاخير در اجراي اين فرمان، منطقي و قابل قبول است؟ آيا حفظ حرمت اين فرمان به ما شوري نمي دهد که با گستاخي و خطرپذيري بيشتري مسئله جنگ را تعقيب کنيم؟« () دلايل ياد شده اساسا بر اين فرض استوار بود که تلاش هاي نظامي بني صدر – همان گونه که وعده داده شده بود – به "آزادسازي مناطق اشغالي" منتهي خواهد شد، حال آن که رخدادهاي بعدي به خوبي نشان داد که منطق و تفکر حاکم بر رفتار نظامي و ابزارهايي که به کار گرفته شد، به هيچ وجه نمي توانست فرمان امام و خواسته عمومي مردم مبني بر آزادسازي مناطق اشغالي را تحقق بخشد. بدين ترتيب، تاخير در تعرض به دشمن ضمن از دست دادن زمان، منجر به تداوم حضور دشمن در مناطق اشغالي و تلاش آنها در تحکيم اين مواضع با اقدامات مهندسي و انتقال نيروهاي تازه نفس به جبهه ها مي شد. در مقابل، روحيه نيروهاي خودي نيز دچار ياس و سرخوردگي مي شد. بن بست سياسي و ناکاميهاي بني صدر (3) 3 - عمليات نصر در هويزه عمليات نصر موسوم به عمليات هويزه – تنومه در چارچوب يک استراتژي نظامي به فرماندهي بني صدر و با طراحي قرارگاه تاکتيکي نيروي زميني در جنوب، در 16 دي ماه 1359 در جنوب غربي اهواز و سوسنگرد اجرا شد. اين عمليات در دو دور و با هدف نهايي تامين تنومه در ساحل شرقي اروند رود (شط العرب) طرح ريزي شده بود و در آن علاوه بر نيروهاي ارتش، نيروهاي سپاه ، سردار غلامپور در مورد استعداد نيروهاي سپاه در اين عمليات مي گويد: «در محور هويزه سه گردان نيرو داشتيم شامل: گردان شهيد علم الهدي، يک گردان از اهواز و يک گردان از سوسنگرد که با تيپ 1 زرهي از لشکر 16 ]قزوين[ به فرماندهي سرهنگ جمشيدي در عمليات شرکت کردند. در محور کرخه کور از نيروهاي سپاه حميديه به فرماندهي برادر شهيد علي هاشمي با تيپ 3 زرهي از لشکر 16 به فرماندهي سرهنگ جوادي و نيروهاي سپاه اهواز با لشکر 92 زرهي در عمليات شرکت کردند.»

و شماري از نيروهاي ستاد جنگ هاي نامنظم به فرماندهي دکتر چمران نيز شرکت داشتند. براساس اين طرح، قرار بود عمليات در چند مرحله انجام شود، بدين ترتيب که ابتدا با پاک سازي شمال و جنوب کرخه کور، پادگان حميد و منطقه جفير و سپس منطقه طلائيه و کوشک در جنوب اين منطقه آزاد شود، و در مرحله بعد، پس از آزادي خرمشهر و پاک سازي کل منطقه خوزستان، نيروها بنا به دستور، مي بايست در حد فاصل کوشک تا شلمچه دشمن را در خاک عراق تا شط العرب تعقيب کنند و با پاک سازي منطقه عمومي شرق بصره، در کنار اين رود استقرار يابند. برابر ابلاغيه فرماندهي وقت نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي، عمليات در دو دور و هر دور در دو مرحله به اين ترتيب انجام مي گرفت. در مرحله اول از دور اول، قرار بود تيپ 3 همدان از لشکر 16 زرهي قزوين به همراه دو گردان از نيروهاي سپاه از محور ابوحميظه – سوسنگر حرکت کرده، منطقه شمال رودخانه کرخه را پاک سازي کرده و تيپ 1 از لشکر 16 به همراه دو گردان پياده از سپاه از منطقه هويزه حرکت کرده، پس از پاک سازي جنوب کرخه کور، با نيروهاي تيپ 3 الحاق کند. در همان روز، لشکر 92 زرهي مي بايست با احداث پل روي رودخانه کارون در منطقه فارسيات، به کرانه غربي رفته و با پيشروي خود، جاده اهواز – خرمشهر را براي تردد نيروهاي عراقي ناامن مي کرد. طبق طرح پنج گردان از نيروهاي سپاه نيز تحت امر لشکر قرار مي گرفتند. در مرحله دوم از دور اول، مي بايست دو تيپ يادشده (تيپ هاي 1 و 3) پس از الحاق، به سمت جفير و پادگان حميد پيشروي و اين اهداف را تامين مي کردند. لشکر 92 نيز با هجوم به سمت پادگان حميد، لشکر 16 را در تسخير پادگان ياري مي کرد. دور دوم عمليات نيز مي بايست در دو مرحله انجام مي شد: در مرحله اول، لشکر 92 زرهي مي بايست با تصرف خط سيمرغ (از روي نوار مرزي، در مقابل ايستگاه گرم دشت تا 12 کيلومتري شمال دارخوين در کناره غربي رود کارون) اين خط را تأمين مي کرد. لشکر 16 زرهي نيز با پيشروي از خط کرکس (که از منطقه قجريه در غرب کارون شروع مي شد و با عبور از شمال غربي جفير، خط مرزي را قطع مي کرد) به سمت غرب و جنوب، مي بايست پاسگاه هاي طلائيه و کوشک را به تصرف در مي آورد و سرانجام، خط عقاب (که از منتهي اليه غربي خط سيمرغ شروع مي شد و به فاصله سه کيلومتر از خط مرزي و به موازات آن در داخل خاک عراق به سمت شمال ادامه مي يافت و از حوالي کوشک به سمت شمال غرب منحرف مي شد و در نهايت به منتهي اليه خط کرکس، در حدود 20 کيلومتري جنوب غربي "يزدنو" مي انجاميد) را تأمين مي کرد. در مرحله دوم از دور دوم بنا به دستور، لشکر 16 زرهي مأموريت داشت به سوي غرب پيشروي کرده و ساحل شرقي شط العرب را تصرف کند و لشکر 92 نيز با تصرف خرمشهر و سپس شلمچه به سوي تنومه تک را ادامه مي داد و با نيروي ديگري از همين لشکر که مأموريت پيشروي به سمت تنومه را داشت، الحاق مي کرد. با نگاهي بسيار اجمالي، به سهولت مي توان دريافت که تأمين چنين اهدافي با اين گونه مرحله بندي و با استعداد تنها دو لشکر زرهي نمايان گر وجود اشتباهات اساسي در استراتژي نظامي، استراتژي و در نتيجه در تاکتيک هاي عملياتي است. گفتني است، عمليات بيت المقدس بعدها (ارديبهشت و خرداد 1361) در اين منطقه با همين هدف اجرا شد و به آزادي خرمشهر انجاميد، با اين تفاوت که در عمليات بيت المقدس، ارتش و سپاه با همه توانايي خود با هم آهنگي کامل و براساس يک استراتژي مناسب اقدام به عمليات کردند که به فتح خرمشهر انجاميد ولي در اين عمليات (نصر) – غير از روز اول عمليات که با موفقيت هايي همراه بود – عراق ابتکار عمل را به دست گرفت و با انهدام نيروها و تجهيزات خودي، لطمه هاي روحي و رواني سختي بر رزمندگان ما وارد ساخت. عمليات نصر در ساعت 10 صبح 16/10/1359 و پس از اجراي 15 دقيقه آتش تهيه، آغاز شد. تيپ 3 همدان در حوالي ظهر با موفقيت از رودخانه کرخه کور عبور کرد و تيپ 1 قزوين نيز با حرکتي کند به سمت اين منطقه، در حال پيشروي بود. در اين روز، نيروهاي خودي 30 کيلومتر پيشروي کردند و 800 تن را به اسارت گرفتند.

30 کيلومتر به معناي حرکت نيروها از مبداء تا آخرين نقطه استقرار مي باشد و به معناي 30 کيلومتر پيشروي در عمق به سمت جنوب نيست. عمليات در محور فارسيات – که قرار بود هم زمان با ساير محورها آغاز شود – با 20 دقيقه تأخير آغاز شد. نيروهاي عبور کننده با سه ساعت تأخير از رودخانه عبور کردند. با آن که سپاه، لشکر 92 زرهي را از وجود مين در منطقه مطلع کرده بود اما براي پاک سازي و ايجاد معابر، اقدامي نشد که به همين دليل، سه تانک روي مين رفت و حرکت ستون در جناح راست متوقف شد، جناح چپ نيز با کمي پيشروي متوقف شد. نيروها تا 300 متري غرب رودخانه پيشروي کردند ولي نتوانستند جاده را براي دشمن ناامن کنند. در روز اول يک تيپ زرهي و دو گردان پياده دشمن منهدم شد و غنايم زيادي به دست آمد که از منطقه خارج نشد. در روزهاي بعد با از دست دادن منطقه، غنايم بار ديگر در اختيار دشمن قرار گرفت. تاثيرات روحي ناشي از پيروزي هاي اوليه و عدم پيش بيني هاي لازم براي تأمين منطقه با اقدامات مهندسي و عدم تحکيم مواضع، موجب شد که پيروزي هاي به دست آمده به شدت در معرض آسيب قرار گيرد. از سوي ديگر، چون طبق طرح عمليات، منطقه جفير مي بايست در مرحله سوم تصرف مي شد، عقبه هاي دشمن آسيب نديده بود، در نتيجه دشمن از تحرک و قدرت جابه جايي بسياري برخوردار نبود. گزارش هاي رسيده، از تجمع تانک ها و نفربرهاي نيروهاي دشمن خبر مي داد. در اين حال، مرحله دوم از دور اول عمليات در ساعت 8 صبح روز 16 دي ماه 1359 آغاز شد. پس از پيشروي هاي اوليه در اين روز، با تشديد آتش دشمن، پيشروي به تدريج کند شد و سرانجام در بعداز ظهر در حالي که نيروهاي سپاه در خط مقدم درگير بودند، نيروهاي زرهي ارتش عقب نشيني کردند! عقب نشيني يگان ها علاوه بر تاثير نامطلوب بر روحيه نيروها، موجب از بين رفتن سازمان و انسجام نيروهاي خودي شد. نيروهاي پياده سپاه نيز که 5/1 تا دو کيلومتر جلوتر از نيروهاي ارتش قرار داشتند، به علت عدم آگاهي از عقب نشيني، در محاصره دشمن قرار گرفته و تعدادي از آنها مظلومانه به شهادت رسيدند. برابر گزارش سپاه، 140 تن از نيروهاي انقلابي که شماري از آنها دانشجويان پيرو خط امام بودند به شهادت رسيدند. اين دانشجويان پس از تحويل گروگان هاي امريکايي به دولت جمهوري اسلامي، عازم جبهه هاي نبرد شده بودند. بني صدر که اميد بسياري به پيروزي در عمليات داشت، پس از شکست، به منظور توجيه علل اين ناکامي، در نامه اي به امام چنين نوشت: «دشمن حمله متقابل در پنج نوبت کرد با دو لشکر. نيروهاي ما امروز چهارمين روز مقاومتشان است. اين طور که مي گويند يک لشکر دشمن از بين رفته است. اما به ما هم بسيار صدمه خورده است. حمله بدون نيروي احتياط نتيجه نمي دهد. روز اول، پيروزي بود، روز دوم ساعت 4 بعد از ظهر پشت به جبهه کردند، وقتي با خبر شدم، نيم ساعتي از اين عمل مي گذشت.» گرچه بني صدر در اين نامه به ضعف هاي فکري، مديريتي و همچنين اشتباه هاي استراتژي نظامي و تاکتيک ها اشاره نکرد، ولي موضوع مهم اين بود که با ناچار، شکست را پذيرفت. تضعيف موقعيت سياسي بني صدر بر اثر اين ناکامي از جمله مسائلي بود که ناظران و تحليل گران خارجي نيز به آن توجه داشتند. کردزمن در کتاب خود درباره تاثير اين عمليات در کاهش توان زرهي ايران مي نويسد: «يک نمونه از اين گونه اشتباهات در جريان نخستين ضد حمله عمده ايران در جنگ رخ داد که طي آن سه تيپ تانک کم توان نيروي زميني ايران در 5 ژانويه 1981 ميلادي (15 دي 1359) بدون برخورداري از پشتيباني پياده نظام به نيروهاي عراقي در جنوب سوسنگرد حمله کرده و به سختي شکست خوردند يگان هاي تانک بخشي از نيروهاي زميني ارتش بودند و تحت فرماندهي رئيس جمهور وقت (بني صدر) قرار داشتند و به نظر مي رسيد که فقدان پشتيباني پياده نظام ناشي از سياست داخلي ايران بوده باشد... بني صدر يا عمدا تلاش کرده است تا قدرت نيروي زميني ارتش را با فرستادن تانک ها به خطوط مقدم به نمايش بگذارد و يا اين که رهبري مذهبي ايران ]از در اختيار قراردادن [پياده نظام خودداري کرده است. بسياري از تلفات و ضايعات ايراني ها در نبرد 5 ژانويه 1981 به دليل عدم توانايي آنها در اجراي مانور و تدارک مجدد در گل وارد آمد. قواي زرهي ايران در اين حمله بيش از آن که در اثر آتش عراق دچار شکست شود، در پي فرورفتن ]در گل[ و رها کردن ]تانک ها[ از هم پاشيد ... در مجموع، خسارت هاي ايران در اين عمليات سنگين بود و حدود 100 دستگاه تانک ام – 60 و تانک هاي چيفتن نابود شد و 150 دستگاه هم به د ست عراقي ها افتاد. عراق هم حدود 50 تانک تي-62 خود را از دست داد» راديو لندن نيز طي تفسيري در مورد هدف بني صدر از اين عمليات گفت: «اين واقعيت که حملات تهاجمي ايران چنين سريع صورت گرفته، در محافل بين المللي اين سخن را به وجود آورده است که ابوالحسن بني صدر در مقام فرماندهي کل نيروهاي مسلح ايران بيشتر به منظور کسب امتيازات سياسي و نه نظامي، اين حملات را تدارک ديده است.» مفسر راديو لندن با توجه به مقاصد سياسي بني صدر و ابعاد نظامي عمليات و اهداف آن، چنين تجزيه و تحليلي را بيان کرد. نيويورک تايمز نيز در همين زمينه نوشت: «چنان که ادعاي پيروزي ايران در محافل سياسي مورد توجه قرار گيرد، مي توان دريافت که بني صدر به پيروزي در عرصه نبرد نياز داشته تا بتواند مبارزه اي را که براي احراز قدرت سياسي در جريان است، ادامه دهد.» راديو اسرائيل نيز به نقل از مقامات عراقي گفت: «مقامات عراقي ادعا کرده اند که حمله اخير چيزي جز يک حمله نافرجام نيست که رئيس جمهور براي ادامه حکومتش به آن دست زده است.» در پي ناکامي در عمليات نصر، بني صدر نتوانست اهداف سياسي خود را بر پايه آن استوار کند. در عين حال، با توجه به اين که عمليات توکل در محور آبادان نيز پيش از اين طرح ريزي شده بود، بني صدر همچنان به کسب پيروزي اميدوار بود ليکن نگراني از شکست در عمليت نظامي و آثار سوء آن بر موقعيت سياسي اش، سبب شد که مسائل جديدي از جمله پايان دادن به جنگ را مجددا مطرح کند؛ هر چند پيش از اين در پي طرح "حل مسئله جنگ از طريق سياسي" از سوي او، هيئت دولت با آگاهي از ماهيت تلاش هايش، شرايطي را براي پايان بخشيدن به جنگ تعيين کرده بود. در همين زمينه، بني صدر در نامه اي به امام به مسئله قابل توجهي اشاره کرد: «اين جنگ قرار بود چند روز بيشتر طول نکشد. جنگ هاي زرهي امروز چند روز بيشتر طول نمي کشد. هند و پاکستان جنگ کردند چها روزه تکليف معلوم شد. اعراب و اسرائيل جنگ شان بين 6 تا 10 روز بود. اين جنگ طولاني ترين جنگ هاي زرهي بعد از جنگ جهاني دوم است. ما در ماه چهارم هستيم، بدون اين که بتوانيم از اين دنيا مهمات و سلاح تهيه کنيم.» بني صدر در اين نامه – در حالي که هنوز 48 ساعت تا آغاز عمليات توکل در محور آبادان باقي مانده بود – نوشت: «ادامه جنگ در شرايط فعلي وضع را بدتر خواهد کرد. من مايوس نيستم و مي جنگم اما جنگ در شرايط فعلي دردي را دوا نمي کند.» بني صدر در اين نامه، با استناد به ديدگاه نظاميان، پيشنهادهاي خود را ارائه کرد: «... گفت و گو با نظاميان، اين طور به نظرم مي رسد که اگر بخواهيم جنگ را ادامه بدهيم و قرار باشد اين جانب بار مسؤوليت را بدوش بکشم ... به شرط اين که در کار نظامي دخالت نشود و از هيچ راه فشار نياورند بلکه بتدريج دشمن را ضعيف کنيم ... بنابراين يا بايد به جنگ خاتمه داد و يا اگر بخواهيم به جنگ ادامه بدهيم، بايد طول زمان را بپذيريم و راهي به بازارهاي اسلحه و مهمات باز کنيم.» بني صدر در اين نامه آشکارا، پيروزي در جنگ و بيرون راندن متجاوزان را مشروط به "جنگ طولاني" و خريد سلاح و مهمات مي کند. اين اظهارات که بيانگر نوعي نااميدي بود زمينه لازم را براي اجراي عمليات توکل در محور آبادان آماده کرد. بن بست سياسي و ناکاميهاي بني صدر (4) 4 - عمليات توکل در شرق رودخانه کارون در پي تهديدهاي ناشي از عبور نيروهاي دشمن از رودخانه کارون و تلاش براي محاصره و اشغال آبادان، ارتش جمهوري اسلامي با فرماندهي قرارگاه ستاد اروند در جنوب، نخستين اقدام جدي را به منظور عقب راندن نيروهاي دشمن به غرب رودخانه کارون در سوم آبان 1359 اجرا کرد. آزاد کردن جاده اهواز – آبادان مهم ترين هدف اين عمليات بود. امام در 14 آبان 1359 پس از ناتواني ارتش در عقب راندن دشمن از شرق رودخانه کارون، طي سخناني به نيروها دستور "شکستن حصر آبادان" را ابلاغ فرمودند. در اين روند، عمليات توکل به عنوان يک عمليات آفندي نسبتا گسترده طرح ريزي شد. در کتاب "نقش ارتش جمهوري اسلامي ايران در هشت سال دفاع مقدس، جلد سوم" در اين زمينه آمده است:«به هر حال جو کلي سياسي کشور درباره جنگ از يک طرف و شروع بارندگي هاي فصلي از طرف ديگر ايجاب مي کرد که هر چه سريع تر يک عمليات آفندي نسبتا گسترده در يکي از مناطق نبرد خوزستان طرح ريزي و اجرا شود و بدين جهت فرماندهي اروند از 25 آذرماه طرح ريزي چنين عملياتي را آغاز کرد.» صدور فرمان امام موجب شد ستاد اروند که فرماندهي منطقه را بر عهده داشت، پس از بررسي اوليه، مأموريت را به اين شکل مشخص کند: »فرماندهي عمليات اروند در منطقه (ماهشهر، آبادان، دارخوين) دفاع مي کند و آماده مي شود با عمليات آفندي نيروهاي دشمن را در منطقه مربوطه نابود سازد و خرمشهر را آزاد کند و تک را تا ترميم خط مرز از شلمچه تا پاسگاه 25 ادامه دهد.» پس از بحث درباره راه کارهاي عمليات، سرانجام مقرر شد که حمله در دو محور اجرا شود. در محور شمالي – جنوبي، گروه رزمي 246 تانک، از سلمانيه به سمت جنوب حمله کند. تلاش اصلي در محور ماهشهر – آبادان در شمال جاده با تيپ 37 زرهي اجرا گرديد و يک تلاش فرعي ديگر به وسيله عناصر تيپ 2 قوچان و ساير واحدهاي مستقر در کرانه شمالي بهمنشير از جنوب به شمال به سمت خاکريز هاي خط سر پل اجرا شود. بر اساس آخرين راه کار پيشنهادي، فرماندهي اروند دستور تهيه طرح عملياتي را صادر کرد که در 27 آذر به نام طرح عملياتي توکل منتشر شد. بر اين پايه، يگان ها از سرفرماندهي اروند در سه فرماندهي عملياتي سازمان دهي شدند که عناصر اصلي آنها عبارت بودند از: 1 - فرماندهي عمليات آبادان – خرمشهر: شامل تيپ 2 پياده قوچان با سه گردان پياده، يک گروهان تانک چيفتن، نيروهاي ژاندارمري مستقر در جزيره آبادان، نيروهاي سپاه پاسداران و بسيج مردمي، گردان توپخانه 105، يک آتشبار توپخانه 130 ميليمتري و يک آتشبار توپخانه کاتيوشا. 2 - تيپ 37 زرهي: شامل يک گردان امداد ژاندارمري، يک آتشبار توپخانه 105 و يک آتشبار توپخانه کاتيوشا. 3 - گروه رزمي 246 تانک: شامل گردان 246 تانک (منهاي يک گروهان)، يک گردان پياده از نيروهاي لشکر 21 پياده، يک گردان مختلط توپخانه 105 و 155 ميليمتري و عناصر سپاه پاسداران. 4 - يک فرماندهي عمليات نامنظم: متشکل از حدود دو گروهان ژاندارمري و نيروهاي مردمي. 5 - يک فرماندهي توپخانه: با چهار آتشبار توپخانه صحرايي 130 و 203 ميليمتري کاتيوشا. 6 - عناصر ديگر پشتيباني خدمات رزمي و پشتيباني رزمي شامل تيپ هوانيروز، گروهان مهندسي و غيره. در اين عمليات نيز - همچون عمليات نصر – بدون توجه به استعداد دشمن و وسعت منطقه، هدف هاي بسياري در عمق منطقه تعيين شده بود. عمليات توکل در 20 دي ماه 1359 آغاز شد ولي برخلاف عمليات نصر حتي در گام هاي نخست نيز موفقيتي به دست نياورد و نيروها به مواضع خود عقب نشيني کردند. به نوشته کتابي که ارتش منتشر کرده است، هوشياري و اجراي آتش دشمن در روز پيش از عمليات (19 دي ماه) نشان مي داد که آنها از طرح عمليات قبلا آگاهي داشتند. در اين کتاب از جابه جايي عمده دشمن براي تقويت منطقه عمليات و گرماي هوا به عنوان يکي از عوامل کاهش توان نيروهاي خودي نام برده شده است. بني صدر پس از اين دو شکست، با توجه به وعده هاي پيشين و اهدافي که برپايه اميدواري به کسب پيروزي نظامي پيگيري مي کرد، در گزارش "کارنامه رئيس جمهوري" به تجزيه و تحليل عمليات پرداخت و مسائلي را يادآور شد که خواندني است. وي گفت: »سوال اين است که چرا در اتخاذ شيوه هاي جنگي نمي بايد آن شيوه هاي جنگي را انتخاب کنند که به دشمن حداکثر تلفات را وارد کند، و مي تواند وارد کند؟» وي سپس از قول فرماندهان نظامي اين مطلب را بيان مي کند: »اعمال روش هاي موفقيت آميز امکان پذير است و ما نيز اين مسئله را به فرماندهي نيروهايمان اظهار کرده ايم ولي فرماندهي پذيرفته و دستور حمله برق آسا داده است. » بني صدر با استناد به اظهارات فرماندهان نظامي، در واقع، علل ناکامي را جو سياسي حاکم بر شرايط تصميم گيري که به وي تحميل شده بود، ذکر مي کند: »براي آنها (فرماندهان نظامي) توضيح دادم که جو سياسي موجود با توجه به جريان هايي که به وجود مي آيد، اين حمله و روش تحميل شده است.» اين گونه برخورد ساده ترين راه براي توجيه ناکامي هاي حاصله پس از دو ماه و نيم اتلاف وقت و وعده ها و وعيدهاي بي نتيجه بود. بني صدر درباره نيازمندي به سلاح و مهمات مي گويد: "تعقيب عمليات نظامي تا يک پيروزي کامل، محتاج ابزار و آلات نظامي و مهمات است." اما وي در جاي ديگري چنين بيان مي کند: »شايد کمبود اسلحه را با افزايش روحيه، ميل به ابتکار، شجاعت و پايداري جبران کنيم. در صورتي که بتوانيم روحيه نيروهاي مسلح را بالا ببريم، اصلا لازم نيست که به اندازه دشمن اسلحه داشته باشيم.» بني صدر پيش از اين نيز پس از ناکامي هاي نظامي، همواره از ضعف روحي نيروهاي مسلح به عنوان دلايل اين ناکامي ها نام مي برد، اما به هيچ وجه به دلايل واقعي اين ضعف روحي اشاره نمي کرد. تحولاتي که – بعدها پس از فرار بني صدر – رخ داد و منجر به آزادسازي مناطق اشغالي شد، با اتکا به امکانات موجود و بدون خريداري تجهيزات جديد انجام گرفت،

مقام معظم رهبري (آيت الله خامنه اي) در خاطرات خود از گزارش فرماندهان در جلسه شوراي عالي دفاع، در مورد ميزان موجودي سلاح، به عنوان يک خاطره تلخ نام مي برند. در اين جلسه مسؤولين و فرماندهان ارتش متفقا گفته بودند ايران براي 20 تا 25 روز بيشتر سلاح و مهمات ندارد. امام خميني پس از شنيدن گزارش سلاح هاي موجود در ارتش، فرموده بودند: »بدانيد اسلحه و مهماتي که در کشور از پيش ذخيره شده براي مقابله با کشوري مثل روسيه تعبيه شده. خيلي بيش از اين حرف ها، ما سلاح و مهمات داريم.» در ادامه بررسي ها مشخص شد که امکانات زيادي وجود داشت که يا از آنها بي اطلاع بودند، يا گزارش نادرست داده مي شد. (روزنامه اطلاعات، 1/7/1375)

لذا با توجه به دلايل اصلي پيروزي را در هم آهنگي ارتش و سپاه، اتخاذ استراتژي مناسب با به کارگيري کليه مقدورات و امکانات کشور، جست و جو کرد؛ تدبيري که بني صدر هيچ گاه قادر به درک و انجام دادن آن نبود. نتايج شکست و ناکامي بني صدر در آزادسازي مناطق اشغالي عدم درک عميق از دشمن و وجود باورهاي توهم آلود همراه با مبالغه درباره ميزان توانايي نظامي نيروهاي کلاسيک

ويليام اف هيکمن يکي از فرماندهان نيروي دريايي ارتش امريکا در مورد شکست تلاش هاي نظامي ارتش به فرماندهي بني صدر، مي نويسد:»همان طور که در جريان تهاجم ماه ژانويه (دي ماه) به اثبات رسيده بود، عمليات هم آهنگ نيروهاي ارتش به تنهايي براي شکست عراقي ها کافي نبود و هم آهنگي آنها با نيروهاي مردمي ضرورت داشت.» (ويليام اف هيکمن، مقاله "ارتش از هم پاشيده و از نو متولد شده در 1982، ترجمه گروه تحقيق، خبرگزاري جمهوري اسلامي 20/12/1363)

و درستي طرح هاي نظامي اين نيروها، سبب شد که بني صدر پيروزي بر دشمن را آسان و قابل دسترس بداند و دست يابي به اهداف سياسي را براساس آن پايه ريزي کند شکست نيروهاي خودي در اين مرحله از جنگ، نتايج و پي آمدهاي بسيار نامطلوبي داشت چنان که پس از گذشت هشت ماه از تجاوز دشمن و در حالي که متجاوزان همچنان در مناطق اشغالي استقرار داشتند، کشور در يک بحران سياسي و ناامني عميق فرو رفت. يأس و سرخوردگي حاصله از پيدايش وضعيت جديد، هرگونه اميدواري به کسب پيروزي نظامي را از ميان برد، زيرا تصور مي شد، در حالي که کليه امکانات و توان کشور را متخصصان سياسي – نظامي به کار گرفته اند و باز هم موفقيتي حاصل نشده است، بنابراين هيچ راه حل نظامي براي جنگ وجود ندارد و بايد از نظر سياسي در پي راه حلي بود و تنها با اميدواري به پشتيباني قدرت هاي جهاني و تلاش هاي سياسي در نهان و يا مصالحه و سازش با دشمن و دادن امتيازات، مي توان اوضاع را تغيير داد. بني صدر نيز پيش از اين و پس از شکست عمليات نصر و قبل از آغاز عمليات، با احتمال وقوع شکست مجدد، زمزمه هاي پايان دادن به جنگ و مسئله صلح را مطرح کرد. علاوه بر اين مسائل، ناکامي در اين مرحله سبب شد تا ضمن از دست دادن امکانات، تنها در عمليات نصر، لشکر 16 زرهي از 370 دستگاه تانک خود، 140 دستگاه را از دست داد، در حالي که امکان جايگزيني آنها نيز وجود نداشت.

زمان نيز از دست برود و دشمن در مواضع اشغالي به احداث استحکامات و جاده هاي ارتباطي اقدام کند و بيرون راندن او نسبت به گذشته به مراتب دشوارتر شود.

صدام در مصاحبه مطبوعاتي که از تلويزيون بغداد پخش شد، خطاب به مردم عراق مي گفت: «آيا مي دانيد در طول پنج ماه شما چقدر راه ساخته ايد؟ شما دو هزار و اندي کيلومتر راه براي ارتش خود ساخته ايد.» (ستاد تبليغات جنگ شوراي عالي دفاع، ستيز با صلح، ص 53)

در عين حال، اميدواري عراق به استقرار در مواضع اشغالي و همچنين تصميم ارتش به اتخاذ استراتژي پدافندي، بخش ديگري از نتايج ناکامي در اين مرحله از جنگ بود. کوشش بني صدر در تشديد بحران سياسي موقعيت سياسي بني صدر در پي ناکامي وي در آزادسازي مناطق اشغالي رو به تضعيف نهاد. در چنين وضعيتي، بني صدر براي خروج از بن بست، راه حل هاي محدودي پيش رو داشت؛ از يک سو، ادامه روند پيشين به دليل بي نتيجه بودن آن امکان پذير نبود و از سوي ديگر، خصلت هاي جاه طلبانه بني صدر مانع از تغيير رويه و عقب نشيني وي مي شد، در نتيجه، "تشديد بحران داخلي" تنها گزينه اي بود که در برابر بني صدر قرار داشت. در همين زمان، منابع بيگانه نيز اطلاعاتي به صورت محرمانه مبني بر فوت زودهنگام حضرت امام در اختيار بني صدر قرار داده بودند

بني صدر در اين زمينه گفت: «وقتي که ما از دولت آلمان علت شرکتشان در تحريم اقتصادي ايران را پرسيديم به ما گفتند که با مطالعه بولتن هاي پزشکي امام به نتيجه رسيده ايم که امام بيش از سه ماه ديگر زنده نيست.« (به نقل از بيانيه شماره 21 دفتر سياسي سپاه، 31/6/1360) همچنين در اسناد لانه جاسوسي آمده: «بني صدر فردي جاه طلب و از لحاظ سياسي زيرک است. نقش خود را محتاطانه با چشم داشت به روزي که خميني از صحنه کنار رود، بازي مي کند.« (دانشجويان پيرو خط امام، اسناد لانه جاسوسي، جلد 9، ص 43 تا 47)

تا وي بتوان حرکت خود را با قاطعيت و اطمينان بيشتري ادامه دهد. در واقع، بني صدر چنين تصور مي کرد که موقعيت استثنائي  منافقين پس از آنکه در کنار بني صدر قرار گرفتند، رجوي طي نامه اي به بني صدر در مورد موقعيت وي نوشت: «تکرار مي کنم، حذف شما، حذف رئيس جمهوري با اين پشتوانه عمومي، حذف فرمانده کل قوا در کشور در حال جنگ، حذف عالي ترين مجري قانون و مرجع مراجعه قانوني گسترده ترين سازمان انقلابي کشور (منظور سازمان منافقين است)، مفهومي جز استقبال از زوال قطعي و سقوط نهايي انحصار طلبان ندارد ... همه دنيا مي داند که بدون شما حکومت چند هفته نيز دوام ندارد.« (سند شماره 250924/52، مرکز مطالعات و تحقيقات جنگ، نامه 21/1/1360)

وي در زمينه سياسي – نظامي و همچنين در ميان روشنفکران و نيروهاي ارتش بني صدر در مصاحبه با روزنامه اتريشي بروفايل در اين مورد گرفت: «مردم ايران، ارتش و روشنفکران به نحو وسيعي طرفدار او هستند.« (خبرگزاري پارس، 11/5/1360، خبرگزاري رويتر، 12/5/1360) همچنين روزنامه ديلي تلگراف به نقل از نماينده خود در تهران، نوشت: «بني صدر قبل از برکناري به ارتش آماده باش کامل داده بود تا احتمالا براي حمايت او به خيابان بيايند.« (خبرگزاري پارس، 21/3/1360)

به گونه اي است که در صورت وقوع بحران داخلي، قادر به مهار اوضاع و به دست گيري کامل قدرت خواهد بود. در پايه همين عقيده، بني صدر در روز 14 اسفند 1359 با منازعه جويي در برابر نظام و انقلاب و به منظور قلع و قمع کردن نيروهاي انقلابي، تلاش خود را با حمايت گروه هاي ضدانقلاب آغاز کرد. در وضعيت جديد، منافقين و ساير گروه هاي ضد انقلاب حول محور بني صدر گردهم آمدند. پيش از اين، در حوالي زمستان 1359، رجوي با خروج غيرقانوني از کشور علاوه بر بررسي مسير خروج در حال اضطراري، با حضور در فرانسه و ملاقات هايي که انجام داد، ضمن تشريح اوضاع داخلي ايران و موقعيت سازمان منافقين، حمايت غربي ها را براي ورود به فاز نظامي جلب کرد و پس از جلسات متعددي که رجوي با کادر مرکزي سازمان برگزار کرد، آنها را در مورد ورود به فاز نظامي متقاعد و آماده کرد. در چارچوب همين تلاش ها، حمايت از بني صدر و ترغيب وي به ايستادگي در برابر امام و انقلاب شدت گرفت. در همين روند و در حالي که امام هيئتي سه نفره را براي حل اختلاف تشکيل داده بودند،

امام خميني، آيت الله مهدوي کني را به عنوان نماينده خود انتخاب کرد. آقايان شهيد بهشتي، رفسنجاني و شهيد رجايي نيز آقاي يزدي را انتخاب کردند و بني صدر نيز يک نماينده معرفي کرد تا علاوه بر بررسي ماجراي 14 اسفند، اختلافات را نيز بررسي نمايند. امام در پيام خود به آيت الله کني مرقوم نمودند: «موارد تخلفات از حقوق قانوني هر يک رسيدگي نماييد و نيز در زمان جنگ که زمان استثنايي است به احوال و اعمال هر کس که موجب اختلاف و تشنج در کشور مي باشد رسيدگي نماييد.» (وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، مرکز مدارک فرهنگي انقلاب اسلامي، صحيفه نور: مجموعه رهنمودهاي امام خميني، جلد 13، 12/1/1360)

بني صدر با اعلام بن بست در کشور، برگزاري رفراندوم عمومي را مطرح کرد. سردمدار منافقين طي نامه اي به بني صدر ضمن تبريک به مناسبت اقدام جديد بني صدر، نوشت: «اعلام حالت بن بست و ارائه پيشنهاد رفراندوم (حالا که انتخابات مجلس را حضرات عملي نمي دانند)، فوق العاده جالب و شايسته حمايت آشکار و علني عموم نيروها و مردم است؛ به عبارت ديگر، دامنه کار هيئت سه نفره را به هيئت 36 ميليون نفره بايستي گسترش داد.» رجوي در اين نامه پيشنهاد کرد: "راهپيمايي آرام و مطلقا بدون تظاهر تا جماران پس از کسب اجازه از مقام رهبري است که طبعا ميليون ها نفر را با خود خواهد داشت." رجوي در همين نامه به بني صدر تأکيد کرد: «شما چه از نظر سياسي و چه به لحاظ اجتماعي در وضعيتي هستيد که اگر بخواهيد و اگر بايستيد، مي توانيد في الواقع "جارويش" کنيد.» طرح منافقين براي جابه جايي قدرت بدين ترتيب بود که مي خواستند در سايه بني صدر و با اعلام راهپيمايي به سمت جماران، پس از حضور در حسينيه جماران، امام را مورد حمله قرار دهند و پس از آن، مراکز قدرت را تصرف کنند. موقعيت بني صدر و درخواست وي از عموم مردم براي "راهپيمايي" مي توانست در تحقق اهداف منافقين مفيد و موثر باشد. بني صدر به موازات تشديد "بحران داخلي" در انديشه پايان بخشيدن به جنگ نيز بود، تا اين بار بتواند از طريق صلح و سوار بر امواج بحران داخلي، پيروزي سياسي را به دست آورد. به همين دليل، پس از آن که کنفرانس غيرمتعهدها در ارديبهشت 1360 پيشنهاد صلح داد، بني صدر در نامه اي به امام خميني نوشت: «اگر قرار بر صلح باشد، پيشنهاد از اين بهتر نمي شود.» وي همچنين در جايي ديگر در مورد تداوم جنگ با توجه به اوضاع داخلي – که خود مسبب اصلي آن بود – تحليل رجوي را به گونه اي ديگر در اين نامه براي امام مطرح کرد: «براي موفقيت کامل، يک انسجام تمام عيار لازم است. صاف و صريح بگويم که حاکمان نادان سود خود را در ادامه جنگ توأم با ناکامي مي بينند، چرا که ادامه جنگ موجب تحکيم موقعيت آنها مي شود و ناکامي سبب مي شود که آن را به گردن رئيس جمهور بيندازند و کار او را يک سره کنند و نمي دانند که کار کشور و رژيم جمهوري اسلامي يک سره مي شود.» بني صدر در مورد ضرورت پايان بخشيدن به جنگ چنين استدلال مي کرد که افکار عمومي مخالف ادامه جنگ است. بدين ترتيب، با تلاش هاي بني صدر به موازات تحولات نظامي، مرحله جديدي از بحران داخلي آغاز شد که از خرداد 1360 با ورود منافقين به فاز نظامي و اقدام به ترور مردم و انفجار بمب در دفتر حزب جمهوري اسلامي در 7 تير 1360 و مقر نخست وزيري در 8 شهريور همان سال شدت يافت. هم زمان با "ايجاد بن بست نظامي"و "پيدايش بحران سياسي" در کشور، عراقي ها نيز مواضع خود را نسبت به جنگ تغيير دادند؛ بدين ترتيب که عراق پس از ناکامي اوليه در آغاز جنگ که آمادگي خود را براي پايان بخشيدن به آن با شرايطي اعلام کرده بود، با مشاهده ناکامي نظامي ايران به تدريج مواضع جديدي را اعلام کرد. صدام در آبان 1359 در مصاحبه با روزنامه المستقبل اعلام کرد که با درگذشت رئيس جمهور الجزاير (هواري بومدين) در سال 1978 ميلادي، قرارداد الجزاير نيز دفن شده است. وي مدتي بعد، طي سخناني هر گونه عقب نشيني از خاک ايران را کار ضعيفان ناميد و گفت: «اين وضعيت (عقب نشيني از خاک ايران) براي عراق نوين و مردم آن روي نخواهد داد. عقب نشيني را ضعيفان، بي خردان، کساني که سرزمين خود را دوست ندارند و مردمي که به ملت خود علاقه مند نيستند انجام مي دهند.» همچنين، لطيف جاسم وزير فرهنگ و اطلاعات عراق در مصاحبه اي با القبس گفت: «عراق به مرزهايي که آنها را مرز حقيقي خود مي داند رسيده است و اعلام داشته که حتي اگر ارتش ده سال در اين مناطق باقي بماند، از آنها بازپس نخواهد نشست.» صدام پس از واقعه 14 اسفند 1359 در موضع گيري جديدي، مناطق اشغالي راهمان مرزهاي حقيقي اعلام کرد و با توجه به موقعيت نظامي ايران، بازپس گيري اين مناطق را از موضع قدرت غيرممکن دانست: «موضوعي که آنها (ايران) بايد آن را درک کنند. اين است که راه ادامه جنگ و سخن از عقب راندن نيروهاي عراقي از مواضع به دست آمده با اتکا به قدرت، مسئله اي غيرممکن است.» بر پايه برخي اطلاعات، عراقي ها در بهار 1360 اشغال دزفول را طراحي کردند که اجراي آن به دلايلي همچون عمليات ارديبهشت 1360 در تپه هاي الله اکبر، منتفي شد. عراقي ها از موضع خود در برقراري آتش بس نيز عدول کردند. صدام در اين خصوص تاکيد کرد: «اگر مي خواهيد نظر ما را بدانيد، بايد بگويم ترجيح مي دهيم در حالي که جنگ ادامه دارد، با ايرانيان به قصد رسيدن به توافق به مذاکره بنشينيم، زماني که به توافق دست يابيم، مي گوييم جنگ خاتمه يابد.» وي در اين موضع گيري با برداشت خود از اوضاع داخلي ايران، مبني بر نبود دولت رسمي و با ثبات در اين کشور، پايان دادن به جنگ را پيش از مذاکره و توافق طرفين نفي کرد. مهار بحران با مديريت و تدبير امام خميني با ظهور تدريجي آثار ناشي از ناکامي نظامي بني صدر و تشديد درگيري هاي سياسي، امام خميني با تاکيد بر ضرورت حفظ آرامش در داخل، به اين نکته اشاره کردند که: «دشمن هاي ما شايداهميت به اين اختلافات داخلي بيشتر بدهند تا هجوم نظامي.» امام سپس در جاي ديگري خطاب به دولتمردان فرمودند: «ما نبايد حالا که گرفتار هستيم، باز به پيروزي هم نرسيده ايم، نبايد اين مردم را سستشان کنيم.» امام خميني با درکي که از سياست هاي مخاصمه جويانه امريکا عليه ايران به ويژه پس از اشغال لانه جاسوسي داشتند، و با توجه به ماهيت حرکت هاي جديد و شکل گيري ترکيب جديدي از ضد انقلاب، در يک جمع بندي فرمودند: «امروز تمامي آنان که عليه جمهوري اسلامي متحد شده اند، با واسطه يا بدون واسطه در رابطه با امريکا مي باشند.» در اين روند، نزديکي منافقين و بني صدر و وقوع حادثه 14 اسفند نقطه تعيين کننده اي براي آغاز برخورد امام با بني صدر بود، چنان که سيداحمد خميني در اين باره گفت: «در جريان دانشگاه(14 اسفند)، من مرتب اخبار را به امام مي رساندم. براي ما خيلي روشن بود که تمام اين کارت هاي کميته و غيره دروغ است. البته بني صدر هم با اين کارهايش گور خودش را کند. از همان زمان بود که امام تصميم گرفتند که ديگر کار را تمام کنند، حتي يک بار صريح به من گفتند ديگر کار او تمام شده و ديگر ايشان اميدوار نيست.» در واقع، آنچه را که بني صدر براي خود نقطه شروع حرکت مي دانست و به آن اميدوار بود، به منزله نقطه پايان حيات سياسي وي به شمار مي رفت. امام ابتدا تلاش کردند ميان حرکات سياسي بني صدر و مسؤوليت وي در قواي نظامي تفاوت قائل شوند و در ضمن، حساب گروهک ها را از بني صدر جدا کنند، به همين دليل، ايشان در نخستين واکنش آشکار در برابر فاجعه 14 اسفند، در پاسخ به پيام آيت الله گلپايگاني، خطاب به گروه ها و دسته هاي منحرف سياسي و غيرسياسي تاکيد کردند که با آنها برخورد اسلامي خواهد شد و به شرارت هاي ضد اسلامي پايان خواهند داد. امام همچنين يازده روز پس از حادثه، در پيامي به مردم و مسؤولان با تاکيد به ادامه فرماندهي بني صدر بر کل قوا، در مورد مسائل جنگ فرمودند: «مسائل دفاع در شورا طرح و رسيدگي مي شود و پس از تصويب، تصميم در اجرا با فرماندهي کل قواست و قواي مسلح بايد اوامر ايشان را اجرا نمايند.» امام با تشکيل هيئت سه نفره براي حل اختلافات ميان بني صدر و دولت، به ارتش درباره سوء استفاده هايي که ممکن است از آن بشود، هشدار دادند تا کليه توهمات بني صدر مبني بر کسب حمايت ارتش در برخورد داخلي درهم شکسته شود. ايشان همچنين بر ضرورت حفظ روابط ارتش با ملت تاکيد فرمودند: «توجه داشته باشيد که خداي نخواسته يک وقتي اسباب اين نشود که ملت ايران بگويد که اين ارتش، ارتش کذايي است و به اسلام کاري ندارد و اين طور چيزها. شما وقتي قدرت داريد که ملت دنبال شما باشد.» امام با هشدار به ارتش در مورد جدا شدن از ملت، فرمودند: «شما از ملت هستيد، جدا نيستيد. اگر حساب خودتان را همان طوري که در سابق بود از ملت جدا کنيد، ملت به شما پشت خواهد کرد و براي شما دوام نخواهدبود.» ايشان در جاي ديگري در جمع فرماندهان نظامي و اعضاي شوراي عالي دفاع خطاب به ارتش فرمودند: «ارتشي که ملت باهاش مخالف است، نمي تواند اين ارتش باشد، چنان که ملتي هم اگر ارتشش باهاش مخالف باشد، نمي تواند زندگي کند. کوشش کنيد پيوند خودتان را با ملت هرچه مي توانيد تقويت کنيد.» بني صدر که در مرحله جديد اوضاع را کاملا به سود خود ارزيابي مي کرد و در نظر داشت با اتکا به مردم، خيز نهايي را براي کسب قدرت بردارد، هرگز تصور نمي کرد که سخنان امام چه تاثيرات تعيين کننده اي بر افزايش حضور نيروهاي مردمي در صحنه انقلاب و جدا شدن مردم از وي خواهد داشت. امام با هشدار به بني صدر در مورد نتيجه حضور مردم، به نکته اي اشاره کردند که تا پيش از وقوع آن، هرگز قابل تصور نبود: «بترسيد از آن روزي که مردم بفهمند در باطن ذات شما چيست ؟

سرانجام در 25 خرداد 1360 امام مردم را براي حضور در صحنه فراخواندند و در در نقطه اي که ضد انقلاب با تجمع خود براي مخالفان با لايحه قصاص در نظر داشت ضربه آخر را وارد کند، امام با اتکال به قدرت خدا و با تکيه بر حضور مردم در صحنه سياسي طومار ضد انقلاب را درهم پيچيد به گونه اي که بني صدر راهي نداشت جز آن که با لباس زنانه و به همراه رجوي و خلبان شاه از کشور فرار کند.

حاصل بشود؛ از آن روز بترسيد که ممکن است يکي از ايام الله، خداي نخواسته باز پيدا بشود.» يکي از ديگر اقدامات برجسته امام در برخورد با بني صدر، مربوط به مسئله جنگ بود. ايشان با توجه به اين مهم و توهماتي که بني صدر در مورد نقش انحصاري خود داشت، در جلسه اي که با حضور افراد مختلف تشکيل شده بود، فرمودند: «اين فکر را از مغزت در کن که اگر تو نباشي اين جنگ مي خوابد. من خودم اين جنگ را بخوبي اداره مي کنم.» امام در تداوم اين برخورد، بني صدر را در تاريخ 20/3/1360 از فرماندهي کل نيروهاي مسلح برکنار کردند؛ اقدام بسيار مهمي که بني صدر هرگز تصور آن را نمي کرد. چنان که راديو لندن نيز طي تحليلي، از برخورد امام به عنوان بزرگ ترين ضربه به بني صدر ياد کرد. *

ويليام اف هيکمن (از فرماندهان نيروي دريايي امريکا) در مورد تأثير برخوردهاي امام در جذب ارتش و عدم حمايت ارتش از بني صدر مي نويسد: «هم زمان با تشديد حملات سياسي عليه بني صدر، ميزان نفوذ وي بر ارتش نيز کاهش يافت. اگر چه بني صدر در تمامي طول جنگ مهم ترين شخصيت غيرروحاني حامي ارتش به شمار مي رفت، ولي وقتي آيت الله خميني از او خلع يد کرد، ارتش به کمک وي نيامد، که اين نشانه بارزي از موفقيت رژيم روحاني در زمينه کسب نفوذ در نيروهاي مسلح بود و باعث فراهم آمدن مقدمات ظهور ارتش به عنوان يک ارگان اسلامي شد.» (ويليام اف هيکمن، "ارتش از هم پاشيده و از نو متولد شده ايران در سال 1982"، ترجمه گروه تحقيق، خبرگزاري جمهوري اسلامي، 20/12/1363)

پس از عزل بني صدر، انتصاب سرلشکر فلاحي به عنوان جانشين فرماندهي کل قوا اطمينان لازم را در نيروهاي نظامي براي ادامه فعاليت به وجود آورد. از سوي ديگر، امام در برخورد با مسئله جنگ – با توجه به نتايج و تجارب مرحله پيشين – بر نکاتي تأکيد فرمودند که پايه هاي شکل گيري مرحله جديد جنگ و آزادسازي مناطق اشغالي را فراهم کرد.


برچسب‌ها: دفاع, دفاع مقدس, مقاله, جنگ, شادگان
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم تیر 1391ساعت 10:50  توسط آموزش  |